تفصیل | شهادت 

18th August, 2019


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

حل بحران افغانستان مستلزم انسجام درونی، تفاهم قدرت‌های منطقه‌یی و جهانی است

محمدفایق هشام

2019-01-07

افغانستان پسا دو هزار و یک که به سوی آبادی و عمران به پیش می رفت، ایالات متحده با در دست داشتن مجوز شورای امنیت، پس از یک دوره از جنگ های فرسایشی با رزم آرایی نیروهای داخلی میان هم که به جنگ های داخلی معروف گردیده است، به مداخلۀ نظامی دست یازید و بن و بساط نظام توتالیترِ با قرائت دینی‌خواندۀ طالبان را به انهزام مواجه کرد، روزنۀ امید برای افغان ها گشوده شد که اینک کشور به سوی بازسازی و نوسازی بنیادهای فروریخته و از هم پاشیدۀ پیشین، خواهد شتافت.

سردمداران سیاست و حکومت در ایالات متحده از ساختن یک افغانستان نیرومند و باثبات و پیشرفته حرف می زدند و حرف و حدیث هایی پیرامون این که افغانستان را یک کوریای جنوبی دیگر خواهند ساخت و این کشور را که روزی بِزَنگاه اردوگاه های شرق و غرب بود و نهایتاً مردم این سرزمین بزرگ ترین قدرت دنیا را به فروپاشی کامل مواجه ساختند، به عنوان نمونه و الگو برای جهانیان خواهند نمایاند و پس از مبدل شدن ایالات متحده به عنوان تنها قطب فاتح و باقی مانده در جهان، افغانستان یک الگوی خوب و دست ساختۀ این قدرت خواهد بود!!!

ایالات متحده روی برخی افرادی سرمایه گذاری کرد و آن ها را در محاسبۀ خویش قرار داده بود که هنگام جنگ افغانستان 1979 تا 1989 و جنگ های پسابرون‌رانده‌شدن نیروهای اردوگاه شرق، در افغانستان نبودند و عمری راحت و آسوده گی را در غرب به سر بردند و به تحصیل و کسب تجربۀ مدیریتی پرداختند.

نیروهایی که در برابر طالبان از ابتدای ظهور تا سقوط رژیم شان، رزم آرایی کرده بودند، از چشم ایالات متحده افتیدند و به شمول طالبان و احزاب مطرح دیگر در جستارِ ساختار نوین افغانستان از حضور شان جلوگیری شد. نیروهای بدرقه‌گر به نحوی  پس از روی کار آمدن ادارۀ موقت، آهسته آهسته از صحنۀ قدرت و سیاست به دور گردیدند و برخی از آنان اقتدار سیاسی متزلزل شان را با ماموریت سیاسی معامله و معاوضه کردند. این مورد خود موجب این گردید که سیاست مداران درون حکومت با سیاست مداران برون حکومت در مسایل محوری چندان رغبتی نشان ندهند و کنکاش و مشورت آنان را از نظر بیندازند.

موجبات بی ثباتی سیاسی آن زمان مراحل صعودی خود را به تدریج مگر آهسته پیمود و نمودهای آن سال های بعد نمودار گردید و افغانستان با بازخیز یا خیزش دوبارۀ نیروهای شکست خورده و مفرور (طالبان)، وارد یک جنگ خونین دیگر شد و با گذشت زمان این جنگ پله های صعود خود را پیمود.

بی ثباتی سیاسی ناشی از موارد بالاست که بیشتر بیرونی ها مولد آن استند و بی ثباتی امنیتی ناشی از در محاسبه قرار ندادن این بود که وقتی یک نیرو از حاکمیت می افتد کار را در سقوط حاکمیت آنان یا از دست دادن اقتدار ذریعۀ فشار نظامی و عملیات نظامی، پایان یافته قلمداد نباید کرد، بلکه به ریشه های احتمالی خیزش بعدی آن عطف توجه کرد و آن ریشه ها را در حد امکان خشکانید تا مقدمات خیزش احتمالی آن فراهم نشود.

