تفصیل | شهادت 

16th December, 2018


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

بازی های غرب پس از انقراض اتحاد شوروی و رژیم طالبان با مردم افغانستان

علی آقا بهزاد

2018-12-01

تحولات بعد از( سپتمبر 2001 ) بیانگر حقایق تلخی است، زبان گویا و چشم بینایی که قلم بدستان دارند، آری! برج دو گانۀ آسمان خراش های نیویارک، توسط خود امریکا فروریخت و امریکا در یک اجماع خود بافته به اصطلاح بین المللی وارد پیکاری به بهانه جنگ برضد تروریزم شد.

دو مقوله را جورج دبلیو بوش در همان وقت بیان نمود که در حقیقت- اعلان جنگ صلیبی بود؛ (هر که با ما نیست با تروریزم است، یا با ما یا با تروریزم ) این دو مقولۀ کاربردی که بار سیاسی و ایدولوژیک داشت از یک طرف بخشی از متحدین اش را در حمایت سیاسی امریکا قرار داد و از سوی دیگر کشورهای ضعیف مسلمان نشین را واداشت به این ائتلاف بپیوندند، تا از اتهام مصؤون بمانند و از جانب دیگر سیاست سلطه و توسعه قدرت سیاسی را به امریکا مساعد ساخت.

روی همین اغراض شوم، از ملت مسلمان و مجاهد در دو مقطع تاریخی استفاده ابزاری نمود و بهره اعظمی برد. مرحله اول در شکست جماهیر شوروی و مرحله دوم سرکوب طالبان که زمینه ساز تحقق راهبرد امریکا، حضور مشروع و اتخاذ پایگاه نظامی در افغانستان شد.

در مرحله نخست، بعد از شکست روس، بلاک ورشو و مکتب کمونیزم، زمینه های بد نامی مجاهدین و جنگ داخلی و عدم استقرار دولت اسلامی را فراهم نمودند؛ تا اینکه روابط ملی و بین المللی در سطح جهان اسلام و بقیه کشور های ضعیف شد و دروازه تعامل و همکاری پس از شوروی به طور کامل به روی دولت اسلامی مسدود گردید، دولت اسلامی مجاهدین در یک انزوای سیاسی، اقتصادی و منطقوی قرار گرفت و نیز نفاق داخلی سازمان یافته که از طرف سازمان سیا و متحدانش طراحی و رهبری می شد، مجاهدین را در جنگ داخلی علیه هم انداخت، تمام غنایم بعد از اخراج قوای سرخ که از دست آورد های بزرگ مجاهدین شمرده میشد به تاراج رفت و ساخت و ساز آن زمان اشغال شوروی را تخریب نمودند، حتی قوای نظامی آن زمان به دنبال سقوط حکومت نجیب از هم پاشید، جنگ طراحی شده و سازمان یافته داخلی به اشاره و نقشه غرب، از عظمت و قدسیت مجاهدین کاست، دیگر معنویت و جبروت دوران جهاد باقی نماند وحدت مجاهدین از هم پاشید، قدرت اقامه دولت اسلامی توسط مجاهدین که باید تحقق پیدا میکرد منتفی شد، مردم زیادی در اثر جنگ ها کشته، زخمی، معیوب و معلول و آواره گردیدند؛ حکومت نیم بند به وجود آمد – که این همه از برنامه های غرب و شرکای ذی المنافع شان بود.

سران مجاهدین و برخی از مقربین و جاه طلبان به فکر زر اندوزی بر آمدند دیگر خون و آرمان شهداء و اهداف جهاد و اراده ی تشکیل حکومت الهی در فکر شان باقی نماند، از هر راهی که ثروت به دست می آمد دریغ نمی کردند، در زمان جنگ های داخلی و سقوط دولت کمونیستی زمینه هر نوع استفاده نا مشروع مساعد شد، یک عده مجاهدین صفوف را رها کردند، عده افراد فرصت طلب در صفوف مجاهدین پیوستند که سابقه هجرت و جهاد نداشتند و به حرام و حلال و عاقبت بد آن آگاه نبودند؛ به فتنه داخلی نفت پاشیدند و دارایی دولتی و مردمی را به تاراج بردند.

خلاصه آرمان شهدا دفن و دولت اسلامی دچار ناکامی شد، فتنه ها از هر سو به کشور زبانه کشید، خون های ملت به ناحق ریختانده شد و آواره گی جان تازه گرفت، نفاق داخلی آب و تاب تازه پیدا کرد، اعتماد مجاهدین از میان رفت. بیشترین رهبران به محور های قومی پناه بردند و از اقوام به شکل ابزار رسیدن به امیال شوم سیاسی استفاده نمودند و بالاخره طرح حرکت طالبان توسط امریکا، انگلیس و اسرائیل به مصرف مالی کشور های خلیج به رهبری سعودی و با مدیریت پاکستان روی صحنه آورده شد، به حیث راه پاک کن استعمار راه افتیدند و دولت مجاهدین را شهر به شهر و قله به قله با کابینه اش متواری ساختند و تا 90 درصد خاک کشور را تحت اشغال در آوردند.

