No-IMG

حکمتيار: اقتصاد اسلامى؛ نه تنها جواب مبهم نيست؛ بلكه جواب روشن و كافى و شافى است!

متن خطبه جمعه 18 ميزان 9913

الحمد لله و كفى و سلام على عباده الذين اصطفى و بعد: فاعوذ بالله من الشيطن الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم

وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللّٰهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ ۚ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبُواْ ۖ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبۡنَ ۚ وَسۡـ‍َٔلواْ ٱللّٰهَ مِن فَضۡلِهِۦٓ ۚ إِنَّ ٱللّٰهَ كَانَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا  النساء: ٣٢   صدق الله العظيم

برادران و خواهران عزيز!

زمامدان حكومت كابل؛ در اين روزها هتك حرمت ها و اهانت به ارزشهاى دينى و ملى ما را تشديد نموده  و به اوجش رسانده اند؛ نه تنها ملحدين، كمونستها و سيكولر ها را تمجيد و تجليل مى كنند و آنان را در پستهاى مهم مى گمارند، در پى تجليل از سالروز اعدام يك وطنفروش، قاتل ملت و بدنامترين جنايتكار تاريخ افغانستان اند؛ بلكه هم بر ارزشها و مقدسات ملت مى تازند و هم بر تاريخ و شخصيتهاى بزرگ و تاريخ ساز ما!!

هدف از اين همه شرارتها سبوتاژ پروسه صلح و ريختن تيل بر آتش جنگ است.

در همين راستا؛ معاون اول رئيس جمهور در محفلى بر طالبان با لهحه تند و تيز و توأم با اتهامات؛ و استهزاء و تمسخر تاخت و كار را به جاى كشاند كه بر اسلام نيز بتازد و آن را مبهم بخواند؛ گفت: طالبان در برابر هر پرسشى فقط يك جواب مبهم دارند؛ مى گويند اسلامى باشد... اقتصاد چگونه باشد؟ اسلامى باشد... فقط اين مانده كه بگويند: آب و هوا هم اسلامى باشد!!! اين حرفها را با تمسخر تحقير آميز مى گويد و از چند آدمك مخاطبش نيز با حركات چشم و لب و دستش انتظار تحسين و تمجيد دارد و آنان نيز با قهقه نفرت انگيز تحسين و تشويقش مى كنند.

يعنى كه از نظر اين جناب!! اسلامى بودن اقتصاد؛ شعار و جواب مبهم است!!

هر چند علماء و خطباء بزرگوار، دلير و خداپرست؛ چون مولانا صاحب مجيب الرحمن انصارى و مولوى صاحب بشيراحمد خطيبى؛ پاسخ مناسب به اين سيكولرهاى دين ستيز داده اند؛ كه از آنان سپاسگزاريم و براى موفقيتهاى هر چه بيشترشان؛ در دفاع از دين دعاء مى كنيم؛ عرائضى در پاسخ جسارتهاى سفيهانه سيكولرها دارم:

اقتصاد اسلامى؛ نه تنها جواب مبهم نيست؛ بلكه جواب روشن و كافى و شافى است! اما براى كسى كه از اسلام و نظام اقتصادى اسلام آگاهى كم و زياد دارد؛ نه براى كسى كه نه از اسلام و علوم اسلامى مايه اى دارد و نه از الف باى علم اقتصاد؛ فهم و اندوخته اش در هردو بخش با هيچ برابر است!! از خواندن يك آيه قرآن؛ برابر با يك سطر صفحه A4؛ نيز عاجز است؛ با آن كه زير و زبر هم دارد؛ آن چه طفل ده ساله مدرسه رفته؛ درست مى خواند؛ اين جناب سيكولر؛ مرتكب چندين اشتباه فاحش مى شود!!

سيكولرهاى نادان!

