تفصیل | شهادت 

16th October, 2017


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی

تفصیل

مختصر زندگی نامه مرحوم استاد فتح محمد فرمانده جبها

2017-09-15

:مرحوم استاد فتح محمد، یکتن از فرماندهان مجاهد، دلیر، هدفمند، متعهد و مدبر حزب اسلامی در ولایت پروان بود که شهکاری های جهادی وی در سطح ولایت پروان علیه اشغالگران روسی و حکومت مزدور آن، روز بروز و لحظه به لحظه ممد برای فرار اشغالگران و سقوط حکومت مزدور آنها می‌شد.

استاد مرحوم فرماندهی بیش از چهار هزار مجاهد را در سخترین و گرمترین جبهات جهادی در سطح کل افغانستان بدوش داشت. از یکسو شاهراه بزرگ سالنگ الی کابل در مناطق تحت اداره وی قرارداشت و از سوی دیگر میدان هوایی بزرگ بگرام بود که روزانه به صدها عراده وسایط نظامی دشمن از زمین و هوا در حرکت بود و نیز مراکز استحکامی و حفاظتی روسها موسوم به قوای سنجددره، قوای سرخ جبل السراج، تپه صیاد و مرکز میدان هوایی، مراکزی که مستقیماً مناطق مجاهدین را هر لحظه زیر آتش داشتند، ولی این مرد دلیر با مجاهدان رزمنده‌ی خویش، شبانه روزی مصروف جهاد علیه آنها بوده و در برابر تجاوزات زمینی و هوایی دشمن شجاعانه چون کوه می ایستاد.
حوزه جهادی نعمان" رح" شامل مرکز پروان (چاریکار)، ولسوالی های بگرام و کوه صافی بود که یقین گفته می‌توانیم که هیچ روزی سپری نشده است مگر اینکه مجاهدان این مرز و بوم شهکاری برای محو دشمن چی سقوط طیاره‌ای، انهدام تانکی، مسدود نمودن مسیر عبور و مرور دشمن و یا انجام حملات راکتی بالای مراکز نظامی روسها و مزدروان آنها صورت نگرفته باشد. بیایید با این دلیر مرد مجاهد، استاد جهادگران، معلم منبر و سنگر و بالآخره شاگرد دامان پیامبر اسلام آشنا شویم.

تولد، مرحله تعلیم و پیوستن استاد به نهضت:
مرحوم استاد فتح محمد در مصاحبه با مجله شفق در مورد زندگی خود چنین شرح می‌دهد: "من فتح محمد فرزند الحاج محمد ناصر باشنده قریه قلعچه مربوطه مرکز پروان میباشم، تحصلیم را تا صنف دوازدهم در لیسه نعمان (رح) به پایان رسانیدم و صنف سیزدهم دارالمعلمین پروان را در سال 1352 تکمیل نمودم، متعاقب آن به صفت معلم در لیسه بگرام، ابتدائیه جبل السراج و سپس در لیسه نعمان به مدت شش سال ایفای وظیفه نمودم، البته آنچه از آیدیالوژی و اندیشه را که با خود داشتم در جریان تدریس به جوانان تفهیم می نمودم".
استاد فتح محمد مرحوم با وقوع کودتای نامیمون 7 ثور 1357 بنا بر انگیزه، عقیده و ایمان راسخ خود با برادارن حوزه مرکزی نهضت اسلامی در کابل پیوست و همکاری فرهنگی(نشر پوستر ها وتوزیع کارت هویت برای برادران متعهد) و همکاری نظامی خود را (با تدارک تفنگ های چره‌یی به همکاری خانواده و دوستان فامیلی اش برای برادران متعهد) آغاز نمود و نیز خودش برای اولین اقدام برای مبارزه مسلحانه علیه رژیم مستبد تره‌کی یک میل تفنگ شش تیره‌ی چره‌یی را خرایداری نمود و به جمع اولین گروپ چریکی مجاهدین در مرکز پروان در سال 1359 پیوست.