افغانستان زیر قلمرو طالبان به سرزمین ارواح  مبدل شده بود، و در 11 سپتمبر خبر کوبیدن برج های تجارتی در نیویارک منتشر شد؛ امریکا به بهانه حمله تروریستی بر مرکز تجارت جهانی در نیویارک که توسط خود شان طراحی شده بود فعالیت را به شکل اجماع جهانی در جنگ علیه تروریزم راه اندازی نمودند. و همین بود که حملات هوایی و زمینی را علیه طالبان آغاز کردند و بعد از یک مدت کوتاه توانستند طالبان را تار و مار نمایند و بعد از چند ماه طرح اجلاس بن را ریختند.

اجلاس بن تحت نظارت سازمان ملل و کشور های ذیدخل در قضیه افغانستان و ترکیب از قبرس ، روم ، پاکستان و مجاهدین افغانستان به توافقاتی دست یافتند، که ظاهراٌ ثمر بخش؛ اما در واقع فاجعه نوین به افغانستان بود، که دوباره کشور را به بحران های جدید رو به رو ساخت، جنگ های نیابتی رونق گرفت، جای فعالیت سیاسی را سرویس های استخباراتی و جای اعتماد ملی را نفاق ملی و جای وحدت و برادری را سهم قومی، جای تعلیم و تربیه را، فیشن و شهوت گرفت، زیر بنای اقتصادی تخریب گردید و صادرات جای خود را به واردات خالی نمود، جوانان به کشور های اروپایی مجبور به فرار گردیدند، برخی قربانی و برخی دیگر به مقصد رسیدند، هیچ کس امیدوار زنده گانی نبودند، همه کس به فکر زنده ماندن، امرار حیات می نمودند.

توطیه گران غربی آنقدر زمینه را بالای مردم افغانستان تنگ ساخته بودند، که امید زنده گانی را، مردم از دست داده بودند، نه دیگر خاطره نیک از جماهیر شوروی و حزب کمونیستی داشنتند و نه از مجاهدین، دولت اسلامی، تنظیم های جهادی و نه از علمای (طالبان) مدارس دینی..

وقتی که مردم در مخمصه به سر می بردند، فریاد و نجات ملت سازی و دولت سازی و حقوق و کمک های ملیاردی، آزادی، حفظ کرامت انسانی از سوی امریکا سر داده شد، آمریکا به حیث ناجی وارد سیاست افغانستان گردید.

توطئه های که علیه مردم افغانستان بعد از بن صورت گرفت عبارت از:

نخست: طرح نفاق را در اولویت کار خود قرار دادند، به همین اساس برخی را سهم زیاد و برخی را سهم کم، و برخی را محروم نمودند، و تا حدی سعی نمودند تا مردم افغانستان را به جان هم بیندازند و در این کار خود موفق شدند و بعد به داد هر یکی رسیدگی کردند.

دوم: مردم افغانستان را تحت عناوین قومی تقسیم نمودند. و شورا های قومی و مدنی را به هدف نفاق و تضعیف میان ملت برادر و متحد راه اندازی نمودند و از این طریق به آرزو های بزرگ خویش دست یافتند که همانا بی باوری و بی اعتمادی ذات البینی اقوام مختلف شد که همه در فکر تقرب به امریکا و انگلیس شدند، که پیامد خواری و ذلت به مردم متدین و مجاهد افغانستان بجا گذاشت.

سوم: تدوین قانون اساسی سیکولر را پیشکش نمودند تا مردم را از قانون الهی دور نگهدارند، که امروز همین قانون از تناقض گویها، تا ناسازگاری ها بخشی از مشکلات جامعه را می سازد.

چهارم: عدم توازن در میان افراد متخصص و متعهد با خائن و اخلاص گر.

پنجم: خالی نمودن روح نظام تعلیم و تربیه و تحصیلات عالی از اسلام و جا گزینی حقوق غربی در بدل فقه و  شریعت اسلامی.

ششم: بجای هنرهای نقاشی، خطاطی، حکاکی، نجاری، رشد صنعت و تولید علم جدید و تکنالوژی معاصر و امثالهم... دست به تولید و واردات رقاصه ها، برهنگی، فیشن، عشق، شهوت و ... زدند. که پیامد خیلی ناگوار بدور از تصور را با خود داشت و دارد.