اسلام در مجموع و برنامه اقتصادى اش به گونه خاص؛ به پيمانه اى روشن، مفصل، جامع، شامل تمامى ابعاد اقتصاد، ضامن عدالت، پاسدار حقوق فرد و اجتماع، همآهنگ با فطرت انسان و خواسته ها و نيازهايش است كه هيچ دين و مذهب و هيچ ايديولوژى و مسلك و منهجى نمى تواند با آن برابرى و رقابت كند.

پرداختن مشرح و تفصيلى به اين موضوع به وقت كافى ضرورت دارد؛ سعى مى كنم؛ در اين خطبه؛ بخش اندك و مبانى و موارد كلانش را به بحث بگيرم:

ما امروز سه سيستم معروف اقتصادى در دنياى خود داريم:

1- سيستم اقتصادى اسلام با سابقه بيش از هزار و چهار صد سال، كه امروز بيش از يك و نيم مليارد انسان به آن باور دارند و آن را بهترين سيستم اقتصادى دنيا مى خوانند و زمانى در يك كشور بزرگ و عظيم؛ كه از مراكش تا هند و از قفقاز تا يمن را احتوى مى كرد؛ سيستم حاكم اقتصادى بود و نتائج روشنش را تحويل داد؛ ملتهايى كه اين دين و رهنمودهايش را در رابطه به تمامى قضاياى زندگى شان پذيرفته اند؛ بر آن استوار مانده اند و همواره از آن دفاع نموده اند و در برابر هر تهاجم بيگانه؛ محكم ايستاده اند

2- سيستم اقتصادى سوسياليستى ماركسيستى؛ كه بر مبناى لغو ملكيت فردى و مالكيت كامل دولت بر تمامى ثروتها، سرمايه ها، وسائل توليد، آب، انرژى، زمين، معادن، شركتها، كمپنى ها و همه چيز استوار است. سابقه كمتر از صد سال دارد؛ روسيه و چين آن را تجربه كردند؛ نتائجش منفى بود؛ هردو كشور آن را كنار گذاشتند و سلسله تجديد نظر عميق در آن؛ از مدتها قبل آغاز شده و به شدت ادامه دارد.

3- سيستم اقتصادى سرمايه دارى مروج در غرب؛ با شعار بازار آزاد و جواز كسب ثروت از هر راه، عدم مداخله دولت در مهار كردن بازار و كنترول بر آن؛ با سابقه چيزى حوالى دو قرن؛ كه كمونيزم به عنوان نظريه ضد اين سيستم؛ در آغوش آن زاييده شد؛ نتائج بدى تحويل داد؛ دو جنگ جهانى را باعث شد؛ منتج به تمركز سرمايه ها در دست معدودى از سرمايه داران بزرگ و صاحبان شركتهاى غول پيكر و فقر و نادارى اكثريت در هر كشور گرديد.

اسلام با هر دو سيستم مذكور؛ تفاوتهاى عميق و فراخ دارد؛ كه برخى اينها اند:

1- اسلام هم با دولتى ساختن ثروتها و سرمايه ها مخالف است و هم با تمركز سرمايه ها در دست معدودى از اغنياء، بر توزيع عادلانه آن تأكيد دارد؛ و نظام اقتصادى اش را بر مبانى اى استوار ساخته كه رسيدن به اين هدف را ميسر مى كند؛ قرآن در اين رابطه مى فرمايد:

... كَيۡ لَا يَكُونَ دُولَةَۢ بَيۡنَ ٱلۡأٓغۡنِيَآءِ مِنكُمۡ ۚ الحشر: 7

... براى آن كه (اموال و ثروتهاى بدست آمده)؛ ميان اغنياء تان دست بدست نشود.

در اين آيه قرآن يكى از مبانى اساسى اقتصاد اسلامى و هدف برنامه هايش؛ در برابر ما مى درخشد؛ و رهنمودش اين است: تمركز سرمايه ها در دست معدودى از اغنياء چيزى است كه پروردگار ما نمى پسندد، اين بايد يكى از اهداف مهم و اساسى مطمح نظر نظامداران باشد كه توزيع ثروت ها عادلانه بوده و از تمركزش در دست اغنياء جلوگيرى شود.