جایگاه اداری استاد فتح محمد در جبهات جهادی حوزه نعمان"رح":
حوزه جهادی نعمان" رح" شامل مرکز پروان (چاریکار)، ولسوالی های بگرام و کوه صافی بود که به یقین در دوران جهاد علیه اشغال شوروی، هیچ روزی سپری نشده است مگر اینکه مجاهدان این مرزبوم شهکاری برای محو دشمن چی سقوط طیاره‌ای، انهدام تانکی، مسدود نمودن مسیر عبور و مرور دشمن، فتح پوسته ها و مراکز دشمن و یا انجام حملات راکتی بالای مراکز نظامی روسها و مزدروان آنها صورت نگرفته باشد.
استاد مرحوم فرماندهی بیش از چهار هزار مجاهد را در سخترین و گرمترین جبهات جهادی در سطح کل افغانستان یعنی حوزه نعمان، بدوش داشت. از یکسو شاهراه بزرگ سالنگ الی کابل در مناطق تحت اداره وی قرارداشت و از سوی دیگر میدان هوائی بزرگ بگرام بود که روزانه به صدها عراده وسایط نظامی دشمن از زمین و هوا در حرکت بود و نیز مراکز استحکامی و حفاظتی روسها موسوم به قوای سنجددره، قوای سرخ جبل السراج، تپه صیاد و مرکز میدان هوایی، مراکزی که مستقیماً مناطق مجاهدین را هر لحظه زیر آتش داشتند، ولی این مرد دلیر با مجاهدان رزمنده‌ی خویش، شبانه روزی مصروف جهاد علیه آنها بوده و با تجاوزات زمینی و هوایی دشمن می‌رزمید.
از همان آغاز جهاد مسلحانه استاد مرحوم ضمن تنظیم ساحات مربوط مرکز پروان، مسؤولیت های امور مالی، قوماندانی ساحات مرکز پروان و سپس بنا بر لزومدید فرماندهی حزب اسلامی تحت سرپرستی سارنوال عبدالرؤف شهید، ولایات پروان و کاپیسا(که دران زمان بحیث یک ولایت موسوم بنام پروان کاپیسا بود) تحت ریفورم و اصلاحات تشکیلات جهادی قرار گرفت و به پنج حوزه جهادی ( حوزه الصبح: شامل مربوطات محمود راقی، ولسوالیهای کوهستان و کوه بند در کاپیسا، تحت فرماندهی شهید استاد عبد الصبور "فرید" حوزه الفتح: شامل ولسوالی های تگاب، اله سای و نجراب در کاپیسا، تحت فرماندهی شهید احمدی، حوزه شفق: شامل ولسوالی های جبل السراج، سیدخیل و سالنگ در پروان تحت فرماندهی محترم انجنیر محمد طارق، حوزه نعمان: شامل ولسوالی های مرکز پروان، بگرام و کوه صافی در پروان، تحت فرماندهی شهید مولوی سید باشی، و حوزه النصر: شامل ولسوالی های غوربند، سرخ پارسا (که با دیدار برادر حکمتیار ازدره های سر سبز آن اسم آن را به سبز پارسا تبدیل نمود که تا هنوز در بین مجاهدین بنام سبز پارسا مشهور است)، شینواری، شیخ علی و نواحی و مربوطات آنها در پروان، تحت فرماندهی شهید حارنوال عبد الرؤوف "حجت") تقسیمات گردید و استاد گرامی به حیث معاون نظامی حوزه و با شهادت فرمانده دلیر و شهیر مجاهدین شهید عبیدالله نیازی، فرماندهی نظامی حوزه به او سپرده شد، و بعدها پس از شهادت فرماندهان عمومی حوزه نعمان هریک شهید مولوی سید باشی و استاد طالوت موحد شهید، حسب لزومدید مقام رهبری حزب اسلامی استاد فتح محمد مرحوم مسؤلیت فرماندهی کل حوزه نعمان را الی سقوط حکومت نجیب و پیروزی مجاهدین بدوش داشت.
استاد مرحوم، چندین بار (از جمله چشم راست وی و وجود یک مرمی که در اخیر زندگی وی تخشیص شد که نزدیک به قلب استاد مرحوم رسیده بود، و به عنوان وسیله شفاعت نزد پروردگا عالیمان با خود برد)، هدف دشمن قرار گرفت و جراحات متعددی برداشت و اگر تقدیر مرگ بدست دشمن میبود، باید استاد فتح محمد مرحوم بسیار قبل شهید میشد، اما اراده الله بی همتا چیزیست که عقل قاصر انسان از درک آن عاجز است.

