No-IMG

سوم حوت 1358 قیام حماسه آفرین شهریان کابل علیه قشون سُرخ شوروی

اقبالیار بابکرخیل

 

نباید روزهای تاریخی را که ملت مسلمان کِشور برای آزادی اززیریوغ استعمار وظالمان کوردِل ووحشی حماسه آفریدند وقُربانی دادند فراموش نمود !

که یکی ازآن روزهای پُرافتخار روزسوم حوت ۱۳۵۸ ه ش بود .

خاطره یی ازسوم حوت سال 1358 قیام حماسه آفرین شهریان کابل علیه قشون سُرخ شوروی واجیران آن بدست خالی ولی باایمان قوی مبارک باد !

خانه ما در شهر کُهنه نزدیک ارگ وزیر پل یک پیسگی موقعیت داشت. نماز حفتن را درمعیت پدر مرحومم وبرادران در مسجد محل اداء نمودیم.

در جریان ادای نماز بودیم که صدای طنین انداز الله اکبر در تمام شهر بلند گردید.

بایک احساس قوی ما در مسجد فیصله کردیم. چون تاریکی شب است قشون سُرخ واجیران شان در شهر در کمین نشسته وگشتزنی دارند.

بناء تصمیم گرفتیم که همه در بامهای خانه های خود بالا شده نعره های ملکوتی الله اکبر را زمزمه کنیم.

 همین عمل را به جراات تام همه انجام دادند .

 اُحساسات پاک کابلیان تا نصف های شب دوام کرد.

تعداد کثیری در آن شب هم توسط خلق و پرچم وقشون سُرخ به شهادت رسیدند یا اینکه مجروح شده بودند.

فردا همه درپیش خانه های خود منتظر حال و احوال بودیم که چه کنیم.

 دربن اثناء در مقابل مَسجد پُل خِشتی عده کثیری از قیام کننده کان شهریان کابل با حمل علم مُبارک برنگ سبز بچشم ما خورد که ماهم بآنها پیوستیم وبطرف چوک پیش رفتیم. در حصه سینمای پامیر تانک های قشون سُرخ وخلق وپرچم موضع گرفته بودند و بالای قیام کننده کان بیرحمانه فیرهای مسلسل نمودند. که در نتیجه دهها قیام کننده یاجام شهادت نوشیدند یا زخمی شدند .

درین وقت خطیر احساسات مسلمانان آنقدر قوی بود که نه علم مبارک را ماندن که بزمین بیاُفتد ونه شهیدان و زخمیان را رها کردند   ، سُبحان الله

زخمیان وشهیدان را به مَسجِد پُل خِشتی انتقال دادند .

زمانیکه علمچی مجروح یا شهید میشد داوطلبانه جوانان مُتدین حاضر شده علم مبارک را در آغوش خود میگرفتند .

   سُبحان الله

که مرا بیاد حَضرت مُصعب بن عمیر (رضی الله عنه ) انداخت.

ازینجا در معیت برادرم اُستاد مُحمد گل ودیگر قیام کننده کان بطرف پشتنی بانک رفتیم ودر مقابل تعمیر اِطلاعات و فرهنگ دفتر گُمراه جریده پرچم بود که از طرف تظاهرکننده کان تخریب گردید.

بطرف جوی شیر رفته و با اُستاد اکبر شهید روبرو شدیم که بادیدن من لبخند دوستانه او در زندگی برایم ماندگار است .

ازآنجا در معیت اُستاد شهید بطرف مَطبعه صکوک که منزل

قاری صاحب شهید عبدالحی بود رفتیم که منزل قاریصاحب

کمیته فرهنگی حوزه مرکز نیز بود.

 به عجله مقدار زیاد شبنامه را تایپ وتکثیر نموده گرفته ودر نقاط مختلف شهر کابل به توزیع آن عملاً مُبادرت ورزیدیم.

در چند پوسته امنیتی با کمونستان مواجه شدیم که خُداوند متعال مارا نجات داد.

جراات استاد اکبر دران روز نزد من قابل ستایش است

شش یوم بعد در منزل خود همراه پدر مرحومم از طرف شب هنگام توسط دژ خیمان اجیر بیرحم بیدین گرفتار وجهت شکنجه بریاست خاد به بسیار بیرحمی برده وزندانی شدیم. والسلام

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