طالبان از مخفی‌گاه‌های شان از پاکستان دوباره به میدان های جنگ برگشتند و درد ناشی از زخم سقوط شان، آنان را بیشتر تشجیع می نمود تا آنان در یک جنگ دیگر به محاذآرایی با نیروهای جدید اما ترکیبی و نیروهای خارجی بپردازند و بار دیگر رویای رسیدن به قدرت را در سر بپرورانند. چیزی متفاوت تر از رویای قبلی شان بود که به کمک برخی از کشورهای عرب، پاکستان و کشورهای غربی نظیر ایالات متحده و انگلیس، به قدرت از راه جنگ و خون‌ریزی رسیدند.

نیروهای مدافع دیروزی به زعم خودشان در برابر استیلای پاکستان، دیگر از آن عظمت و جلال نه چندان آلودۀ گذشتۀ شان برخوردار نبودند و به جای این که برای بازسازی نفوذ شان و جای گرفتن در متن مردم عطف عنایت فرمایند، قسماً پراگنده و متشتت به نظر می رسیدند. برخی حکومت را همراهی کردند و شانه به شانه نیروهای خارجی را همراه شدند و برخی دیگر برون از دولت ماندند و برخی دیگر هم به ساخت و ساز احزاب و نهادهای مردمی بَه نام پرداختند.

اما آن نیروهایی که در برابر طالبان می جنگیدند، در چند راهی گیر افتادند. برخی به کسب و کار پرداختند و برخی به ساختارهای نظامی جدیداً تاسیس شده ورود پیدا کردند و در ساختار این دستگاه ها جذب گردیدند و تجربۀ جنگی گذشتۀ شان به کار گرفته نشد؛ زیرا در این ساختار افراد بلند رتبه و زبده چندان حضوری نداشتند و تنها افرادی حضور داشتند که از نظر نظامی در سطح میانه قرار داشتند. این که افراد نظامی زبده و کارکشته در این تشکیلات از نظر دور بودند، ناشی از ترس زمامداران آن زمان و تازه وارد شده های غرب گرا و غرب اندیش از فکر و رویکردهای این چهره ها پنداشته می شد و نوعاً این زمامداران در یک جوّ بدبینی نسبت به فرماندهان نیروهای متخاصمِ با طالبان به سر می بردند. گرچه بعدها نظر به ضرورت از این نیروها و افراد برجستۀ آن در جنگ کار گرفته شد که برخی از ایشان در چنبرۀ ترورهای زنجیره یی گیر افتادند و صحنه برای رزمایش طالبان خالی گردید.

حضور ایالات متحده در افغانستان که در ابتدا کشورهای حول محور افغانستان نسبت به عملیات های نظامی این کشور در افغانستان رغبت و تمایل نشان داده بودند و بعضی از این کشورها میدان های هوایی نظامی خود را در اختیار نیروهای نظامی ایالات متحده قرار داده بودند و برخی از این کشورها گذرگاه های خود را به روی کاروان های اکمالاتی ایالات متحده باز گذاشته بودند، اینک با رزم آرایی ایالات متحده علیه جنگجویان طالبان، و حضور نظامی امریکا در افغانستان، این کشورها خود را در یک حصاری از تهدید احساس کردند و این آغازین روزهایی بود که این کشورها به دنبال نیروهای بدیل بودند تا از آنان در تحولاتی که در افغانستان رخ می دهد، استفاده نمایند. از نظر سیاسی سال ها سیاست و حکومت در افغانستان در انحصار عوامل متمایل به غرب بود، الی این که رئیس جمهور کرزی راه متفاوت از قبل خود را در پیش گرفت و از همراهی شانه به شانه با کشورهای غربی در افغانستان جهت مخالف به خود اختیار کرد.

کشورهای پیرامون افغانستان که از ناحیۀ حضور امریکا در افغانستان خود را در حصار تهدید احساس می کردند، برای آن ها امکان رخنه و نفوذ در درون حکومت افغانستان شاید به میل شان نبود و نمی توانستند آن ها را در واقف شدن از آجندای پنهانی ایالات متحده در افغانستان واقف سازند یا این که این ها در حدی افرادی را در اختیار نداشتند که آنان می توانستند در درون تشکیلات و نهادهای نظامی این کشور رخنه نمایند و نوعاً منهای قرار دادن اطلاعات به این کشورها، سیاست را معطوفِ به این بدارد که این کشور از دنبال کردن برخی از سیاست های خصمانه علیه کشورهای مورد تهدید صرف نظر می نمود و نوعاً این سیاست ها به نفع افغانستان و منطقه رقم می خورد.

