No-IMG

قوی .. مرکزی.. اسلامی

در ادبیات سیاسی طالبان هنگام سخن از شکل وهویت دولت آینده ی کشور این سه واژه ی قوی، مرکزی واسلامی بیشترین کاربرد را دارند. در کانتکست کشوری مانند افغانستان این سه واژه میتواند برداشت ها وپرسشهای گوناگونی را بر انگیزند.

دولت قوی میتواند مفاهیم گوناگونی را نمایان سازد. مثلا دولتی با نهاد های قوی امنیتی مانند ارتش وپولیس واستخبارات که بتوانند از کشور پاسداری کنند واراده دولت را اجرا پذیر سازند. در پهلوی اینها دولت قوی شاید بازتاب قوت نهاد های دیگر مانند قضا وقانون اساسی وپارلمان وحکومت و میدیا باشد تا ارزشهای مانند عدالت وشفافیت ومحاسبه را نهادینه سازند. میشود در این لست اقتصاد قوی را هم افزود که مهمترین شاخص یک دولت قوی است. وقبل از همه قوت دولت در مشروعیت آن است که زاییده ی پیشتیبانی جامعه ومردم از دولت ورضایت از حکومت است. دولت قوی که طالبان از آن صحبت میکنند چه ویژگی های دارد؟ مفهوم دولت قوی در ادبیات برخاسته از بستر امارت اسلامی تا کجا میتواند با مفاهیم مدرن دولت قوی همخوانی کند ویا هم راه جدا نماید؟ دولت قوی را در أفغانستان پسا اشغال امریکا چگونه باید ساخت وبه کدامین تصور وبا چه موارد ومنابع؟ دولت قوی به همان اندازه که استقلالیت سیاسی واقتصادی را بازتاب میکند، به همان اندازه برخواسته از مشروعیت داخلی وتایید مردمی میباشد. دولت قوی را با جامعه ی ضعیف نمیتوان ساخت.

در سیاق سیاست معاصر أفغانستان شاید واژه دولت قوی آنقدر مسئله ساز نباشد که واژه ی دولت مرکزی است. مرکز گرای شاید یکی از شاخصه های بارز دولت در دوره ی بعد از امیر عبد الرحمن خان به بعد باشد، البته این مرکز گرایی با طرح های وراداتی دولت – ملت دوره ی امانی شدت گرفت ونهادینه شد. اما این مرکز گرایی همیشه در اعماق خود یک جامعه ی مرکز گریز را پروارنیده که زاییده جغرافیای قومی وزبانی ومذهبی وتاریخی این سرزمین بوده است. بحث مرکز گرایی ومرکز گریزی در چهار دهه ی اخیر به گونه های مختلفی تبارز کرده است وبه یک گفتمان تبدیل شده است، که از دید من نمیشود به سادگی از آن چشم پوشی کرد. تصور طالبان از دولت مرکزی چه است؟ مرکز گرایی که آنها میخواهند تا چه حد میتواند پرسش نمایندگی متناسب وعادلانه ی ترکیب قومی وزبانی وقومی کشور را جوابده باشد؟ و راه را به روی تنشهای برخواسته از بستر بیعدالتی قومی ومذهبی ببندد؟

وماند دولت اسلامی یا " سوچه اسلامی " که طالبان روی آن پافشاری دارند. طالبان در ظهور نخست خود با دولت اسلامی ی جنگیدند که مجاهدین آنرا ایجاد کرده بودند. آنها پنج سال تمام نظام امارت اسلامی خود را بر مردم تطبیق کردند. ونظام جمهوری پسا طالبان هم پیوند اسلامی داشت و قانون اساسی بر اسلامی بودن نظام تاکید دارد. نظام اسلامی که حالا طالبان از آن سخن میگویند چه تفاوتهای از این سه تجربه " اسلامی " گذشته خواهد داشت؟ ویا هم چه همخوانی وناهمسانی های با تجارب " اسلامی " دگر کشور ها مانند پاکستان وسودان ویا هم عربستان سعودی ویا شاید هم ایران خواهد داشت؟ ایا دولت اسلامی که طالبان از ان سخن میگویند نسخه ی سنی نظام " ولایت فقیه" جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، که در آن امیر المومنین در راس یک هیات متشکل از علما وخبرگان مذهبی کشور را اداره میکنند وحکومت ها منحیث اداره ی تنفیذی در یک حاشیه ی تنگ آزادی فعالیت میکنند؟ و رای مردم تا حد گزینش مسوولین خدماتی شان قابل تحمل است وبس. این نظام اسلامی تا چه حد در تعامل با دنیا وقوانین بین المللی واقتصاد وتجارت جهانی وفضای باز نرمش نشان میدهد وپراگمتیک عمل میکند؟

عجالتا این پرسشها وده ها پرسش دیگر را میشود در رابطه با تصور طالبان از دولت اینده ی افغانستان واین سه واژه قوی، مرکزی واسلامی مطرح کرد.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