No-IMG

كنگره يا مسخره! از خاك تا افلاك راز هاي سير و سلوك !

دوکتور شيرشاه يوسفزی

 

استاد عطا محمد نور بخواند!

از خاك تا افلاك راز هاي سير و سلوك !

شاخص هاي رهبري جمعيت اسلامي چيست

جمعيت اسلامي افغانستان به مثابه هسته مركزي نهضت اسلامي  ، در دفاع و پخش آرمانهاي عقيدوي در طول  ٥٠ سال  اخير نقش اساسي داشته و باوجود چالش هاي بسيار توانسته است سهم خود را منحيث يك نهضت فكري ادا كند.

مرامنامه، اساسنامه و حتي كارت هويت و عضويت جمعيت اسلامي افغانستان به اعضايش مي رساند كه اين حزب داري اهداف، ضوابط و طرز ديد خاص بر بنياد يك جهان بيني و ايديالوژي مشخص بوده و جهت تحكيم يك نظام اسلامي - مترقي كه جوابگوي سوالات و حلال مشكلات فرد و جامعه باشد، مبارزه مي كند.

جمعيت اسلامي در  زمان تجاوز شوروي به افغانستان ، در كنار احزاب ديگر ،نقش خود را ايفا نمود و شهيد استاد رباني با وجود ملاحضات و چالش هاي زياد توانست اين كشتي را از درون ابحار خروشان به ساحل پر كشكمش برساند.

دوران مقاومت از دشوارترين شرايطي بود كه جمعيت  در پرتو اراده و شخصيت ديني- سياسي استاد فقيد  و  شخصيت عقيدتي- نظامي شهيد احمدشاه مسعود، درفش خود را بلند نگهداشت.

امروز از پايان جهاد ٢٩ سال، از پايان مقاومت ٢٠ سال و از شهادت استاد رباني  رهبر جمعيت اسلامي ده سال مي گذرد.

استاد محترم!

شما بتاريخ ٢٨ حوت١٣٩٩ خورشيدي در يك مضحكه كه به نكاح اضطراري !! شباهت داشت، بنام كنگره جمعيت ،محفل تاج گزاري تان را جشن گرفتيد ، پيراهن حضرت عثمان را به دور انداختيد و ماشالله !!!! رهبر جمعيت فرضي خود تان شديد، كه مرحبا مبارك تان باشد.

استاد عاليقدر !

مي دانم كه اين جملات را به دقت مي خوانيد و از تقصيرات اين درويش مي گذريد.

مي دانم كه امروز حافظه بزرگان به هم خورده است  و مواقف خود را بدون مراجعه به گذشته مانند اخبار آب و هوا عوض مي كنند اما تاريخ هر چيز را به حافظه مي سپارد .

مي خواهم آيينهء تمام نماي در مقابل تان بگذارم تا تصويرِ خويش را بدون ابهام در آن نظر بفرماييد و در پاي رهبري يك حزب آرماني و عقيدتي كه خواهان عدالت اجتماعي و بر قراري حكومت اسلامي است، به قضاوت بنشينيد.

ماشالله اكثرا در ميدان هاي امتياز طلبي و منبر هاي حق خواهي!! از جناب شما همه شنيده اند كه جهاد و مقاومت كرده ايد، قرباني داده ايد، باد آورده نيستيد ، دندان ميشكنيد و با مشت حق خود را بدست مي آوريد.

در اين رابطه مي خواهم يكبار به طور اجمالي يكبار به زندگي و سرمايه قبل از دوران ميارزه تان و بعد از آن توجه فرماييد.

شما كه معلومدار از مقدمين جهاد و مبارزه نيستيد و در بهارِ سال ١٣٦٣ خورشيدي زماني كه  هنوز شهادت نامه صنف ١٢ را از ليسه باختر حاصل نكرده بوديد و خدمت جبري عسكري شما را مانند بعضي از هموطنان ما تهديد مي كرد ، شامل يكي از  گروپ هاي  تحت قيادت  شهيد استاد ذبيح الله مربوط جمعيت اسلامي افغانستان شديد و طبعا كه سرمايهء در دست و كفشي در پا نداشتيد.

والد بزرگوار شما كاكا نور محمد در يكي از ماركيت هاي دولتي دكان قالين فروشي با سرمايه  اندك داشت كه مي توانست در حد متوسط معاش خانواده خود را تمويل كند.

