No-IMG

حکمتيار: حكومت کابل سياستهاى دشمنى آشتى ناپذير با حزب را در پيش گرفته است

متن خطبه مشر معزز ( جمعه 21 قوس 1399)

الحمد لله و كفى و سلام على عباده الذين اصطفى و بعد:

 فاعوذ بالله من الشيطن الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم

أَوَ كُلَّمَا عَٰهَدُواْ عَهۡدٗا نَّبَذَهُۥ فَرِيقٞ مِّنۡهُم ۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ  البقره:  ١٠٠  صدق الله العظيم

قرآن در اين آيه مباركه و در چند آيه متصل آن؛ برخي از انحرافات مدعيان دروغين ايمان را در سيماى بنى اسرائيل؛ به تصوير مى كشد؛ كه يكى از آنها؛ عدم وفا و ايستادگى به عهد و پيمان است

در آيات ديگر؛ اين بد عهدى را يكى از چهار خصلت بنيادى منافقين هم مى خواند و يكى از خصلتهاى كافران و مشركان و اهل كتاب مشرك و كافر نيز

قرآن در آيه اى كه تلاوت كردم مى فرمايد

زمانى كه عهدى بسته اند؛ گروهى از ايشان آنرا دور انداخته اند، بلكه اكثريت شان چنان اند كه ايمان نمى آورند.

ما سيكولرهاى منحط و ملحدين و كمونست ها را چنان يافتيم كه به هيچ ارزش انسانى؛ باورى ندارند؛ نه احترامى به ارزشهاى اخلاقى و معنوى دارند و نه التزامى به هيچ دين الهى و هيچ قانون، مقررات و عرف بشرى. موجوداتى بدتر و منحط تر از حيوان اند، اما در چهره و لباس انسان، موجود پست دروغگو، مكار، خداع، فريبكار، عهد شكن، دزد، خائن، غلام و برده، دشمن هر انسان آزاده و شريف. زمانى كه به قدرت رسيده اند و در كنار خود حاميان به ظاهر نيرو مند و مجهز را يافتند و زير چتر حمايت آنان قرار گرفته اند؛ بد ترين، بى رحمترين، وحشى ترين و جنايتكار ترين زمامداران تاريخ شده اند؛ براى دوام اقتدار شان از ريختن خون صدها انسان مظلوم؛ در هر روز؛ نير دريغ نه ورزيده اند.

برادران و خواهران عزيز!

چند مطلبى براى بحث در اين خطبه دارم:

1.            عده اى مى پرسند كه حزب اسلامي چرا از عضويت در شورى عالى مصالحه خوددارى ورزيد؛ در حالى كه همواره و به گونه مكرر بر صلح تأكيد داشته است!! به جواب شان عرض مى كنم:

هر چند حزب اسلامي تا هنوز اعلان نكرده كه در اين شورى هيچگاهى شركت نمى كند؛ فقط ملاحظات جدى خود را بيان كرده ايم؛ در اين ملاحظات نيز ما تنها نيستيم بلكه تعداد زياد افغانها؛ كه مى توان آنها را اكثريت مطلق خواند كه نه از اين شورى طمعى دارند و نه از آن حمايت مى كنند. اعتراضات شان بيش از ماست.

ما به چند دليل نخواستيم در جلسه ابتدائى آن در ارگ شركت كنيم:

1.            نخواستيم در برابر طالبان و در جبهه ضد آنان قرار گيريم. آيا درست است كه حزب اسلامي؛ ميان اين دو طرف درگير (حكومت و طالبان) در كنار حكومت باشد؟ در حالى كه نه تنها شامل آن نيست؛ بلكه اين حكومت؛ سياستهاى دشمنى آشتى ناپذير با حزب را در پيش گرفته است.

