تفصیل | شهادت 

23rd October, 2018


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

نهضت، تجدید، و، احیای، اسلام، در، نیم قـارة، هنـد، و، نقـش ، سید، جمال، الدین، افغان: بخش سوم

سید غلام فاروق وحدتیار

2018-04-16

به مناسبت یکصد و هشتادومین سال روز تولد رادمرد بزرگ تاریخ اسلام، مجدد عصر و بانی و مؤسس نهضت های احیای اسلام در سراسر جهان علامه سید جمال الدین  افغان:

مولانا مودودی از پتان کوت برای دیدن جسد سید به لاهور سفر کرد. موصوف هنگامی که در فضای روحانی پارک ذیلدار با محقق بلندپایه فلسفی داکتر وحید عشرت گفت و شنود می کرد، فرمود: در عصر ما بزرگترین شخصیتی که در دنیای اسلام پیدا شد سید جمال الدین افغانی بود. لاکن جای تعجب است که مسلمانان بیشتر از همه او را فراموش نموده اند. اینجا داکتر عشرت از مولانا پرسید که اگر شخصیت سید به این پیمانه عالی بود، چرا در کتاب خود »تجدید و احیای دین«از خدمات تجدیدی او یاد نکرده اید. مولانا حسب معمول تبسم کرد و گفت: این کتاب یک تصنیف مستقل من نیست بلکه یک مقاله بود که برای مجله الفرقان مولانا منظور احمد نعمانی نوشته بودم، این  شماره ویژه شاه ولی الله بود. از این رو در آن ذکر سید را مصلحت ندانستم. مولانا مودودی در یک نوشتة خود بجواب مقالة نشر شده در مجله »مسألة قومیت« مولانا حسین احمد مدنی در یک جا فهرست بزرگانی را ذکر می کند که با قومیت وطنی مخالف بودند، آنجا نخست از سید جمال الدین افغانی نام می برد و بعد از وی از شاگردانش نهضت سید جمال الدین افغانی که شامل بخش های متنوع همه شمول چون استخلاص دیار مسلمین، اصلاح امت، قیام حکومت الهی،  تجدید و احیای دین بود از طرف دنیای اسلام با جوش و خروش مورد استقبال قرار گرفت و در اندک زمان در سراسر دنیای اسلام پیروان و هواداران زیاد پیدا کرد. در فهرست هواداران و پیروان نهضت سید می توان از مفتی محمد عبده، مصطفی کامل، ادیب اسحاق، رشید رضای مصری، شیخ حسن البنا، اعرابی پاشا، محمد بک فرید، فرید وجدی، اولین معمار انقلاب ایران باقر ایرانی، مهدی سودانی، امیر سیداحمد سنوس، امام مسالی حج، شیخ عبدالحمید بادیس، شیخ الطیب العقابی  در ترکیه شیخ بدیع الزمان نورسی و حلیم پاشا، در مراکش غازی عبدالکریم خطابی و علال الفاسی، در اندونیزیا تیکو عمر، شیح وحی الدین و عمرسعید آمنیوتو در مالزیا شیخ جلال الدین طاهر و در افغانستان نادرشاه را نام برد.

بلکه حقیقت این است که آنچه در دنیای اسلام از نهضت حرکت و جنبش در یک و نیم صدسال اخیر رونما شده است مرهون تلاش های سید است.

عشق از فریاد او هنگامه ها تعمیر کرد

ورنه این بزم خموشان هیچ غوغایی نداشت

در نیم قاره هند از شخصیت های نمایان و مشهور اولین بار علامه شبلی نعمانی شرف پیروی خط سید را نصیب شد و به این ترتیب پیشتاز بخش هندی دبستان افغانی گردید. جمال الدین افغانی در سال 1380 میلادی تا 1882 میلادی در هند اقامت داشت. شبلی در همین زمان با سید آشنا گردید. اما از نظر ذهنی و قلبی زمانی ارادتمند او شد که نشر مجله العروﺓ الوثقی از پاریس آغاز شد. این مجله به کتابخانه دانشکده علی گر هم می آمد و مضامین عربی آن به زبان اردو ترجمه شده در هفته نامه دارالسلطنت کلکلته و ماهنامه مشیر قصیر لکنهو به چاپ می رسید.

شبلی بعد از مطالعه مضامین درد انگیز که در العروه الوثقی به نشر می رسید ساحه علی گر را برای خود تنگ احساس می کرد، چنانچه در سال 1882 میلادی علی گر را ترک گفته وارد مصر شد.