اما پس از سال ١٣٧١ خورشيدي به گوشه يي از سرمايه حق و حلال تان توجه نماييد؛

شركت افتيك با صد ها مليون دالر سرمايه، سهم بلندِ شركت نفتي كابل آيل گروپ، شهرك خالد بن وليد با ٦٠٠٠ نمره زمين، باختر ماركيت، بادام ماركيت، عجب خان ماركيت، نور بسنز سنتر، ماركيت ادويه مقابل شفاخانه، كلينيك و لابراتوار نور، شركت تيل نور، شهرك ميترا نور ، تلويزيون ميترا، شركت ترانسپورت ميترا نور، سراي ميترا نور، ماركيت مقابل شاروالي، ماركتيت آريا ١٠٠٠ دكان، پمپ استشن هاي خالد نور، شفاخانه فلاحِ و جلال الدين، ، شركت بلهيكا، ٩ بلند منزل در دبي، ٢٤ خانه در تركيه، خانه هاي هندوستان، وووو و صدها جايداد ديگر كه ليست آن به ٤٨٠ مي رسد و از حوصله اين مقال بيرون است، البته اين جايداد ها مستثنا از جايداد ها و سرمايه هاي است كه توسط خسربره شما جناب يونس گران فرزند مرحوم ريس گران دولت زي در روسيه ، اربيكستان و ديگر كشور هاي آسياي ميانه اداره مي شود.

استاد محترم!

چشم بخيل كور، اين همه از بركت جهاد و مقاومت و قرباني هاي بيدريغ شماست كه چون شير مادرِ براي تان حلال!!!! تلقي مي شود، اما جهاد مقدس براي اين درويش و هزاران تن چون من كه در راه جهاد و حفظ ارزش هاي آن و اقامه حكومت اسلامي و آزادي افغانستان ، عمر و همه داشته هاي خود را فدا كردند، مانند شما و چند تن انگشت شمار ديگر، بركت و دست آورد نداشت و تنها آرامش وجدان و اداي مسووليت و اجر از طرف پرودگار  نصيب مان شد.

در سال ١٣٨٢ خورشيدي به هدايت استاد شهيد  وظيفه بررسي جايداد هاي جمعيت در كابل و پيشاور به من سپرده شد  كه كاپي اسناد و قباله هاي آنرا كه به ٢٦ رقم مي رسد با خود دارم ،

( تقريبا بيشتر اين جايداد ها در خدمت همين همركابان فعلي شما قرار داشت)امروز وقتي آنرا در مقايسه با جايداد هاي حق و حلال !!!!شخصي شما  گرفتم ، دريافتم كه جايداد هاي جمعيت اسلامي و رهبر اين حزب بزرگ ، به 0,05  فيصد جايداد هاي شما هم نمي رسد.

استاد شهيد رهبر جهاد و مقاومت  ، ريس جمهور وقتِ و رهبر حزب جمعيت اسلامي  فقط يك موتر زرهي داشت  و تعداد موتر هايش به چهار مي رسيد و ساعتي كه استاد شهيد در دست مي بست ١٠٠ دالر  قيمت داشت، در حاليكه تعداد موتر هاي زرهي شما به ٢٠ و شمار موتر هايتان به ١٠٠ مي رسد و ساعت هاي شش گانه بند دست تان از ٢٥ تا پنجاه هزار دالر قيمت دارد.

علاوه از فرط مدهش زر اندوزي كه تا سرحد جنون آن  مي رسد ، انديشه مافياي تحكيم قدرت كاذب  در طول حيات پر بار تان، تفكر عميق جناب عالي را تشكيل مي داد.

من در سال ١٣٦٦ خورشيدي زمانيكه به هدايت استاد شهيد كميته فرهنگي جمعيت اسلامي سالنامه ديواري را به رنگ سبز به چاپ رسانيد و در آن قوماندانان ولايات  و ولسوالي  ها معرفي شده بود با جناب شما بنام قوماندان معلم عطا آشنا شدم ، قبل از آن حتي در سطح ولسوالي كسي با جناب ايشان معرفت نداشت كه شاهد اين مدعا، نويسندگان آن وقتِ  جمعيت اسلامي ، عبدالاحد تارشي، مولوي زاهدي احمدزي، عصمت قانع ، اجر الدين اقبال، ثمرالدين ثامر، عبدالقيوم ملكزاد، خليل هدف و ديگران كه الحمدالله در قيد حيات اند ، خواهند بود.

