تفصیل | شهادت 

14th December, 2018


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

به استقبال حماسه حضور رهبر : دیـدار بـا خـورشیـد!!

سایه

2018-05-01

شب بود و سراپای وجودم از شور و اشتیاق غریبی لبریز گشته بود .... باران بی امان اشک از چشم های ذوق زده ام می بارید .... خواب از دیدگان نمناکم گریخته بود .... مگر می شود با چشمانی پر از اشک و منتظر خوابید .... تلخی انتظار را با تمام ذرات وجودم می چشیدم .... کندی لحظات و دقایق، صبر و آرامشم را گرفته بود .... آخر قرار بود فردا .... آری فردا !! به دیدار خورشید بشتابم !!

در اوجنای انتظار ....  نا آگاه !!! سجاف زرین بامداد، کرانه های آسمان را منور ساخت .... و لحظاتی بعد قبۀ طلایی آفتاب از اقصای خوران سر بر آورد .... من که سر از پا نمی شناختم .... اشک ریزان به سوی میعادگاه نور و ایمان، براه افتادم ....  قلب بی قرارم بی صبرانه می تپید ....  به خدا قسم گذر زمان و مکان را حس نمی کردم .... آخر قرار بود .... آفتاب هدایت و رستگاری .... دوباره طلوع کند .... بعد از طی مسافتی، به جایگاه موعود رسیدم .... صد ها هزار نفر .... چون دریایی خروشان و مواج در حرکت بودند .... گویا عرصات مجاهدان برپا بود .... شیفتگان ایمان و جهاد از هر سو .... فوج فوج به آنجا می رسیدند .... چهره ها را می شناختم .... تک تک آنها را می شناختم .... همسنگران من بودند .... که سالها قبل به خاطرمبارزه و جهاد با هم پیمان خون بسته بودیم .... دلاوری و تقوا .... آزادگی و قربانی .... از ناصیۀ آفتاب خورده و گرد گرفته شان می بارید .... صد ها هزار مجاهد وارسته و عاشق ... در انتظار لحظه ملکوتی دیدار .... حماسه ماندگار و شکوهمند آفریده بودند .... و صفوف یک پارچه و پولادین خدا پرستان پاکباز .... رستاخیز بزرگی را رقم زده بود .... بالاخره لحظۀ تاریخی دیدار فرا رسید .... آه خدا من چه می دیدم .... خورشید تابانم ....  معلم و قدوه ام .... آفتاب مقاومت و هدایتم .... طلوع کرده بود .... غریو مجاهدان، چون طوفانی سرکش برخاست .... و نعره کوبندۀ تکبیرشان به قلب... لاجوردین آسمان را شکافت .... آفتاب هدایت و تقوا .... مقتدای جهاد و آزادی .... می خواست سخن بگوید .... هزاران هزار چشم گریان به او دوخته شده بود .... صف ها فشرده تر شدند .... و قلب ها محکم تر از گذشته می کوبید .... صدای رسا و آسمانی یی بر فضا پیچید ....

آواز خودش  بود !!....

صدایی که سالهاست...

سرود سبز هدایت را ....

به گوش روزنه های فصول  می خواند ....

فریادی که سالهاست چکامه فتح و آزادی را ....  چه زیبا و دلنشین ....  به گوش فرزندان پاروپامیزاد زمزمه می کند ....  نهیب قاطعی که .... کاخ بلند استبداد .... از صلابت و هیبتش فرو میریزد .... 

تو ای رهبر!!..

ای صبح صادقم!!..

ای روشن، روشن تر از خورشید...!!

در این زمان که شب سیه و تاریک .... افتاده است در تالاب این میهن .... خوش آمدی .... ای پیشوا .... ای مهربان با من .... در این هنگام که ما ملت .... همه بس تاریک و تنهاییم .... چه مظلوم و چه محرومیم ... چه رنجور  و چه تنهاییم .... خوش آمدی ....

ای قهرمان !!....

ای تهمتن !!...

این مسیحای دلیر من...!!

در این نوبت که هزاران چشم .... در حسرت بازوی لشکر گشایی توست .... خوش آمدی.... ای پیشگام !!.... ای سپهسالار من !!.... تو آمدی.... و بر روی دست های سلحشورت .... نهال سبز آزادی را .... برای ما به ارمغان آوردی ....

امروز !!!... در این میقات  عشق و ایمان .... من .... و همه عاشقان نور و آزادی .... یک بار دیگر با تو،.... میثاق خون می بندیم .... که قهرمانانه و استوار ....  وارسته و نستوه .... پیرو تو و راه سبز تو باشیم ....

تو ما را باور کن ....

تو با ما باش ...

ما پیروز خواهیم شد ....

ما قاصدان چراغ بدست پیامبریم .... ما راویان قصه های بدر و حنینیم .... «ما فاتحان قله های فخر تاریخیم» .... ما بازماندگان قافله های فتح و شهادتیم ....

تو ما را باور کن .... ما پیروز خواهیم شد ....  آری .... پیروز خواهم شد !! ....

و این کهن سرزمین را .... 

نخلستانی پر از شقایق مست و خرم خواهیم ساخت.

 



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

14th December, 2018