تفصیل | شهادت 

11th December, 2018


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی

تفصیل

ياد يکى از حماسه آفرينان سياه کوه (تورغر)!

2018-09-23

از سنگر هاى گرم سياه کوه بايد سخن گفت، از کارنامه هاى بزرگمردان آن بايد نوشت!

روايتى از خون داشت و قصه يى از درد و غم را ياد کرد تا برگى از تاريخ خونپار جهاد را روى اوراق زرين آن چيد!!

از جوانى ياد کرد که با حماسه هايش مردم لغمان و ننگرهار در دوران جهاد عليه قشون سرخ شوروى آشنايى دارند.

ضابط عبدالحق که زادگاهش چهارباغ ولسوالى قرغه يى لغمان بوده از کودکى تا جوانى را در کشور ترکيه سپرى نموده بود، پدرش استاد فقير محمد معروف از جمله کارمندان با عزت سفارت افغانستان در کشور ترکيه بحساب مى رفت، عبدالحق مکتب را در آنجا فرا گرفت و در رشته نظامى شامل دانشگاه شد. پس از کودتاى ننگين هفت ثور پدر بزرگوارش به کار هاى شخصى پرداخت و خدمت در دولت دست نشانده و مزدور را همدستى با رژيم مزدور کمونيستى دانسته از آن اباء ورزيد. با حزب اسلامى تعهد داشت و مدت طولانى مسؤليت نماينده گى حزب در ترکيه را عهده دار بود.  بنا بر عشق و علاقمندى ايکه به جهاد داشت ضابط عبدالحق نيز به صف جهاد پيوست، شجاعت و کار دانى اش سبب گرديد تا به حيث قوماندان قرارگاه ((تورغر )) در تشکيلات امارت جهاد  ولايت لغمان توظيف شود.

پايگاه تورغر در نقاط کوهى ومشرف برجاده سرخکان بود، اين فرمانده غيور جاده کابل جلال آباد را تحت کنترول قرار داد و باربار کاروان هاى بزرگ اکمالاتى قواى شوروى و رژيم دست نشانده اش را مورد حملات متهورانه قرار داده و تلفات سنگين به دشمن وارد کرد. اسلحه و مهمات به غنيمت گرفت و اسرايى از دشمن را در اختيار داشتند. او را شر تورغر مى گفتند و در جمع انگشت شمار قوماندانانى بحساب ميرفت که در تاکتيک هاى جنگى و شجاعت نظير نداشتند.

در فرجام اين قهرمان دلير در حاليکه در مراسم فاتحه يکى از همسنگرانش در کمپ مهاجرين شرکت ورزيده بود طى توطئه ظالمانه و مرموز در سال ١٣٦٣ در پشاور جام شهادت نوشيد.

روحش شاد و يادش گرامى باد

شیری که از قیافه او، آشیانه سوخت

لابی نمود جرعه  او بی بهانه سوخت

اندام خوب وی که نشان ادب بده

از لابلای قصه ما ، صد فسانه سوخت

اهل خرد بگوشه چشمی ، خجالتش

وین بی گناه زکرده خود در کرانه سوخت

تعویذ بند گردن ماهی نجات یافت !

افسرده خاطرش  زوطن ، خانه خانه سوخت

مظلوم ؛ ولی که در وسط قعر رود جنگ

ناموس ودین ز جور وجفا در زمانه سوخت

عبدالحق شهید که بی درد خفت ومرد

تیر اجل به شهر دلش ناشیانه سوخت

محراب خون زدیده زند  ناو کش مدام

کز وهم وترس ، بلبل لغمان ترانه سوخت

امشب به درد وداغ تو ای قائد شهید !

این کاغذ سپید ، زرنگ خزانه سوخت

مرداب گشت فصل خزان از رمیدنت

کاش اضطراب خون دراین شب جوانه سوخت

از آتشی که کین وکدورت بداد راه

افسون چرخ ، از کرمش در شبانه سوخت

مرگ واجل ز جانب داور رسد،  مگر

عرفانیا حدوث امل ، کاه ودانه سوخت




واپس



اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

11th December, 2018