آيا سيكولرهاى كودن مى دانند كه كپيتليزم غرب؛ بر اصل تمركز هر چه بيشتر سرمايه در دست اغنياء استوار است؟ در اين سيستم؛ با سپرى شدن هر روز؛ غنى غنى تر مى شود و فقير فقيرتر، امروز در امريكا؛ بيش از هشتاد در صد سرمايه ها، زمينها و تمامى وسائل توليد؛ در دست چند سرمايه دار بزرگ است، اگر امريكاى امروز داراى نظام پوليسى و جاسوسى مدهش و نيرومند نبود؛ كه هر قيام مردمى از سوى طبقه محروم و نادار و هر حركت عدالت خواهى را چه از سوى سياهپوستان و چه سائر اقليتها؛ با قهر و خشونت سركوب مى كند؛ مدتها قبل شاهد قيامها و انقلاب هاى ضد اين نظام در امريكا مى بوديم!! ماركس و انگلز؛ صد سال قبل منتظر اين نوع قيامها در كشورهاى سرمايه دارى غرب بودند؛ كه انتظار شان برآورده نشد.

 مدتهاست كه عليه نظام اقتصادى امريكا؛ حركتى براى تغيير آغاز شده؛ با شعار (وال سټريټ را محاصره كنيد)؛ وال سټريټ ستون فقرات اين نظام مبتنى بر سود، احتكار، انحصار، استثمار و استحمار است. قيام اخير سياه پوستان؛ به دليل قتل يك سياه پوست توسط پوليس؛ نه اولين قيام است و نه آخرين؛ تا امروز اين قيام ادامه دارد و حكومت از سركوبى اش عاجز مانده است.

سيستم اقتصاد كپيتليزم؛ داراى اين مبانيست: بازار آزاد، تمركز سرمايه و وسائل توليد در دست سرمايه داران و شركتهاى بزرگ؛ جواز سود، انحصار، احتكار، استثمار، ... جواز كسب سرمايه از هر طريق و وسيله مجاز و غير مجاز؛ حتى تن فروشى؛ و بردگى جنسى!!

اما اسلام تمامى مبانى كپيتليزم و سرمايه دارى غرب را تحريم مى نمايد؛ و در باره هر يكى از اين مبانى؛ مواضع روشن خود را دارد:

1- ربا و سود را تحريم نموده؛ ربا استفاده از مجبوريت و نيازمندى انسان محتاج است؛ سود و منفعتيست كه بدون كار و زحمت؛ به كيسه سرمايه دار مى ريزد. اسلام يك درهم سود را گناه بزرگتر از شصت بار زنا مى خواند.

2- احتكار را ناجائز خوانده؛ احتكار يعنى خريد مواد ضرورى در زمان وفرت و كثرت آن؛ نگهدارى اش در زخائر؛ تا زمانى كه قيمتش به دليل كمبود و قلت آن در بازار؛ بالا برود و محتكر آن را به قيمت بلند و دلخواه بفروشد.

3- انحصار؛ يعنى عرضه و فروش اجناس خاصى را شركتى در انحصار خود مى گيرد؛ از دولت و يا كمپنى توليد كننده آن؛ مجوز انحصار عرضه اين جنس به بازار را كسب مى كند و به قيمت دلخواه و بيش از قيمت اصلى اش مى فروشد. با آن كه انحصار اجناس؛ مغاير فلسفه بازار آزاد است؛ اما غرب باوجود ادعاء بازار آزاد آن را مجاز مى خواند؛ در حالى كه از نظر اسلام مردود است.

4- اسلام تنها طرقى را براى كسب سرمايه مجاز گرفته كه به انسان و جامعه اش صدمه نزند، تجارت، خريد و فروش و توليد اشياء مضر به صحت و روح و روان انسان را حرام قرار داده؛ و مبناى حلال و حرامش را بر اين اصل گذاشته كه؛ مفيد؛ حلال و جائز است و مضر؛ حرام و ناجائز. چنانچه قرآن مى فرمايد:

يَسۡـ‍َٔلونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ ۖ قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَا ۗ   البقره: 219

درباره شراب و قمار از تو مى پرسند؛ بگو: در هردو گناهيست بزرگ و منافعى براى مردم؛ و اما گناه آنها بزرگتر از منفعت آنهاست.