این کشورها ناگزیر شدند تا از گروه هایی حمایت و پشتیبانی نمایند که نه در گذشته و نه در آن زمان و نه حتی اکنون از موازین و قوانین پذیرفته شده بین المللی متابعت می نمایند. اما این منافع است که کشورها را سوق می دهد تا ظرفیت و پتانسیل یک گروه ولو گروهی باشد که با هیچ یک از موازین ملی و بین المللی سازگار نباشند، استفاده نماید. یک ویژه گی یی که این گروه از آن برخوردار است این است که آجندای این گروه محدود به یک جغرافیای خاص است و خارج از آن آجندایی را دنبال نمی نماید. شاید همین ویژه گی این گروه بوده است که به رغم قساوت قلب و شدت بی رحمی آن، مورد پذیرش این کشورها قرار گرفته است.

اما ایالات متحده سیاستی نسبتاً منعطف تری را نسبت به این گروه روی دست گرفت. حتی هنگام ظهور طالبان و رسیدن آنان به قدرت و سال های اقتدار شان، این گروه از چشم ایالات متحده نمی افتید. تا جایی که طالبان از سوی ادارۀ اوباما مشکل داخلی افغانستان خوانده شدند و آن ها از برچسب امریکایی (تروریست) بیرون آورده شدند و حتی برای شان دفتر قطر ایجاد گردید!! اگر بابت نسپردن شیخ اسامه بن لادن به ایالات متحده از سوی این گروه نبود، گروه مزبور هرگز مورد ستیزش منعطف تر ایالات متحده قرار نمی گرفت. حتی طالبان هنگام هجوم ایالات متحده بر افغانستان، هدف درجه اول نبود و حتی هدف درجه دوم هم نبود. این گروه تا حدی از هدف درجه سوم افزایش و کاهش نیافت. ایالات متحده هدف اول را که القاعده بود سرکوب و کمر رزمی و توان عملیاتی آن را در هم کوبید و تهدیدهای برخاسته از فعالیت های این گروه عقیم و خنثی گردید. اما در برابر، رهبر طالبان به مرگ طبیعی خود درگذشت و جز ملامنصور رهبران دیگر این گروه هنوز زنده استند. در حالی که دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده (سیا) توان ترور یکایک چهره های تاثیر گذار این گروه را داراست چه در این جلگه و چه در دیار بیرون از این کشور.

هیاهوی زیاد و بیش از حد رسیدن داعش به افغانستان و تعریف دشمن از سوی این گروه، مسکو را بدان واداشت تا روابط پنهانی خود با گروه طالبان را یک درجه آشکار بسازد و مراتب نگرانی خود را از حضور این گروه در افغانستان و در خطر قرار گرفتن امنیت و ثبات کشورهای حوزۀ نفوذ مسکو را برانگیخت. در مقابل مسألۀ حضور داعش در افغانستان و فعالیت خصمانۀ این گروه بر ضد مذهب و قوم خاصی در این کشور، برخی سیاسیون را واداشت تا حکومت را به حمایت از داعش متهم بسازند. در این حال گروه طالبان از این فرصت به نفع خود استفاده کرده و ذریعۀ رسانه های متمایل به خود، از این که در بمباردمان نیروهای خارجی بر طالبان در جنگ این گروه با داعش را شایع ساختند تا این جنگ روانی به راه انداخته شود و گرد و غبار اتهام هم در بعد نظامی و هم در بعد سیاسی بر واشنگتن و کشورهای متحد آن بنشیند.

