تفصیل | شهادت 

24th November, 2017


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

به مناسبت 14 / أكتوبر / 1906 م سالروز تولد استاد نسل معاصر امت ، شهيد حسن البنا

خانم احسان الفقیه

2017-10-14

هنگامیکه جزئیات زندگی حسن البنا را می خوانم ، نیرو مند ترین چیزی که در زندگی وی توجه مرا بخود جلب می نماید ، همان چیزیست که در قلب اين مرد ، می درخشد و در سخنانش تجلی می یابد ، آن چیز همان احساس زنده ای است که این مرد با آن تولد گردید و با آن زندگی نمود و همراه با آن شهید گردید.

این احساس زنده ، اورا در سخنرانی ها ، درس ها و در مواقف که اتخاذ نمود ،همراهی نمود و تا آخرین لحظه زندگی اش از وی جدا نگردید!

این احساس شاید در جهان سیاست و افکار وزنی نداشته باشد ، ولیکن کسی نمی تواند انکار کند که این بعد عاطفی واحساسی نزد حسن البنا ، خردمندی و واقعیت بینی اورا زیبا ساخته بود، زیرا در نهایت فرمانده هم، انسان است که از جسد و روح شکل گرفته است.

شاید توسط عقل ، حکمت ، دوراندیشی و مدیریت درست بتوان ارتشی را اداره نمود ، ولی هرگز نخواهی توانست قلبی را الفت دهی مگر با همان احساس زنده و را ستین، و این همان چیزیست که در زندگی این مرد ( حسن البنا) که در قلب ملیون ها انسان جایگاه خودرا باز نموده است و هنوز هم ازین جایگاه برخوردار است ، واضح دیده می شود.

در این شکی نیست که این احساس همراه با دقت در برنامه ریزی ، تأثیر خودرا در پذیرش دعوت حسن البنا در میان افکار، اقشار و طبقات مختلف مردم مصر داشت ، حتی که دعوت وی را تبدیل به یک دعوت جهانی نمود.

او در قفس سازمان و حزب خود ، پنهان نگردید، بلکه با انگیزه علاقه مندی و خیر خواهی برای مردم ، با جامعه خود در آمیخت .

اورا می بینیم که بعد از نقل مکان نمودن از شهر اسماعیلیه ، من حیث یک معلم رسمی در مکتب ابتدائیه ، دعوت خودرا در بیرون از مسجد آغاز می کند.

بلی! او منتظر نه نشست تا مردم حلقه ای را برایش در مسجد و یا در گوشه دیگری تدارک ببینند ، بلکه او با همان احساس زنده و با آرزوی جمع نمودن مردم بر محور فکر و اندیشه اسلامی که دیگر سیمایش در آن عصر از دیده ها پنهان گردیده بود ، حرکت نمود و نخست متوجه قهوه خانه های گردید که در آنجا گروه هایی از کارگران و مأمورین گرد هم جمع می شدند.

در آنجا دود که از چلم ها بلند می شد ، فضارا می پوشاند، و آواز خنده ها در هم می پیچید و صدای قاشق های که شکر را در پیاله ها حرکت می داد پی هم شنیده می شد .

در آنجا یگانه چیزی که توجه نشستگان را بخود جلب می نمود ، همان قوغ آتش بود که از یکی از چلم ها بلند می شد و باز در میان شان می افتید.

در این لحظه این جوان (حسن البنا) که در آغاز دهه سوم از زندگی خود قرار دارد ، از موقع استفاده نموده و قوغ آتش را دور می افگند و در خلال این حادثه، حاضرین را چنین پند می دهد:

(اگر این قوغ ریزه آتش این همه ترس و وحشت را درمیان تان ایجاد نمود، هنگامیکه آتش شمارا از هر طرف ، از بالا و پائین به محاصره بگیرد و نتوانید آن را عقب بزنید، چی خواهید کرد؟

امروز شما ازین قوغ ریزه آتش توانستید فرار کنید ولی با آتش دوزخ که راه فراری از آن ندارید ، چی خواهید کرد؟)

این همان احساسیست که اورا واداشت تا با همه گروه ها ، چی دوست و چی دشمن ، در ارتباط باشد ، حتی که دشمنانش به عفت ، پاکدامنی و شرافتمندی وی گواهی دهند.

