تفصیل | شهادت 

20th November, 2018


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

اسباب زوال و انحطاط مسلمانان

سید غلام فاروق وحدتیار

2018-11-05

مسلمانان حدود کم و بیش یک هزار سال بحیث یک امت نیرومند زیستند. هیچ ملت و قوم دنیا با آنها در عرصه های علم و دانش، تدبیر و سیاست و دولت و حشمت پنجه آزمایی کرده نمی توانست.

آنان بر تمام دنیا فرمانروایی داشتند، این حکومت و فرمانروایی را الله تعالی به امت عطا کرد و او از ایشان بازستانید.

قانون و سنت الله تعالی در باب عروج و زوال اقوام و ملل این است که هرگاه بخواهد ملتی را به عروج رساند مطابق قانون و سنت ابتلا و آزمایش خود او را بر می گزیند. لیکن باری ملتی را برگزیده به عروج رسانید، او را بدین وضعیت نگه می دارد و تا زمانی حالت ملت مذکور را تغییر نمی دهد که آنها بدست خویش خالت خود را تغییر ندهند و از نظر علم و اخلاق کاملاً بطرف پستی و انحطاط نروند.

با مسلمانان یک معامله دیگر هم صورت گرفته است، چون آن ها اصلاً از عرب ریشه می گیرند و بیشتر به بنی اسماعیل مربوط می شوند و معلوم است که بنی اسماعیل ذریه و اولاد ابراهیم علیه السلام اند. چنانچه در باب مسلمانان آن سنت الهی هم اطلاق می گردد که در قرآن مجید در بارۀ ذریۀ ابراهیم علیه السلام ذکر شده است.

و آن این گونه که تا زمانی که بنی اسماعیل روی جاده و مسیر حق استوار بمانند امامت و سیادت اقوام و ملل جهان بدست آن ها قرار خواهد داشت و اگر از آن سرباز زنند و به بیراهه روند از این منصب و پست معزول گردیده به عذاب ذلت و محکومیت و انحطاط دچار خواهند شد.

چنانچه امروز که مسلمانان به این عذاب مبتلا دیده می شوند علت آن یک طرز عمل کور و کر نیست که از حدود دید و بینش فراتر قرار داشته باشد و نه این حالت به سبب توطیه ها و دسایس دیگر اقوام و ملل جهان بر مسلمانان مسلط گردیده است همانگونه که اکثراً و عموماً رهبران و سران مذهبی و سیاسی ما بیان می دارند. بلکه زوال و انحطاط مسلمانان اسباب مشخص و متعین دارد که به علت آن رو نما گردیده است.

اصلاً قانون و سنت عزل و نصب الله تعالی در عقب این امر کار فرمایی دارد. اگر در روشنی آن برای درک موضوع سعی بخرج دهیم اسباب زوال و انحطاط مسلمانان کاملاً روشن به نظر خواهد آمد.

این اسباب به طور اساسی سه دسته اند:

اولاً مسلمانان مکلف شده بودند تا کتاب الهی را در زنده گی تعمیل نمایند (حاملین کتاب گردانیده شده بودند) قرآن محض یک کتاب نیست بلکه میزان است که بخاطر امتیاز حق و باطل نازل شده است. مسلمانان باید التزام داشته باشند تا خود را به محکمۀ آن تقدیم نمایند و هر فیصله ای که از طرف قرآن در رابطه به آن ها صادر شود آن را بدون چون و چرا بپذیرند. قرآن را مرکز و محور علم و عمل خود گردانند، در باب تمام معاملات اعم از ایمان و عقیده و دین و شریعت صرف قرآن مرجع باشد هر تحقیق، هر نظر و هر فکر را تابع آن گردانند. حتی حرف و سخن پیامبران را هم بالای آن حاکم تصور نکنند.  بلکه قرآن را بر هر چیز حاکم قرار دهند. بدبختانه مسلمانان از چند قرن به این طرف این مقام و حیثیت قرآن را در علم و عمل خویش حفظ کرده نتوانستند.

چنانچه به قول علامه اقبال: ”مسلمانان مصداق خوار از مهجوری قرآن شدی گردیده اند.“

ثانیاً این که دنیا عالم اسباب است، این اسباب بیشتر از مهارت و چیره دستی انسان در باب علوم ساینس و تکنالوژی بدست می آید. خزینه ها و دفینه هایی را که الله تعالی در آسمان و زمین مخفی داشته است بوسیلۀ مهارت و ممارست درین علوم می توان بیرون آورد. تاریخ شاهد است که نه تنها عروج و زوال انسان بل مرگ و زندگی او هم بیشتر بر محور همین علوم می چرخد.