هفتم: پیام دین ستیزانه، را علیه علماء، مساجد، منابر، شعایر و ارزشهای اسلامی تقویت نمودند، حدود شرعی، جهاد، حجاب، روابط نامشروع و ... مضحک قرار داده همه را ربط دادند به تاریخ و قانون، شریعت اسلامی را متعلق ساختند به زمان پیامبر بزرگ اسلام (ص) و مداخله دین را در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و... ممنوع قرار دادند در مقابل روش مسحیت و کلیسایی را تطبیق می نمایند.

هشتم: حس خودی و توکل مردم را که به خداوند (ج) داشتند و در هر پنج وقت نماز مردم بر مصداق ( ایاک نعبد و ایاک نستعین) با خداوند متعال پیمان می بندند، از مردم گرفتند و ذهناً مردم را وابسته به امریکا ساختند، تن پروری، کسالت، عدم قناعت به داشته ها، عدم شکیبایی در مقابل مصائب، تا سرحد فرار از کشور و تن دادن به ذلت های گونه گون و... شدند. پس در چنین وضعیت می باید جامعه دوباره روح توکل و قناعت و خودی پیدا نماید تا باشد از این ذلت که دامن گیر همه گان شده خارج شوند.

بدبختانه چنین نبود و نشد، 840 ملیارد دالر در هفده سال هزینه جنگ شد، کمک های بلا عوض از روی پلان دوباره به غرب بر گردانیده شد و در اقتصاد پنج درصد مردم که شریک و یا دهن جوال بگیر بودند اثر کرد، بقیه مردم در فقر و بی باوری و فرار از کشور ویا از روی مجبوری جذب اردو، پولیس و امنیت ملی شدند که غم انگیزترین خبر، کاروان انتقال اجساد به خانه های فقرا و پر رونق ترین تجارت، بازار تابوت و کفن است، این داستان ها خانه ها را غم انگیز و خون آلود و پر ماجرا و وحشت زده ساخته است، دیده ها را نمناک لب ها را خشک و قلب ها را محزون، جگرها را در فراق فرزندان و عزیزان شان داغدار نموده است.!

بناءً با درنظر داشت عوامل فوق که از تعامل و سیاست های مخرب غرب با مردم افغانستان صورت گرفت یاد آور شدیم، پس در وضعیت کنونی رسالت بزرگان، دانشمندان و جوانان چی است؟ باید روی این مسوولیت ها کار شود تا باشد مردم عزیز مان از این وضعیت فلاکت بار رهایی یافته و به فلاح و رستگاری همیشه گی نایل آیند. و من چند موضوع عمده و اساسی را مشت نمونه خروار به خواننده گان گرامی پیشکش می نمایم و ایمان دارم، که در صورت التزام به این گزینه ها، مشکلات جامعه و مردم عزیز مان بر طرف خواهد شد.

نخست: مسلمانان بخاطر برون رفت از لجن زار خواری و فقر فرهنگ می باید تمسک به قرآن و سنت نمایند و یگانه راه حل بحران ها التزام به کتاب الله و سنت رسول الله و عمل به سیره و سلوک پیامبر بوده و است و کلید راه مشکلات می باشد.

دوم: به اساس دستور خداوند و پیامبر اکرمش اخوت، برادری، همبستگی، وحدت کلمه و وحدت صف مرصوص و قرآن پسند را ایجاد نمایند؛ تا دشمن قدرت نفوذ و تخریب را در میان مسلمانان از دست دهد و مسلمانان به عظمت و هیبت زنده گی نمایند.

سوم: مسلمانان قدرت مادی و معنوی خود را تقویت نمایند تا دشمنان از توانایی مسلمانان هراس کنند و علیه مسلمانان بی رحمانه تجاوز و تعدی ته نمایند، بدون قدرت سیاسی، نظامی، فرهنگی، علمی و بشری دشمن حد خود را نمی شناسد، و به تجاوز و کشتار مسلمانان و تاراج اموال شان ادامه میدهد، حقا که راه حل تهیه قوت بالمثل و فوق قدرت کفار باید باشد!

چهارم: دشمن شناسی یک از دستورات الهی و پیامبر اسلام (ص) است. مسلمانانیکه دشمن را نمی شناسند؛ در مقابله ناکام هستند بر مسلمانان لازم است دشمن را در موقعیت های کاری و نیات بد آن را بشناسند تا راه فلاح را در برابر دشمن از آن خود نمانید.

در اخیر باید تذکر داد که رسالت علماء، دانشمندان و جوانان این است که به مردم روح، خدا باوری، دین مداری،اخوت، اتکالی و شکیبایی داده شود تا از دام شیطنت های غرب رهایی یابند.!

 

 



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

16th December, 2018