يعنى كه اثم و گناه؛ مرادف ضرر و زيان است و در برابر سود و منفعت قرار دارد.

مى دانيم كه شراب و قمار؛ دو پديده نهايت مضر؛ به صحت و سلامت فرد و جامعه در اسلام حرام اند و در سرمايه دارى لجام گسيخته غرب؛ جائز و پرعائدترين طريقه كسب سرمايه.

5- اسلام نه تنها تنفروشي را از گناهان كبيره؛ معادل قتل نفس گرفته؛ بلكه استفاده از جمال و زيبايى زن؛ براى اعلانات تجارتى؛ و اغواء هوس پرستان را تحريم مى كند

اما در غرب؛ دولت مجوز رسمى مى دهد و تن فروشها و عفت فروش ها در برابر اين مجوز رسمى به دولت كميشن مى پردازند!! حتى رئيس جمهور بزرگترين كشور داراى نظام سرمايه دارى؛ از همين كسب گنده و غير انسانى؛ صاحب ثروت و سرمايه اى هنگفتى شد كه به طفيل آن توانست در انتخابات رياست جمهورى پيروز شود!!

6- اسلام مخالف تمركز ثروتها در دست معدودى از اغنياء است؛ براى رسيدن به اين هدف؛ روش خاص و مؤثرى را در پيش گرفته؛ سود، احتكار و انحصار را كه از اساسى ترين مبانى سيستم سرمايه دارى غربى است؛ تحريم نموده، قانونى براى توزيع ميراث وضع نموده كه منتج به توزيع عادلانه ثروتها گرديده و مانع تمركز آن مى شود. زكات در سرمايه ها؛ عشر و نيم عشر در حاصلات زراعتى، خمس در غنائم و معادن، صدقات و كفاره ها؛ كه ثروتمندان و زمينداران مكلف به تأديه آن اند، به اغنياء مى گويد: در اموال تان حق و سهم ثابتى براى افراد مسكين است كه بايد آن را تأديه كنيد. اين را وظيفه و مكلفيت قانونى حكومت مى خواند كه متكفل افراد فقير و مسكين بوده و به نيازمنديهاى شان رسيدگى كند؛ از اغنياء بگيرد و به فقراء بدهد.

اسلام مى گويد: اگر كسى به دليل فقر و نادارى؛ جان داد؛ نه تنها اهل قريه و منطقه اش در قتل او مأخوذ اند؛ بلكه زمامداران كشور مسئول و مأخوذ اند.

اسلام مى گويد: اگر احياناً؛ امكانات و عائدات دولت؛ از ناحيه زكات، عشر و بقيه مدارك عائداتى؛ تكافؤ مصارف و نيازمندى هاى جامعه را نكرد؛ و براى ازاله فقر و مسكنت كافى نبود؛ دولت مى تواند؛ به عنوان سد ذرائع و مصالح مرسله؛ اغنياء را به پرداخت مساعدتهاى بيشتر مالى وادار كند؛ به پيمانه اى كه حاجتها مرفوع گردد.

اسلام از يك سو ملكيت شخصى را كه از طريق جائز و قانونى كسب شود؛ جائز و محترم مى شمارد، از آن دفاع مى كند و به احدى اجازه نمى دهد مايملك كسى را غصب و مصادره كند و كسى را كه در دفاع از مالش كشته شود؛ شهيد مى خواند و اگر در دفاع از مالش و در جريان درگيرى؛ متجاوز و غاصب كشته شد؛ خونش را هدر مى گيرد. اما در عين حال؛ مخالف تمركز سرمايه در دست اغنياء بوده؛ و بر توزيع عادلانه ثروت ها تأكيد دارد.