تشکیلات و انسجام اداری حوزه جهادی نعمان ولایت پروان:
استاد فتح محمد مرحوم با قیادت مدبرانه که داشت در کنار امور نظامی، توجه خاص در امورات عقیده وی و فکری ، تعلیمی، صحی، فرهنگی قضائی و مالی نیز شایستگی های خاص داشت. 
در تشکیلات امور اداری حوزه نعمان، آمریت های فرهنگی و عقیدتی، قضائی، تعلیمی، دارالإنشاء و مالی وجود داشت که این ارگانها روزمره برای خدمت به مردم مصروف بودند.
در بخش تعلیمی در مربوطات حوزه نعمان، 37 باب مراکز تعلیمی از جمله 2 باب لیسه و یک دارالعلوم و 3 باب دارالحفاظ و بقیه مکاتب متوسطه و ابتدائیه ایجاد و به همکاری اهالی مناطق فعال گردید، تا الحال نیز اکثر آنها به همان نامها فعال اند.در بخش صحت چندین مرکز صحی تدارک شده بود که روزانه ده مجاهد و هموطن ما را که در اثر جنگها و یا امراض مختلف دچار مشکلات می شدند، به مراکز صحی مختلف در حوزه نعمان مراجعه می نمودن و در صورت عدم توانمندی تداوی ویا بود باش به شفاخانه مرکزی مجاهدین در نساجی گلبهار ولایت کاپیسا راجع می شدند و گاه گاهی افراد نیازمند را به پشاور پاکستان ارجاع می نمودند.
در امور فرهنگی و عقیدتی کورسهای آموزشی و عقیدتی در مواقع مناسب برای مجاهدین تدویر میگردید، و علماء دینی در مراکز و قرارگاه های مجاهدان برنامه آگاهی دهی دینی داشتند، و نیز نشریه فرهنگی حوزه به نام نعمان در داخل جبهه فعالیت داشت و همچنان در پشاور پاکستان محصلین و شاگردان مکاتب مربوط حوزه نعمان در حلقات مختلف در کمپ های مهاجرین به نام حوزه فرهنگی نعمان تنظیم شده بودن که بیشتر هدف آن روحیه دهی جهادی ورشد فکری و ذهنی جوانان را احتواء میکرد.
آمریت امور قضائی، به حل فصل قضایای شخصی، ملکی مردم میپرداخت و عملاً مردم به آن اعتماد داشتند و روزانه به ده ها اشخاص بمنظور حل قضایای مراجعه می نمودند.
مسؤلیت دارالإنشاء هماهنگی امور آمریت های اداری حوزه بوده و ایشانرا در امور محوله همکار ویاری می رساند.
و نیز اداره مالی حوزه مسؤلیت حساب گیر از مصارف جبهات بوده و مطابق پلان بعد از تصفیه حسابات قبلی تخصیصه های آنها را میپرداخت وضمناً مسؤلیت پرداخت امتیازات ناچیز مالی برای معلمین و مسؤلین ادرات و مراکز تعلیمی را بدوش داشت.
مجاهدین در جبهات طوری تعلیم و تنظیم شده بودند، که چشم به غنایم نمی دوختند، هرانچه در دست مجاهدین از دشمن بدست میامد، ملکیت بیت المال حساب شده و به مرجع مربوطه ارجاع میگردید و بعد، طبق لزومدید مقامات جهادی به مراکز مجاهدین توزیع میشد تا در همان مراکز ازان استفاده مناسب گردد. در کنار منع همه منکرات و محرمات، سکرت کشیدن جداً ممنوع بوده و حتی فروش آن در مناطق حوزه نعمان ( و در کل پروان کاپیسا) ممنوع بود. 
مجاهدین حوزه نعمان در صورت نیاز از یک مکان به مکان دیگری برای کمک به مجاهدین آن منطقه می شتافتند، واین اصل در همه پروان کاپیسا و حتی ولسوالی های همجوار کابل چون قره باغ، کلکان، شکردره و ده سبز نیز مراعات میگردید.