این حقیقت از کشف آتش و ایجاد چرخ تا انکشافات محیرالعقول عصر کنونی در هر صفحۀ تاریخ ثبت است. گرچه مسلمانان تا حدی در این علوم علاقمندی و دلچسپی نشان دادند لاکن عناصر ذهین و فطین امت بیشتر در فلسفه و تصوف اشتغال داشتند در حالی که به این چیز ها نیازمندی وجود نداشت، آنچه در تصوف و فلسفه مورد بحث قرار می گیرد کتاب الله در باب آن بطور حجت قطعی و حتمی نازل گردیده است. اشتغال مسلمانان در تصوف و فلسفه آن ها را هم از کتاب خدا بیگانه کرد و هم از علوم ساینس. اکنون هم مسلمانان در مدارس کهنه و قدیم همین مباحث را که بهترین مثال و نمونۀ علم لاینفع می باشد گردان می نمایند.

ثالثاً مسلمانان در باب تربیۀ اخلاقی خویش سخت دچار غفلت شدند. نتیجه و دست آورد همین غفلت است که امروز در جوامع مسلمانان دروغ، غبن، حیانت، دزدی، غصب، سودخور ی، کم تولی، بهتان، وعده خلافی، اشتغال به علوم سفلی (رقص، پایکوبی و موسیقی) تکفیر و تفسیق یکدیگر، پرستش قبور، رسوم مشرکانه، تفریحات مسرفانه و بیهوده و سایر جرایم دیگر چنان به کثرت و وفرت به نظر می آید که انسان با دیدن آن از فرط حیرت انگشت بدندان می شود.

همین جرایم را بنی اسرائیل مرتکب شدند که به سبب آن پیامبران خدا برایشان لعنت فرستاندند و آن ها بطور دایم از رحمت الهی محروم گردانیده شدند. امروز مسلمانان هم به همین سرحد رسیده اند. اگر کسی بخواهد تصویر و شکل آن ها را مشاهده کند می تواند در صفحات انجیل مشاهده نماید جایی که سیدنا مسیح علیه السلام جرایم بنی اسرائیل، علما، احبار، دانشوران و ارباب حل و عقد شان را بیان می دارد.

مسلمانان روی این اسباب بطرف زوال و انحطاط و قهقرا رفته اند. اگر بخواهند از این حالت انحطاط و زوال بیرون آیند نه بوسیلۀ جهاد و قتال ممکن و میسر است و نه با تاسیس، تشکیل، قیام و راه اندازی سازمان ها، جنبش ها، حرکت ها و نهضت ها. تاریخ دو صدسال گذشته شاهد خوب این مدعای ماست.

برای بیرون رفت از این وضعیت مسلمانان باید اسبابی را دور نماید که باعث زوال شان گردیده است، به صورت دیگر همین ذلت، نکبت، محکومیت و اسارت بر سر شان کماکان سیطره خواهد داشت. قانون و سنت الله تعالی بالای تمام اقوام و ملل یکسان تطبیق میگردد. مسلمانان به اساس همین قانون و سنت او تعالی به ذلت و اسارت محکوم گردیده اند. هرگاه مسلمانان بخواهند و تلاش کنند تا به وسیلۀ جنگ و قتال با دیگران از این حالت بیرون شوند در حقیقت با خدا بر سر پیکار می شوند. آن که بنده گان ”اولی باس شدید“ خویش را بالای آن ها مسلط گردانیده است. این عذاب خداست، راه نجات و رهایی از این مصایب آن نیست که به طور عموم رهبران و سران مذهبی و سیاسی برای مسلمانان تجویز می نمایند. با پیش گرفتن این راه ها مسلمانان نه اثر و نفوذ نیروهای بزرگ را از کشور های خود پایان بخشیده می توانند و نه یهود و هنود را از فلسطین و کشمیر بیرون رانده می توانند.

اگر مسلمانان در قرآن و کتاب مقدس (انجیل) تاریخ دعوت پیامبران را مطالعه نمایند، خواهند یافت که آنان هیچگاه به اقوام و ملت های خویش این راه را تجویز نکرده اند؛ بلکه جرایم قوم و ملت را برای شان بیان نمودند در حالی که مسلمانان تلاش و جستجو و بیان نمودن جرایم و بدگویی دیگران را هنر خود تصور می نمایند.

قرآن مجید موجود است آن را از ابتدا تا انتها مطالعه کنید در آن یک کلمه در مذمت حکمرانان بابل و روم نخواهید یافت. بلکه هر جا جرایم سرکشی بنی اسرائیل را می بینید. اکنون هم ضرورت به این است که باید جرایم، سرکشی، عصیان و انحرافات مسلمانان برملا گردد. زیرا وعده یی را که الله تعالی با بنی اسرائیل فرموده بود با مسلمانان هم همانگونه است. یعنی شما با وعده هایی که با من بسته اید وفا کنید من وعده هایی را که با شما کرده ام پوره خواهم کرد. رحمت خدا شما را انتظار دارد، لاکن اگر شما به همین راه هایی که روی آن قرار دارید به حرکت ادامه دهید من هم راه خود را ادامه می دهم و تازیانه عذاب من بر پشت و پهلوی شما اصابت کرده خواهد رفت. (فاعتبرو ا یا اولی البصار)



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

20th November, 2018