وقتی ترمپ بر مسند قدرت تکیه زد و پس از یک مدت زیادی راهبرد جنگی این کشور در مورد جنوب آسیا و جنگ افغانستان را اعلام داشت، از شدت عمل بر ضد طالبان و کشورهای حامی این گروه از جمله پاکستان، امیدواری های زیادی در درون افغانستان به میان آمد که واشنگتن برای اولین باری است که پاکستان را زیر فشار شدید قرار می دهد تا این کشور در مسألۀ صلح افغانستان همکاری نماید و از حمایت طالبان دست بردارد. اما پاکستانی ها که از یک فرصت به میان آمده استفادۀ اعظمی کردند این بود که از نظر اقتصادی شاید بدیل واشنگتن برای اسلام آباد بیجنگ باشد و از نظر نظامی بدیل واشنگتن برای این کشور مسکو باشد، هم رسانه های طالب اندیش و هم برخی از چهره های مبلغِ به نفعِ طالبان بارها از این مسایل هلهله برپا می کردند. در حالی که برای اسلام آباد مسکو یک بدیل احتمالی است و مسکو به حدی قدرت اقتصادی و نظامی اش در مقایسه با واشنگتن خیلی ها نابرابر است و بدیل برابری نیست تا اسلام آباد بتواند نیازهای نظامی خود را از آن تأمین بدارد. در حالی که ایالات متحده جهت برقراری موازنۀ قوا اسلام آباد را سال ها از نظر نظامی مورد حمایت قرار داد.

اکنون پاکستان در آستانۀ بزنگاهی قرار گرفته است که اگر در صلح افغانستان واشنگتن را همراهی نکند، بعید به نظر می رسد که اقدامات تنبیهی غیرقابل انتظار نظامیان و سیاسیون پاکستان را روی دست بگیرد. اقداماتی نظیر کاهش کمک تا قطع آن، شامل ساختن برخی از نهادهای پاکستانی در لیست سیاه و اقدامات تنبیهی خیلی ضعیف شاید روی دست گرفته شود. اما هیچ گاه واشنگتن پاکستان را از دست نخواهد داد.

نقش هند یکی از موارد خیلی حساسیت برانگیزی برای پاکستان بوده است. پاکستان از ابتدای حضور امریکا در افغانستان پنج هدف را در رابطه به افغانستان در دست گرفت. یکی محدود و منحصر شدن نقش هند تا سطح خیلی پایین و در حد یک سفارت موزون با سفارتخانۀ کشورهای دیگر در افغانستان، عدم مهار آب های افغانستان به پاکستان، کاهش قابل ملاحظۀ عناصر ضد پاکستانی در نظام سیاسی افغانستان و حمایت نکردن و عدم تبدیل شدن نهادهای نظامی و اطلاعاتی افغانستان به عنوان نیروهای توانمند و تاثیر گذار در سیاستگذاری این کشور و نیز گماشته نشدن افرادی در رده های بالا با تفکر ضد پاکستانی در این دستگاه ها. البته که دنبال نکردن مسالۀ خط دیورند نیز از جمله اهداف عمده و استراتژیک میان مدت پاکستان در رابطه به افغانستان است. 

هند در مقایسه با پاکستان، در افغانستان سرمایه گذاری بیشتر و کمک های اقتصادی زیادی را انجام داده است و اما پاکستان آن همه را در چارچوب همکاری نمی داند بلکه آن را به معنای نفوذ بیش از حد هند در افغانستان می داند و این مسأله یکی از موارد حساسیت برانگیزی در روابط افغانستان با پاکستان بوده است. مورد دیگر این که پاکستان استخبارات هند و ادارۀ امنیت ملی کشور را به متهم به همدستی با تحریک طالبان پاکستان و گروه جدایی طلب بلوچ می کند در حالی که این هر دو کشور این اتهام را رد کرده و آن را ادعای دور از حقیقت پاکستان می دانند. در کل اگر به خواست ها و انتظارات پاکستان از افغانستان دیده شود، این کشور به چیزی کمتر از اشراف داشتن بر سیاست خارجی افغانستان قانع نیست. چیزی که در مغایرت با ارادۀ قطعی مردم افغانستان و برخی از سیاسیون این کشور، در تضاد با آن قرار دارند.