در روزیکه طه حسین کتابی را زیر عنوان (آینده فرهنگ در مصر ) آماده نمود ، حسن البنا با نهایت ادب و واقعیت بینی ، این کتاب را به نقد گرفت و تناقضات این کتاب را در خلال اقتباسات و چیده های از خود کتاب برملا نمود، که همه حاضرین را به شمول خود طه حسین که وی نیز به شکل پنهانی حضور یافته بود ، حیرت زده ساخت ، و طه حسین به حسن البنا گفت : اگر همه دشمنانم مانند تو شرافتمند باشند ، من سر خود را برایشان خم می کنم!!!

حسن البنا با پیش آهنگان و قهرمانان هنر نیز در ارتباط بود ، و در گرایشات اسلامی آنها نقش بارزی داشت، مانند هنر مند فقید حسین صدقی که از فکر و اندیشه حسن البنا متأثر گردید و آثار آن در خلال کارهای هدفمندانه این هنر مند بوضوح دیده می شد ، حتی حسن البنا خواست در قسمت هنر، توسط اعضای اخوان المسلمین یک بدیل مناسب و با هدف را برای مردم پیشکش نماید ، او یک تآتر ایجاد نمود تا فعالیت های دراماتیک را که در خدمت فکر و اندیشه اسلامی اش باشد ، به نمایش بگذارد.

این احساس زنده حسن البنا تأثیر خودرا در زنده نمودن فقه جهاد و مقاومت نیز داشت ، و در منطقه کانال سوئیز ، عملیات های فدائی که آن را اعضای جمعیت اخوان المسلمین ، اجرا می نمود ، هرگز قطع نمی گردید.

این احساس زنده تأثیر خودرا در قسمت قضیه فلسطین نیز داشت ، وحسن البنا به قضیه فلسطین بیشترین توجه را داشت ، حتی که قضیه فلسطین، مادر همه قضایا در آن عصر در نزد وی گردید، و تاریخ هرگز آن قهرمانی های کم نظیر فرزندان حسن البنا را در جنگ سال 1948 م در فلسطین که حتی دشمنان نیز به آن اعتراف نمودند ، فراموش نخواهد کرد.

البته جملات ، سخنرانی ها و کنگره های حسن البنا نیز با همین احساس زنده رنگ آمیزی شده بود، و در این باره مستشار حسن الهضیبی چنین می گوید:

( حسن البنا را بار نخست توسط گلغنچه های تربیه کرده اش شناختم... او مانند جوی درخشان و آرام بود که در آن آب روا ن بود ... نه بلند می شد و نه پائین... احساسات را مخاطب قرار داده شعله ور می ساخت ... قلب را مخاطب قرار داده با ایمان تعبیه اش می نمود ... عقل را مخاطب قرار داده ، انواع از اطلاعات را در آن می ریخت .)

در حادثه ترورش ، و بعد ازینکه گلوله جسدش را پاره نمود و جنایتکاران فرار نمودند، در این لحظه حسن البنا زخم های خودرا فراموش نموده به زخم های برادر زخمی همراهش مصروف می شود و اورا بر دوش می بردارد تا به موتر برساند ، و برای انجام کمک های اولیه ، باردیگر اورا از موتر تا داخل اتاق ، بر دوش می بردارد، او نمی پذیرد تا داکتر پیش از زخم های برادرش ، زخم های وی را پانسمان نماید، و دراین لحظه فرمان طاغوت نیز می رسد که حسن البنا را بگذارید تا خونش روان باشد ، اورا به حال خودش رها می کنند تاکه روحش بسوی پروردگارش شتافت!

این همان احساسیست که هر رئیس و حاکم و قهرمان از آن بی نیاز نیست و البته فقط کسیکه معنی این احساس را درک کند می داند که پیروانش برابر است که ملت باشد یا حزب و یا افراد یک مؤسسه ، همه بشر هستند و سخنان خشک و خالی هرگز آنان را توحید نموده نمی تواند.

ونسبت ضیق مقام و کمی وقت وبا این صحبت اندک در باره این مرد (حسن البنا ) شاید ما به وی ظلم نموده باشیم ، با آنهم این یک نگاه گذرا به یک بخش از زندگی وی بود که در باره آن نوشتم ، من اگر چی نه منسوب به حزب حسن البنا هستم و نه به حزب دیگری، ولی او مردی از فرزندان امت ما بود که تهداب را تبدیل به کاخ ومعنی را تبدیل به سجایای نیکو نمود .

 

نویسنده : خانم احسان الفقیه 

مترجم: عبدالخالق صارم



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

24th November, 2017