2.            اين شورى به دستور و در نتيجه فشارهاى امريكا بر حكومت كابل ساخته شد؛ هدفش اين است كه در رابطه به تقسيم قدرت ميان حكومت و طالبان مرجع نهائى تصميمگيرى باشد. عكس العمل فورى مقامات امريكايى متصل جلسه ابتدائى شورى؛ از يك سو و اظهارات مسئولين حكومت كابل و توافق با تدوير نخستين جلسه اين شورى؛ و بعد از تأخير چند ماهه؛ از سوى ديگر؛ نشان مى دهد كه امريكا طراح اين شورى و تركيبش بوده و حكومت كابل با دل نخواسته آن را مجبوراً پذيرفته است. مقامات امريكايى گفته اند كه اين شورى بر چگونگى تقسيم قدرت بحث خواهد كرد. معلوم است كه هم فهرست اعضاى شورى به هدايت امريكا ساخته شده و هم وظائف و مأموريتهاى شورى؛ به شمول تقسيم قدرت؛ مى خواهند تجربه بن را بارى ديگر تكرار كنند. افراد دلخواه آنان در باره آينده كشور ما و سرنوشت ملت تصميم بگيرد.

همه بايد بدانند كه دوران بن جديد گذشته است؛ براى بن جديد به صد و شصت هزار نيروى تا دندان مسلح ناتو و شبيه آن ضرورت است؛ كه در ظروف و شرائط كنونى امكانش منتفى است.

3.            اين شورى مشتمل بر اعضاء دو تيم انتخاباتى (دولتساز) و (ثبات و همگرايى) است؛ يعنى نماينده سياستهاى دو قصر ارگ و سپيدار؛ و دو شريك دولت؛ كه نمى خواهند اقتدار شان را به آسانى از دست دهند.

4.            مى دانيد كه اكثريت مطلق اعضاء اين شورى؛ از زمره كسانى اند كه خواهان صلح با طالبان نيستند؛

5.            تركيب اين شورى نيز چنان است كه در انتخاب افراد هيچ معيار و ملاكى مراعات نشده؛ يك شركت سهامى ديگر درست كرده اند و دو جناح شامل حكومت آن را ساخته اند؛ شامل افراد دو تيم انتخاباتى دولت ساز به محوريت ارگ و تيم ثبات و همگرايى به محوريت قصر سپيدار. هر دو تيم كسانى را معرفى كرده كه نه تنها يك روزى هم كه شده؛ و يك بار نيز؛ حرفى به زيان نياورده اند كه نشان دهد خواهان آشتى و مصالحه با طالبان اند؛ در همين جريان مذاكرات نيز لهجه آنان لهجه جنگ بوده؛ نه صلح.

6.            ارگ خطوط سرخ خود را كتمان نكرده و گفته است: قانون اساسى، جمهوريت، دست آوردهاى بيست سال اشغال، آزادى بيان، بيرق، و امثال آن؛ خطوط سرخ حكومت اند؛ از نظر آنان؛ ارزشهايى  كه هيچ معامله اى بر سر آن؛ براى شان پذيرفتنى نيست. آيا درست است حزب اسلامى نيز اينها را خطوط سرخ خود بگيرد؟ توافق با اين خطوط سرخ يعنى توافق با ادامه جنگ و خونريزى؛ ما تمامى اينها را با يك قطره خون يك افغان برابر نمى گيريم؛ چه اين كه اين خطوط سرخ و پافشارى بر آن؛ منتج به قتل ده ها هزار افغان ديگر و ادامه جنگ براى مدت طولانى ديگر شود.

و اين نيز در حالى كه گروه حاكم بر كابل؛ نه به قانون اساسى باور و احترام و التزامى دارد، نه جمهوريت و بيرق برايش ارزشى دارد؛ نه در اين بيست سال دستآودرى داشته كه آن را پاس داشته و براى حفظ آن پا بفشارد!! براى اينها جز اقتدار و با استفاده از آن؛ غارت هر چه بيشتر افغانستان و افغانها؛ هيچ چيزى ديگر ارزشى ندارد! اگر به آنان گفته شود: به تمامى اين خطوط سرخ تان ارج مى گذاريم؛ اما منهاى حكومت و اقتدار تان؛ واضح است كه هرگز نمى پذيرند.