از مجاهدين مارمل در مورد جناب شما پرسيدم  ، گمان مي كردم حضرت شما از جمله هم دوره هاي شهيد استاد ذبيح الله باشيد ، اما شنيدم كه نخير شما نو جوان و تازه نفس با سوادي هستيد كه به رفقاي بيسواد همدوره تان در جبهه به يك مدت كوتاه خواندن و نوشتن را ياد مي داديد و از همين رو  بدون آنكه معلم مسلكي باشيد به معلم عطا مسمي گرديده ايد و بعضا مي گفتند كه ايشان معلم سپورت است.

حس قدرت طلبي كاذب به شما راه هاي زيادي را باز كرد ، معرفي شما با شهيد احمدشاه مسعود  و سرپرستي جبهه استاد ذبيح الله شهيد براي تان موقع  طلايي بُود.

از آغاز قدرت محلي شما تا امروز  براي تحكيم حاكميت چه حيله گري ها و سياستبازي هاي كه صورت نگرفت، از حذف افراد گرفته تا سازش هاي ننگين جهت حفظ قدرت مافيايي  و شريك بودن در آن، صرفه نشده است.

چندي كه پس از پيروزي شما به آرزو هايتان نرسيديد،اما  پيوستن شما در تيم بن كه هنوز مهرِ  تشريك مساعي شهادت آمر مسعود در عمل و نظر از آنها برداشته نشده است، آغاز زندگي سياسي-مافيايي تان محسوب مي شود.

معلومدار است كه توافقات پشت پرده بن نزد جمعيت اسلامي خيانت ملي پنداشته مي شود و استاد شهيد از آن ناراض بوده است. حتما ياد تان باشدكه استاد شهيد هنگامي كه شريك استراتيژك تان آقاي قانوني در راس هيات ٢٢ نفري جبهه متحد عازم بن شد براي تان چه گفت؛

استاد پيوسته تاكيد مي كرد كه تعين سرنوشت در خارج از افغانستان تحت نظر و موافقه خارجي ها عواقبت وخيم دارد و خيانت ملي محسوب مي شود اما شما و تيم تان همان خيانت ملي را بخاطر بدست آوردن قدرت مافيايي مرتكب شديد و استاد شهيد به اساس مصلحت خاموشانه آنرا پذيرفت و نخواست ظرف جمعيت بشكند و آب آن كه امروز  شما و همين معامله گران بن ريختانديد، بريزد.

شما در حاشيه توافقنامه ننگين بن براي ده سال سهم ٥٠ فيصدي گمرك حيرتان را صاحب شديد و آقاي مارشال دوستم ٣٧ فيصد و استاد محقق ١٢ فيصد حق پدري خود را گرفت.

جناب شما با ٥٠ فيصد هم قناعت نكرديد ، دوستم مليشه شد، كمونيست شد ، دوباره برادر تان شد، جنگيديد و صلح كرديد.

امپراطور بلخ شديد، از تقرري يك كاتب عادي گرفته تا شوراي ولايتي و ارگان هاي نظامي همه و همه را بخاطر منافع شخصي و حفظ قدرت مافيايي تان ، انجام داديد،

حتي پشه بدون اجازه تان در بلخ پر نزد، با تمام شركت ها شريك شديد حتي از ايشان هاي روضه  حق !!!! تانرا گرفتيد.

شوراي امنيت ملي را متهم به آوردن طالبان به شمال ساختيد، ستانكزي را قاتل استاد شهيد معرفي كرديد، فردا با همان قاتل رفيق شديد

بعدا با اتمر يكجا شديد، با كرزي مقابله كرديد و دوباره سازش نموديد،

زماني كه غني شما را از امپراطوري بلخ بركنار كرد، آسمان را با انگشت مي زديد و ناف زمين را با پاي مبارك تان شور مي داديد، با طمطمراق اظهار مي كرديد كه من رهبر دارم و تنها صلاح الدين رهبر جمعيت  مي تواند مرا بر كنار كند، پيراهن استاد شهيد را در جان صلاح الدين مي كرديد و از آن پيراهن حضرت عثمان  ساخته بوديد، باز سازش كرديد و خواهان نصف حكومت ، ١٥ وزارت برما، نصف ولايات برِ ما و نصف سفارت خانه براي ما !!! شديد ، باز سازش كرديد و با معرفي وزير صحت كه از بي شخصيت ترين آدم ها بُود و در دزدي رسوا و برِ طرف شد ، اكتفا نموديد، ياد تان باشد كه محمود كرزي را نيز شما معرفي كرديد !!!!!!!!