آنجا با شاگرد خاص سید جمال الدین مفتی محمد عبده صحبت حاصل کرد و بعد در سال 1893 میلادی از مصر به ترکیه سفر کرد و آنجا با سید جمال الدین عالم و مفکر افغان در زندان ملاقات نمود و دو باره به هند بازگشت. بعد از بازگشت به هند تاثرات خود را راجع به این سفر طویل ابراز داشته نوشت: ”بدون شک سفر ضروری بود، اثری که که از این سفر بر دل من نقش بست از مطالعه هزارها کتاب هم ممکن نبود بدست آید.“ (سفرنامه مصر و روم و شام - شبلی)

این بار شبلی در هند بغرض پیشبرد نهضت سید جمال الدین یک حرکت اصولی علمی را براه انداخت. در جمله کسانی که بدست شبلی پرورش یافتند چهار تن بسیار مهم اند سید سلیمان ندوی، مولانا عبدالماجد دریابادی، مولانا ابوالکلام آزاد و مولانا حمید الدین فراهی گویا از شخصیت شبلی چهار سلسله آغاز شد. سلسله اول در باب سیرت پیامبر و احادیث و سنت و تاریخ اسلام علاقمندی داشت.

سلسلة دوم به تقابل ادیان و مطالعه مذهب و ساینس دلچسپی نشان داد.

سلسلة سوم سیاست و سوسیالوژی را عنوان مطالعه و بررسی قرار داد.

در حالی که سلسلة چهارم قرآن و تحقیق در آن را عنوان برنامة خود قرار داد.

آغازگر سلسلة اول سید سلیمان ندوی بود، بعد از او مولانا ابوالحسن علی ندوی جایش را پر کرد. مولانا عبدالماجد دریابادی پیشتاز سلسله تقابل ادیان و مطالعه مذهب و ساینس بود. جای او را شیخ احمد حسین دیدات گرفت.

سلسه سیاست و سوسیالوژی را مولانا ابوالکلام آزاد رهبری می کـرد و بعـد از او مولانـا مودودی آن را دنبال نمود.

پیشتاز سلسله چهارم مولانا حمید الدین فراهی بود که مولانا امین احس اصلاحی جانشین او گردید. بعد از این که ابوالحسن علی ندوی در حلقه دیوبند شامل شد، در سلسله او کسی پیدا نشد که در سیرت و احادیث و سنت مطابق اصول شبلی تحقیق کند.

لاکن آن طرف دریا داکتر حمیدالله شخصی ثابت شد که این سلسله را به وجه احسن دنبال نمود. داکتر محمود احمد غازی جانشین او شد.

همین معامله با سلسله دوم هم شد. بعد از شامل شدن مولانا عبدالماجد دریاآبادی در حلقه دیوبند درین سلسله کسی پیدا نشد که جانشین او گردد.

لاکن در بمبی شیخ احمد حسین دیدات بحیث یگانه مفکر قد علم کرد که سلسله تقابل ادیان را بخوبی رونق بخشید، بعد از وفات شیخ احمد حسین دیدات جایش را مولانا وحید الدین خان اشغال کرد، او از مولانا مودودی، امین احسن اصلاحی و ابوالحسن علی ندوی از هر سه فیض حاصل نموده بود، او در خود اوصافی را جمع کرده بود که می توانست جای هر یک از سه شخصیت بزرگ را اشغال کند. لاکن او در هر مقام دچار غلطی تعبیر شد. وحیدالدین خان زمانی که در میان دین و دنیا تفریق می کند مرتکب اشتباه نمی شود. او زمانی دچار اشتباه می گردد که ترتیب علوم قرآن و سنت را بجز از نظر خالص الهیاتی از هر نقطه نظر دیگر ناجایز قرار می دهد. در افکار اجتماعی اقبال و مودودی تا حد زیادی غلطی تعبیر گنجایش دارد لاکن این حرکت آن ها (ترتیب علوم قرآن و سنت از نقطه نظر سیاسی و سوسیالوژی) هرگز در زمره غلطی تعبیر نمی آید. این ضرورت هر زمان است که مفکرین شعبه های مختلف علم و فن کتاب و سنت را از نقطه نظر شعبه خود ترتیب نمایند.

اقبال و مودودی چنین تلاش کرده مرتکب گناه کبیره نشدند، بلکه اشخاصی چون وحیدالدین خان با چنین سعی و تلاش مخالفت ورزیده دچار غلطی تعبیر می شوند.

مولانا وحیدالدین خان بوجه تمایلات خاص فطری و ذهنی نتوانست ردای دبستان شبلی را به تن داشته باشد بلکه بسیار زود با فرقه قدامت گرای دیوبند یکجا شد که به سبب آن نتواست جانشین استادان عظیم دبستان شبلی که از آنها فیض حاصل کرده بود، شود.

لاکن اتفاق عجیب است که تلاش او در ساحه تقابل ادیان و مذهب و ساینس او را جانشین معنوی شیخ احمد دیدات گردانید. این عظمت مولانا است که با وجود این قدر فاصله گرفتن از دبستان شبلی او را نمی توان از این دبستان بیرون دانست.

او از یک طرف در تقابل ادیان و مذاهب بویژه مذاهب هند کتاب های دعوتی و تحقیقی نوشت و از طرف دیگر در باب مذهب و ساینس آثار گرانقدر و بیش بها مرتب کرد. به این ترتیب او سعی و تلاش احمد دیدات را بخوبی پیش برد.