7.            كسانى كه بيش از همه قانون شكن بوده اند، به هيچ قانونى؛ چه قانون الهى و چه قانون انسانى؛ تمكين نداشته اند؛ همينها اند؛ بند بند قانون اساسى را زير پا؛ و لگدمال كرده اند، انگيزه و هدف شان از وضع اين خطوط سرخ و پافشارى برآن چيزى جز اين نيست كه گمان مى كنند از اين طريق مى توانند  پروسه صلح را تخريب نموده؛ از شر عواقب بد آن نجات يابند و يا على الاقل توافق بر صلح را به تأخير بيندازند و در نتيجه؛ مدتى ديگر بر اريكه قدت بمانند.

من اگر عوض طالبان بودم؛ مى گفتم؛ حاضريم بر تمامى اين خطوط سرخ و شرائط تان به بحث بنشينيم؛ اما در فرصت مناسب و بعد از آن كه نخست به جنگ و عوامل آغاز و ادامه جنگ پايان داده شود؛ بگذاريد جنگ خاتمه بيابد؛ نيروهاى خارجى كشور ما را ترك كند، صلح تأمين شود؛ حكومت جديد و قابل قبول براى تمامى افغانها ساخته شود، افغانها مجال تعيين سرنوشت شان؛ بدون فشار و مداخله اجنبى را بدست آرند؛ جرگه معتبر و بزرگ ملى؛ شامل نمايندگان معتمد اكثريت ملت؛ دائر شود؛ همين جرگه به نمايندگى از ملت؛ در مورد تمامى مسائل مهم ملى به شمول قانون اساسى، جمهوريت، حقوق مدنى، آزادى بيان، نظام آينده كشور، نام نظام و بيرق كشور ... و بقيه مسائل؛ تصميم نهائى اتخاذ كند. معلوم است كه عكس العمل حكوت كابل در برابر آن چه خواهد بود و ماهيت خطوط سرخ شان براى تمامى دنيا برملا خواهد شد.

8.            اين قضاياى مهم ملى متعلق به فرد فرد ملت است، بايد هر تصميمى كه در باره آن گرفته مى شود؛ از سوى مردم و نمايندگان منتخب و معتمد شان باشد؛ به شمول نمايندگان شش مليون مهاجر خارج از كشور؛ كه در جنگ آزادى نقش برازنده و تعيين كننده داشته و بيشترين قربانى ها را داده اند؛ نه اين كه قصر نشينهاى دستنشانده اجنبى؛ خود را وارث و مدعى آن جا زنند؛ و وكيل خودساخته ملت شوند و از آن وسيله براى بقاى خود در قدرت درست كنند.

9.            با توجه به اين كه تركيب شورى عالى مصالحه؛ به نحوى است كه اكثريت مطلق آن مخالف جدى صلح با طالبان اند؛ عضويت حزب در آن ما را ملزم به تمكين به فيصله هايش مى كند؛ عدم تمكين به تصاميم مجموعه اى كه عضويت آن را داشته باشيم؛ نه مجوز اخلاقى دارد و نه مبرر انسانى، كسانى كه به شرافت و اخلاق باور دارند؛ همين شرافت و اخلاق نمى گذارد اين نوع فيصله هاى جمعى را؛ هر چه باشد؛ نقض كنند.

10.          و اگر كسى بگويد: حزب بايد شركت كند؛ طرح معقول حزب در باره صلح و حل بحران؛ و مواضع و مواقف روشن و مسئولانه اش را توأم با دلائلش؛ در برابر ديگران بگذارد؛ اگر با وجود آن؛ ادامه حضورش را در اين شورى غيرمفيد يافت؛ آن را ترك كند.