اين را نيز بايد در نظر بگيريم كه در اين چند قرن اخير؛ اسلام عزيز؛ حكومت و سرزمينى را كه بر آن حاكم باشد؛ در اختيار نداشت؛ اما با آن هم مسلمانان؛ به آن متعهد مانده اند و به دساتيرش در تمامى ابعاد به شمول اقتصاد؛ تمكين نموده و عمل كرده اند. زكات و عشر داده اند؛ در حالى كه زكات و عشر را بايد حكومت داد و مسئول جمع آورى آن حكومت است.

در مقابل؛ با جرأت تمام مى توانيم بگوييم؛ اگر امريكا؛ بازارهاى فروش اسلحه اش را از دست دهد و قادر به جنگ افروزى ها ميان كشورهاى ديگر نباشد، اگر دالر جايش را در تبادلات بانكى و تجارتى به اسعار ديگر تخليه كند و اعتبار و سلطه دالر از ميان برود، و اگر ماركيتهاى فروش مصنوعاتش را در مستعمراتش از دست بدهد، بدون شك كه امريكاى يكه تاز و بدمست؛ وضعيت كنونى اش را براى مدت كوتاهى نيز حفظ نخواهد كرد و به سرنوشت  اتحاد شوروي مواجه خواهد شد.

در روسيه ديديم كه پس از سقوط حكومت كمونيستى؛ مجسمه بنيانگذارش لينين؛ سرنگون گرديد.

ماركس سالها قبل همين پيش بينى را داشت، كتاب كپيتل (سرمايه) او مبنا و اساسش بر همين نظريه استوار است. او معتقد و مدعى بود كه بورژوازى حتماً به كمونيزم منتهى خواهد شد، او تاريخ را به پنج مرحله تقسيم كرد: كمون اوليه، بردگى، فيودليزم، بورژوازى و كمونيزم. تغيير از يك مرحله به مرحله ديگر را حتمى و جبر تاريخ خواند. اما برعكس نظريه واهى اش هيچ جامعه بورژازى زمان او؛ كمونيزم را در آغوش خود و به حكم جبر تاريخ نه زاييد، بلكه انقلاب مورد نظر او در جامعه فيودلى روسيه؛ بر پا شد؛ آن هم نه به حكم جبر تاريخ؛ بل به كمك مستقيم و گسترده جرمنى و به رهبرى لينن كه از حمايت وسيع جرمنى برخوردار بود.

چين دومين كشور بزرگ بود كه به روسيه پيوست؛ اما انقلابش نه تنها موافق با نظريه ماركس؛ انقلاب كارگرى نبود؛ بلكه نقش كارگران در آن با هيچ برابر بود، مائو رهبر انقلاب چين؛ نظر لينن و ماركس را زير سوال برد و بر نقش دهاقين در انقلاب تركيز و تأكيد داشت و دليلش نيز اين كه چين زمان او در مرحله فيودالى قرارداشت نه بورژوازي؛ اگر روسيه و مساعدت هاى بى دريغ مالى و نظامى اش نبود؛ انقلاب مائو هرگز به پيروزى نمى رسيد، پس از اين دو كشور؛ در هيچ كشورى ديگر؛ شاهد انقلاب كارگرى و جهش از بورژوازي به كمونيزم نيستيم، يا چون كشورهاى آسياى مركزى و اروپاى شرقى؛ از طريق اشغال نظامى؛ كمونيزم بر آنها مسلط گرديده و يا از طريق كودتاهاى نظامى به اقمار شوروى درآمده اند.    

اگر كسى بگويد: اقتصاد اتحاد شوروى فقيد؛ ضد مالكيت شخصى و متكى بر سوسياليسزم بر گرفته از كمونيزم بود؛ اين حرف براى هر شنونده اش كه از كمونيزم و سوسياليزم فهم و معرفتى دارد؛ كافى و شافى بوده و مى داند كه در اتحاد شوروى تمامى سرمايه ها، زمينها، معادن، آب، انرژى، وسائل توليد، شركتها، و حتى خانه هاى نشيمن... در اختيار دولت بوده و احاد ملت نه از خود ملكيتى داشتند و نه ثروت و سرمايه اى، همه يا دهقان در زمين دولتى و يا كارگر در فابريكه دولتى و يا مامور، عسكر و افسر حكومت بودند و معاوضه و معاش شان نيز كوپون بود، مواد غذائى و جامه شان را در برابر كوپون دريافت مى كردند، تعليم و تداوى و معالجه شان نيز مجانى بود.   