کشورهای عضو سازمان همکاری های شانگهای آنچه را که اجندای پنهانی ایالات متحده در افغانستان خوانده می شود و نیز بابت فعالیت داعش در افغانستان، احساس خطر می نمایند و بیشتر مسالۀ حضور داعش در افغانستان بیشتر به این نگرانی قوت می دهد. مقامات روس از این که حضور جنگجویان داعش را در افغانستان بیش از 10 هزار تن می خوانند و از نشست و برخاست بالگردهای نظامی ناشناس و از این که این بالگردها افراد جنگجو را در مناطق نزدیک به مرز کشورهای آسیای میانه در افغانستان تخلیه می نمایند، قسماً اغراق آمیز دانسته می شود و این را بیشتر می توان در حد برجسته ساختن یک جنگ روانی دانست. نه به حدی که حکومت افغانستان و نیروهای خارجی عنوان می کنند و نه به حدی که رقیبان ایالات متحده در ورای مرزهای شمالی و غربی افغانستان عنوان می کنند، به این حد داعش برجسته نیست و بلکه تهدید داعش از منظر یکی از طرف ها برجسته نشان داده می شود و طرف دیگر آن را کم نقش تر و در شرف شکست می خواند.

مسالۀ حمایت ایران از طالبان افغان، همواره یکی از مسایل حساسیت برانگیز دیگری است. اخیراً ایالات متحده دو تن از افسران سپاه پاسداران و برخی از چهره های طالبان را مورد تحریم قرار داده و در لیست سیاه افزود نمودند. ایران خود را بابت فعالیت گروه داعش در خطر می بیند و رسانه های متمایل به این کشور این تهدید را در برنامه های شان برجسته می سازند و حساب های کاربری با نام های مستعار و غیر مستعار از این که داعش در افغانستان حضور دارد از گروه ضد داعش موسوم به فاطمیون که بیشتر در سوریه علیه داعش تاخت، یک فضای ترس و هراس از این گروه را ایجاد کرده اند که این گروه توان درهم شکستن فعالیت داعش در افغانستان را دارد.

در حد بالا در افغانستان روسیه در برابر ایالات متحده قرار دارد، پاکستان در برابر هند، ایران در برابر ایالات متحده، دولت افغانستان در برابر گروه طالبان و سایر گروه های تروریستی تعریف شده از جانب این حکومت. تعدد بازیگران در جنگ افغانستان، با گذشت زمان به پیچیده گی و ابهام بیشتر می انجامد و حل بحران جنگ افغانستان را دشوار می سازد. هر کشوری که در بحران به عنوان یک بازیگر از سطح بالا تا پایین شناخته می شود، منافع خود را در این کشور تعقیب می نماید. چه این منافع در هیأت جنگ و تداوم آن باشد و چه ختم آن. البته بسته به قدرت های منطقه و جهان است. تا زمانی که مسالۀ جنگ افغانستان یک اجماع منطقه یی را تجربه نکند و کشورهای دخیل در این بحران قانع به ختم جنگ در افغانستان نگردند، حل این بحران دشوار خواهد بود. یعنی حل این بحران مستوجب تفاهم و توافق دو قدرت بزرگ یعنی ایالات متحده و روسیه است بعداً نوبت قدرت های منطقه یی و سپس بازیگران درونی جنگ افغانستان. به عبارۀ دیگر، حل این قضیه، سلسله مراتبیِ از بالا به پایین است.

در رابطه به حل بحران جنگ افغانستان البته از بعد داخلی آن، احزاب جهادی و سیاسی با درک وضع جنگی و سیاسی و اجتماعی کشور باید یک محوری را تشکیل بدهند و با وحدت نظر و رأی، در مسایلی نظیر صلح و جنگ در افغانستان نقش محوری را بازی نمایند. احزاب از این که دارای نفوذ مردمی استند، از جایگاه برتر و بلندی از راه انتخابات و روش مسالمت آمیز به قدرت برسند و برنامه هایی که سال ها از عملی کردن آن حرف و حدیث هایی می گفتند، آن ها را به کرسی اجرایی شدن بنشانند و در مسایل کلان ملی با همدیگر با تعاطی و تبادل افکار، حلال مشکلات مردم افغانستان گردند. 



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

18th August, 2019