در پاسخ اين دوستان بايد عرض كنم: ترك شورى؛ و برآمدن از آن در نيمه كار و زمانى كه تصاميمش را در مغايرت با آرمانها و اهداف خود يافتى؛ قطعاً شايسته يك حزب اصولى و آرمانگرا و اسلامى نيست. همه خواهند پرسيد: چرا در آن شركت كردى؛ با آن كه از تركيبش آگاه بودى و از سوابق اعضاء و سليقه ها و خواسته هاى شان خوب اطلاع داشتى؟ به اين اعتراض جدى چه جوابى خواهيم داشت؟ چرا كارى كنيم كه دقيقاً مى دانيم نتيجه مثبت بر آن مرتب نمى شود؟ حاصل ما از اشتراك در شورى مشتمل بر دو طرف شريك قدرت؛ و تحت هيمنت و سيطره جهتى كه دشمن صلح و خواهان ادامه جنگ است؛ چه خواهد بود؟ آيا عقلمندى اجازه مى دهد كه يك تن به نمايندگى از حزب در شورى اى شركت كند كه 49 عضو ديگر شورى؛ خلاف رأى حزب؛ خواهان ادامه جنگ است؟  

اين شورى نه حق تصميم در باره حكومت آينده را دارد و نه در باره هيچ مسئله مهمى كه به مجموع ملت تعلق دارد. تنها در مورد سرنوشت خودش و حكومتى كه جانشينش خواهد شد؛ مى تواند با هر كى خواسته است؛ به مذاكره بنشيند و تصميمى بگيرد كه توانمندى عملى كردنش را داشته باشد.

در مذاكرات دوحه نيز هيچ طرفى حق ندارد در رابطه به مسائلى به بحث بپردازد كه متعلق به تمامى ملت اند. نه دو طرف درگير؛ حق دارند در باره چگونگى قانون اساسى، نظام آينده، و مسائل شبيه آن تصميم بگيرند و آن را محور چانه زنى هاى خود بسازند و نه تمامى احزاب سياسى مشتركاً؛ تمامى چنين مسائل؛ بايد به مرحله بعد از صلح و تشكيل حكومت جديد و قابل قبول براى تمامى جناحها؛ محول شوند.

حكومت اگر مى خواهد ممثل اين طرف خط با طالبان و تمامى احزاب شامل حكومت و خارج از آن باشد؛ بايد شورى عالى دولت؛ به عنوان مقتدرترين مرجع تصميمگيرى و ممثل تمامى طرفهاى تأثير گذار تأسيس شود.

امارت اسلامى طالبان بايد متوجه باشد كه حكومت كابل؛ نه نماينده تمامى ملت است و نه ممثل تمامى جناحهاى تأثير گذار در اين طرف؛ نبايد در رابطه به مسائلى با هيئت كابل به بحث بنشيند كه فقط نمايده دو قصر و گروههاى شامل حكومت است. با اين حكومت بايد تنها در باره دو موضوع به مذاكره بپردازد: آتش بس و حكومت موقت قابل قبول براى تمامى جناح هاى تأثير گذار.

از نظر ما راه حل اين است:

1.            توافق بر آتش بس موقت ولى قابل تمديد.

2.            در دوران آتش بس؛ آغاز مذاكرات بين الافغانى شامل تمامى جناح ها؛ غرض توافق بر حكومت قابل قبول براى همه.

3.            آزادى تمامى زندانيان سياسى.

4.            لغو تمامى تحريمها و محدويتهايى كه از سوى نيروهاى اشغالگر و شورى امنيت ملل متحد و بنابر مطالبه همين نيروها؛ عليه مجاهدين و آنان كه براى آزادى كشورشان جنگيده اند؛ وضع شده اند.حبا

سبحانك اللهم بحمدك نشهد ان لااله الا انت نستغفرك و نتوب اليك

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