خسارات دشمن در حوزه جهادی نعمان ولایت پروان: 
ایمان راسخ مجاهدان سرزمین مردخیز پروان در حوزه نعمان، موجب شد تا نگذارند روسها وحشی و اذناب دون صفت آنها در مراکز نظامی خود لحظه دم راحت داشته باشند، اهالی مجاهد و خدا دوست ملت پروان شاهد مدعاست که چگونه مجاهدان پاک طینت این مرزبوم در مقابل بیگانگان برای دفاع از دین، ناموس و میهن عزیز مان رزمیدند.
با آنگه 80 درصد منازل مسکونی، سیستم های آبیاری، کشت و زراعت، مراکز تعلیمی و صحی و غیره یا کلاً تخریب و یا در خطر تهدید جدی دشمن قرار داشت، با آنهم مردم ناچار بودند برای امرار معاش خویش با داشته های موجود بسازند و به زندگی روز مره خویش با هر لحظه ترس بیم بمباردمان دشمن ادامه دهند. در هر خانه و حتی جاده و کوچه پروان در دوران جنگ با روسها و اذناب داخلی آنها، پناگاهی ساخته شده بود که بمجرد شنیدن آواز طیاره و یا شلیک توپ بدانجا پناه می بردند. هیچ خانه از ملت پروان بخصوص ساحات مرکزی آن (ولسوالی های مرکز، بگرام، سید خیل، جبل السراج) بدون آسیبی نیست، حتماً عضو و یا اعضای خانواده، مال و یا جایداد خویش را از دست داده اند. 
شاید از جمله کمترین ویا نادر ترین جبهات مقاومت علیه اشغال شوروی در افغانستان جبهه نعمان ولایت پروان باشد، که 90% از فرماندهان خویش را شهید داده است، به قول برادر حکمتیار،" جبهه نعمان یکی از قوی ترین و مستحکم ترین جبهات جهادی علیه اشغال شوروی وحکومت مزدور آنهاست" و " برای سقوط حکومت نجیب، کافیست تا تنها مجاهدین حوزه نعمان را بیسچ نمود"فرمانده شهید سید بابا \"فرمانده ضد هوائی حوزه نعمان" یگانه کسی در تمام افغانستان 21 فروند طیاره دشمن را با دستان خود از هوا به زمین سقوط داده است.

آخرین مرحله زندگی استاد فتح محمد مرحوم بعد از سقوط حکومت داکتر نجیب:
استاد فتح محمد مرحوم با تجاوز شورای نظار 1372 به مناطق حوزه نعمان، با عده کثیری از مجاهدین مجبور به ترک پروان شده و به ولایت کاپیسا رفتند و سپس به چهار آسیاب کابل، و بعد از مدت کمی به پشاور پاکستان مهاجر شدند.ایشان در پشاور باعلاقمندی خاص فرصت را غنیمت شمرد و به تعلیم علوم دینی پرداختند. درسهای علوم دینی را از استادان در کمپ نصرت مینه شمشتو آغاز نمود و سپس جهت فرا گرفتن علوم بیشتر، شامل مدرسه تفهیم القرآن واقع منطقه مردان پشاور گردید، و طبق اصول آن مدرسه آغاز به آموزش دوره خورد و کلان نمود (دوره خورد و کلان شامل تعلیم صحاح سته که شش کتاب ارزشمند حدیث و معتبر بعد از قرآن است، می باشد)، دوره خورد را تکمیل نمود و درجریان شروع دوره کلان، متأسفانه بعلت مریضی سرطان قلب نتوانست به تحصیل خویش ادامه دهد، و بعد از مدتی، یوم چهارشنبه، 31 حمل 1379 به عمر 47 سالگی جهان فانی را وداع گفت، روحش شاد ویادش گرامی باد.از استاد گرامی نوار های صوتی حاوی سخنرانی ها در محافل و مجالس مختلف مجاهدین، نوارهای ویدیوئی جهادی استاد و نیز مصاحبه های او که با رسانه های جهادی داشته اند خوشبختانه در دسترس قرار دارد.خانواده استاد در شهر کابل بسر میبرد و فرزندان استاد مرحوم هریکی آن با زیور علم و عمل و تقوی و خدا شناسی آراسته بوده و چون پدر بزرگوار خویش حامی ارزشهای جهاد و نظام عدل الهی در کشورند.