سنگِ جهاد را در بازار مكاره به قيمت كاه ماش و نان قاق فروختيد ، سنگ قوميت را به سينه زديد و نماينده تاجيك ها شديد !!!!، اما در لوگر خود را لوگري معرفي كرديد و پشتون خوانديد!!!!!!

عبدالله را كه دندان در دهانش نمانده بوديد دوباره در آغوش گرفتيد و با همان شوراي امنيت بر ضد خانه و كاشانه خود شريك دسيسه شديد.

از روابط نزديك جناب شما و  آقاي محب حتي در چوكات فاميلي خبر هاي از دير زماني وجود دارد، فضل سكرتر سايق شما از راز داران آقاي محب است كه توسط ايشان پول هاي كلان را جهت تخريب جمعيت بدست آورديد، (ما هم بي اسناد گپ نمي زنيم و مانند شما دوسيه در بغل داريم)

كرزي و غني توانستند با استفاده از عناصر فرصت طلب در صفوف  مجاهدين رخنه كنند و آنها را بيشتر متفرق سازند.

استاد محترم!

شما از يك طرف كار خوبي را نيز انجام داديد و عناصر تشنه قدرت، مذبذب و بي خاصيت را از جمعيت دور ساختيد، از يكسو بغل شما خالي نماند و از سوي ديگر  دامنِ جمعيت پاك شد !

آقاي شاداب ريس عبوري جمعيت شما !!! در محفل تاج گزاري تان چه آتشين سخنراني كرد!!! او گفت ؛كه دست آوَرَد هاي جمعيت تنها محصول خون استاد شهيد و مسعود شهيد نيست؛

آيا كسي ادعا كرده كه دست آورد هاي جهاد و مقاومت حاصل خون استاد شهيد و مسعود شهيد است!!!! ؟

هرگز!

اگر دست آورد سلاح، موقف ، پول ، مقام و..... باشد اين همه در اين مدت در خدمت شما ها بوده است و اگر دست آورد عزت، افتخار ، شخصيت و شهادت باشد، هر آيينه بدانيد كه شما ها لياقتش را نداريد!

فكر نمي كردم كه آقاي شاداب اينقدر بي خاصيت  و بي حرمت باشد تا مستقيم به استاد شهيد و مسعود شهيد توهين كند.

آقاي شاداب ! ياد تان است ، شما در حالي كه در خانه شخصي تان در مكروريان سوم مقابل مطبعه زندگي مي كرديد، خانه خود را خانه كرايي وانمود كرده كرايه آنرا براي سالهاي متمادي از جمعيت مي گرفتيد و استاد شهيد با وجودي كه ميدانست با تبسم اوراق تانرا امضا مي كرد؟؟

نمي دانم چگونه با اين جرات و طمطراق حرفِ مي زنيد!!!!

آقاي شاداب! در جمله جايداد هاي جمعيت دو  قباله بنام شما بود، يكي دفتر مركزي جمعيت واقع جهارراهي زنيق كه فروش آن به مشوره شوراي اجرائيه صورت گرفت و جناب شما ، با حيله و نيزنگ شكر پاي تان در دو چك مبلغ ٢٢٩ هزار دالر حق الانتقال گرفتيد و زمين خانه كارته ٤ تانرا خريديد و بخاطر خانه دومي جمعيت كه در گلوله پشته ناحيه ٤ موقعيت دارد و بنام شما بود ، ايمان تان را فروختيد.

شرح قباله كه كاپي آنرا با خود دارم چنين است،

قباله شماره ٢٣٧٨/٢٨٠  سه بسوه تجارتي مورخ ١٣٧٤/١٠/١٨ بنام سيد عنايت الله شاداب ولد مولوي سيد احمد ولديت سيد اكبر  مسكونه اصلي قريه اركشا ولسوالي چاه آب ولايت تخار.