در این دوران یک جوان محقق دیگر به منظر عام آمد که در تقابل ادیان بحد کمال رسیده است. علاوتاً در باب اسلام و ساینس هم مطالعه عمیق دارد. این جوان داکتر ذاکر عبدالکریم نائیک است. مردم او را بنام داکتر ذاکر نائیک می شناسند، او اصلاً داکتر طب است. لاکن در زمان تحصیل از شیخ احمد یاسین دیدات بحدی متاثر شد که طب را وداع گفته مطالعه دینیات را پیش گرفت، او در باب تقابل ادیان کتاب های بیش قیمت نوشت و هم در تقابل ساینس و مذهب کتاب ها تحریر نمود. داکتر ذاکر در این رابطه خویشتن را فقط در نوشتن و تحریر منحصر نگردانید بلکه یک تحریک دعوتی عظیمی را به این نهج براه انداخت و فراتر از آن یک ادارة تحقیقاتی بنام اسلامک ریسرچ فاوندیشن تاسیس کرده این تحریک را بطور اصولی انستیتیوشنلایز (Institutionalize) نمود و اثرات منفی را که از تمایل پیشروان این سلسله بطرف قدامت گرایی بر آن مرتب گردیده بود بخوبی زایل کرد. موصوف درین راستا با مشکلات زیادی مواجه شد.

فرقه قدامت گرای هند تحریک او را فتنه ذاکریت می نامند. آنها به این نظر اند که داکتر ذاکر با پوشیدن پطلون و پیراهن هر طرف فتنه می انگیزد.

درین اواخر یک مولوی صاحب هند در مورد وی چنین اظهار داشته است: »ذاکتر نائیک سند کدام مدرسه دینی را بدست ندارد، او گاهی با اختیار کردن صحبت ارباب باطن و اهل قلوب به تزکیه خود نپرداخته است، لذا رسوخ علمی اونا قابل اعتماد و معیار علمی اش غیر مستند است. فهم دینی او مانند گیاه خود روی جنگل است.«

در حالی که داکتر ذاکر نائیک با نادیده گرفتن عکس العمل های زمانه شب و روز در کار خود تلاش می کند. در سلسله سوم جانشین مولانا مودودی، داکتر اسراراحمد است. کاری را که جماعت اسلامی در سال 1957 میلادی ترک کرده بود، داکتر اسراراحمد علمبردار آن شد.

در سال 1967 میلادی داکتر اسراراحمد نشر مجله میثاق را که مولانا امین اصلاحی تاسیس کرده بود، بدوش گرفت. همچنان در سال 1967 میلادی تحریک رجوع الی القرآن را براه انداخت. در سال 1972 میلادی انجمن خدام القرآن را اساس گذاشت. در سال 1975 میلادی برای قیام حکومت الهی از طریق انقلاب تنظیم اسلامی را تاسیس نمود. در سال 1977 میلادی در لاهور اکادمی قرآن را پایه گذاری کرد. این اکادمی یک ادارة مرکزی بود که شاخه های آن بعداً در تمام پاکستان تأسیس گردید. در سال 1987 میلادی موصوف کالج قرآن را بنا نهاد. در سال 1991 میلادی یک تحریک عمومی به عنوان تحریک خلافت پاکستان آغاز کرد که هدف آن متوجه گردانیدن اسلام گرایان این کشور بطرف نظام خلافت بود.

از کامیابی های بزرگ او یکی این بود که آن عده از اراکین جماعت اسلامی که در سال 1957 میلادی در اجتماع مشهور ماچی گوت از شرکت جماعت در انتخابات عمومی پشتیبانی نموده بودند، در سال 1993 میلادی به قیادت نعیم صدیق از جماعت کناره گیری نموده یک حرکت منظم انقلابی به عنوان تحریک اسلامی براه انداختند. یعنی مبـارزه سیـاسی را کنـار گذاشتـه ماننـد داکتـر اسـرار احمد روش انقلابی را پیش گرفتند.

علاوتاً موصوف در باب تألیف و تصنیف هم تلاش کرد و چند کتاب قابل قدر ترتیب نموده به نشر رسانید.

لاکن با این همه حقیقت این است که او تا دیر زمان برجاده اعتدال استوار باقی نماند و بسیار زود قبای رندی را از تن بیرون کرده لباس صلاح و صفوت زهد را به تن کرد.

چنانچه از اختلاط و پیش گرفتن راه و رسم با قدامت گرایی افکار، آرا، منهج و تمایلات طرز فکر، زاویه نظر، معیار خیر و شر، طرز زندگی، مذاق و مزاج او مانند شخصی شد که در تاریکی های فرقه دیوبندی هرچیز را با حدث و گمان ثابت می کرد. هواداران او هم مانند او کاملاً به رنگ نظریات دیوبندی ها رنگین شدند. همین علت است که اکنون درین سلسله کسی موجود نیست که باب سیاست و سوسیالوژی را مطابق اصول دبستان شبلی پیش ببرد. البته احمد جاوید مربوط اکادمی اقبال که از ایام جوانی از ابوالکلام آزاد و مولانا مودودی متاثر بوده است و از قیام حکومت الهی به شدت پشتیبانی می کند، بعد از داکتر اسرار احمد از این سلسله نماینده گی کرده می تواند.

ادامه دارد.

 

 



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

23rd October, 2018