\
شخصیت معنوی استاد فتح محمد مرحوم:
استاد مرحوم نهایت حلیم و نرمخوی بود، در مجالس بیشتر خاموشی به زبان داشت، سعی می نمود تا بشنود ازینکه سخن گوید، همیشه با وضوء می بود، در هر وهله زندگی در تلاش آموختن علوم دینی بود، توصیه همیشگی او به فرزندان این بود تا خود را آراسته به زیور علوم دینی نمایند، (یکی از فرزندا استاد مرحوم توصیه پدر خود را چنین حکایت میکند " اگر خودت دارای تعمیر مجلل و بلند منزل عالی باشد، جای افتخار به من نخواهد بود، ولی اگر خبر شوم که تو یک حلقه تعلیم دین را ایجاد نموده ای و به مردم دین خدا را تدریس میکنی، نهایت مایه فخر من خواهی بود"، تلاوت قرآن بعد از نماز های با جماعت پنجگانه عادتش بود، (با آنکه در دوران جهاد همیشه در بغل راست دور کمربند خود تفنگچه داشت، در کنار دیگر خود نسخه کوچک قرآن را حمل می نمود)، سعی می ورزید تا در فرصت های مناسب، مجاهدان همراهش را بعد از نمازها آموزش تجوید دهد، در امانتداری نهایت کوشا بود، (به قول یکی از فرزندانش: "روزی که باید برای ادامه تعلیم به پشاور میرفتم، به پدرم فهمانده شد که من نیاز به پول دارم. استاد که پولی از خود نداشت، نخواست تا از بیت المال به من پول داده شود و ناچار از یکی از اقارب ما به من پول قرض کردند"، صحبت نهایت آرام داشت، غیبت نمودن را زشت می شمرد و غیبتگر را وادار به ترک آن می نمود، با همسنگران مؤمن خود معامله نیک داشت، همیشه کوشش می کرد تا باعث زحمت همرزمانش نگردد ومشکل خود را خود حل میکرد. صبر وحوصله تام داشت، زود عصبانی نمی شد ،رحم دل بود و اگر گاهی شخصی برایش ضرر می رساند، ازو میگذشت. در مجالس کسی که با استاد قبلا معرفت نمی داشت استاد مرحوم را از دوستان تفکیک کرده نمی توانست، درفامیل با فرزندانش نهایت صمیمی بود و مثل یک دوست صحبت و رفتار میکرد، شجاعت و دلاوری خاص داشت و در سخترین شرایط جنگی حالت عادی را از دست نمیداد، زندگی بسیار عادی داشت، از اصراف و مصارف بیجا حذر می نمود، در اخیر زندگی مشکلات اقتصادی استاد طوری بود که مجبور به ایجاد کارگاه قالین بافی در منزل خود واقع کمپ نصرت مینه (منطقه شمشتو در پشاور) شد که پسران و دختران استاد بمنظور کسب درامد حلال مصروف آن شدند، در حالیکه به سادگی میتوانست اندوختهای پولی زیادی را از مجرا های مختلف داشته باشد.

استاد که خود یک مجاهد با فرهنگ و جنگجو با هدف بود، او مسؤلیت یک مجاهد و یک فرمانده مجاهد را بخوبی میدانست، چنانکه خود در مصاحبه با مجله شفق بیان داشته است، چنین فرموده اند، "مجاهد با سلاحی که به او سپرده میشود، باید امانت دار باشد و خیانت نکند، هدف مجاهد رضای الله و رسیدن به وعده الهی باشد" و " قوماندان بداند که حاکم و فرمانده مستبد نیست، بلکه خدمتگار مردم است، قوماندان به همرزمان خود ثابت کند که در صحنه های عملی جهاد ایشان را در هیچ میدانی تنها نمیگذارد، قوماندان شیفته مادیات نشده و در فکر خریداری موتر و جای از پول بیت المال نباشد، اخلاق نیکو، روش خوب، تقوی و دیانت او باعث تقویه روحی دیگران گردد، وی نباید از کنار همسنگرانش بدور باشد، قوماندان به موفقیت ها فخر نکند، متواضع و شکر گزار از خالق خود باشد، قوماندان مسؤلیت برقراری نظام الهی را بعهده دارد و تا پای جان در براورده شدن این هدف ایثار و استقامت نماید".
روحش شاد و راهش مستدام




واپس



اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

16th October, 2017