اين جايدات براي بخش جوانان جمعيت  خريداري شده بود تا از آن استفاده مناسب صورت بگيرد اما شما آقاي شاداب از مسترد نمودن آن به جمعيت ابا ورزيديد و آنرا مال شخصي خود دانسته با شريك  استرايژيك تان آقاي واقف حكيمي تقسيم كرديد و آنرا حاصل قرباني خويش در جمعيت دانسته در دامنِ استاد معظم عطا محمد نور غلطيديد.

ناگفته نبايد گذاشت كه آقاي واقف دختر خود را به عقد نكاح فرزند شاداب درآورده و قباله نامبرده را بنام هاي پسر شاداب و پسر خود انتقال داده است و در حقيقت واقف زرنگ كه علم ميراث !!! را خوب مي داند،  از دو طرف سود مي برد.

واقعا به آقاي منصور حفيظ دلم سوخت، ٧ راي برد!!! و رهبر جمعيت نشد!!!!

به عرض آقاي منصور مي رسانم كه هنوز وقتِ زياد دارد ، كوشش بفرمايد در قدم اول املا و انشاء خود را درست كند ، از پشت منبر زبان و قوم برايد و به تحصيلات خود ادامه دهد ، تنها با خواندن صنف ١٢ و ٥ ماه كورس ژورناليزم در افغان مديا سنتر و چند نوشته بي سرِ و پا نمي شود رهبر جمعيت شد، رهبري جمعيت تقوي ديني و سياسي و علم و دانش مي خواهد.

آقاي مراد ، واصل نور خان مظلوم و ديگران را چيزي نمي گويم خودشان بهتر مي دانند

جان سخن اينكه؛

بودنه با بودنه زاغ با زاغ

كند همجنس با همجنس پرواز

استاد عاليقدر!

شما كه مي فرماييد جمعيت نبايد ميراثي شود، حق بجانب هستيد، آيا گفته مي توانيد كه چه كسي ادعاي ميراثي بودن جمعيت را كرده و ريس فعلي را چه كساني و به چه شرايطي انتخاب كرده اند؟؟

آيا وقتي كه فرزند نابالغ تانرا در تركيب هيات مذاكره كننده به دوحه مي فرستاديد، همين فكر را كرده بوديد؟؟!!

آيا به مغز متفكر ائتلاف نامقدس تان آقاي قانوني گاهي نگفتيد كه پنج فرزند و برادرنش را چرا برِ شانه هايً مردم سوار كرده است؟؟؟!!!!

آيا در جمعيت جواناني بهتر از آنها نبود؟؟؟؟

آيا سرنوشت جمعيت تنها مربوط شما و همين چند كلاه گذار اطراف تان است؟؟!!

استاد محترم ! جمعيت مانند انجينير اسحاق، انجينير ايوب، نجيب الله لفرايي ، عبدالاحد تارشي و .... كدر هاي سياسي ، نظامي و فرهنگي دارد كه مثل شما هزاران نفر را  سوق و اداره مي كرد و برنامه مي داد، و اكنون هزاران جوان مكتبي، متخصص و بيدار در صفوف جمعيت اسلامي براي اهداف اساسي آن ميارزه مي كنند و ميتوانند سر نوشت خود را خود رقم بزنند،شما  نبايد پول وافر و قدرت كاذب تانرا كه در حقيقت ريشه در

بيرون دارد معيار قرار دهيد و غره شويد.

جمعيت يك نهضت فكريست نمي شود با شهادت نامه هاي خيالي و  افتخاري ، افتخار رهبري آنرا حاصل كرد.

گناه صلاح الدين رباني فقط همين است كه پس از انتخابات ناكام در قدرت شريك نشد، از وظيفه اش استعفاء داد ، به منابع مالي بيروني نه گفت چون شما در مجلس هاي ارگ در موتر محب نرفت و به ساختار جمعيت منحيث يك حزب سياسي و عقيدتي پرداخت  و شما و همركابان تان كه تشنه و معتاد قدرت و دولت بوديد و به مبارزه و آينده ايمان و باور نداشتيد به چنين اقدام مسخره دست زديد.

اكنون ديگر مردم چهره هاي تمام تان را مي شناسند و هرگز بر شما اعتماد نخواهند كرد.

جناب محترم استاد عاليقدر!

از خواب بيدار شويد و به آيينه نگاه كنيد,

الحاج استاد ستر جنرال عطا محمد نور رهبر  جمعيت اسلامي افغانستان!!!!!!!

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