در سيستم سرمايه دارى نقش دولت در سرمايه گذارى ها به صفر مى رسد و در سيستم ماركسيستى نقش احاد مردم در داشتن سرمايه و ملكيت صفر مى شود.

كسى كه از اسلام و رهنمودهايش فهم و آگاهى اندكى داشته باشد؛ مى داند كه اسلام داراى نظام مستقل اقتصادى بوده؛ هم با نظام سرمايه دارى غرب مغايرت دارد و هم با سيستم اقتصادى سوسياليستى.

اسلام كسب و كار مرد و زن را؛ معيار گرفته و به آن ارج گذاشته، مبناى دستآوردهايش گرفته و با وضع اين اصل؛ هر دو سيستم مذكور را مردود شمرده و مى فرمايد:

لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبُواْ ۖ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبۡنَ ۚ ... النساء: ٣٢

‏براى مردان سهم و نصيبي است كه كسب كرده اند و براى زنان (نيز) نصيبي از آنچه به دست مي‌آورند.

اسلام در رابطه به اقتصاد و مسائل مربوط به آن؛ نه تنها به بررسى اصول و مبانى و قضاياى مهم و محورى پرداخته و رهنمودهاى سازنده و جامع در اين رابطه دارد؛ بلكه در كنار آن به ساده ترين و عادى ترين مسائل اقتصادى نيز پرداخته و هيچ بعدى را چه خرد و چه بزرگ؛ مهمل نگذاشته؛ قضاياى چون خريد و فروش، قرضه، گرو، اجاره، مضاربت و مشاركت، و اين كه در فروش زمين و خانه چه كسى؛ مستحق درجه اول است و ارجحيت دارد، حق شفع، جوار و همسايه در خريد و فروش خانه و زمين؛ تا چه پيمانه است و در ساختن خانه به مراعات چه نكات و مطالبى مكلف است؛ چون اين كه خانه اش را نبايد به گونه بسازد كه بر خانه هاى همجوارش مشرف بوده و درون خانه هاى شان قابل ديد باشد. قراردادها و اسناد قرضه، وديعه، امانت و خريد و فروش را چه كسى بنويسد، املاءاش از سوى كى و إنشاء اش بدست كى باشد، گواهان چند نفر بوده و مسئوليت شان چه است!!

قرآن اگر از يك سو رباء و سود را جنگ با خدا و پيامبرش مى خواند و اين را مكلفيت حكومت اسلامى مى داند كه با سودخوارى اعلان جنگ كند. از سوى ديگر هتك حرمت به حريم خصوصى؛ ديدن به درون خانه ديگران را به پيمانه اى تحريم نموده كه اگر كسى از شكاف در خانه به درون آن بنگرد و چنين كارى با عكس العمل صاحب خانه مواجه شود و درگيرى به ميان آيد و در نتيجه اش؛ متخلف چشمش را از دست دهد؛ ديتش هدر است

اگر قاتلى به خانه كسى پناه ببرد؛ احدى؛ به شمول پوليس، رئيس جمهور و امير المؤمنين؛ حق ندارد بدون اجازه مالك خانه، و بدون حكم محكمه باصلاحيت؛ وارد خانه شود.

سيكولرها!! آيا فهميديد كه اصطلاح اقتصاد اسلامى فقط براى افراد كودن و سفيه مبهم است؟!! اما براى افراد آگاه از اسلام؛ كاملاً واضح و روشن.

سبحانك اللهم بحمدك نشهد ان لااله الا انت نستغفرك و نتوب اليك

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