No-IMG

داکتر محمد ایاز نیازی

اینک سی شب بسر رسید، وبساط صحیفهء این سی شب را میچینم، چه دانم که تا سی شب دیگر کاتب تقدیر بساط من نیز چیده است یا هنوز در کنار این مائده مرا فائده مقدر است واز این خوان، نانی مرا روزیست.

در این سی شب کوشیدم از آنانی یاد خیر کنم که اهل علم بودند واهل دعوت بودند و برای آخرت چشم نهاده بودند،واز این قبیله بسیار یافتم، مگر میشود پروانه نور را نبیند؟ ولی به انداز توان سفرهء خود وبه انداز ايجاب ظرفيت دست شما عزیزان را گرفتم،ورنه خود ميدانيد كه مصلحين عظامي،علماء كباري را با وصفيكه ميشناختم وخواندم ذكر نكردم.

چهرهء امشب شخصیتیست که همه مردم افغانستان اورا میشناسند،تنها شناختن امتیازی نیست،محبوبیت امتیاز است،ونجات اخرت اعظم الامتياز است.

میتوان گفت او بحق محبوب ترین چهرۀ بین الافغانی بود، وبرای این دلیل واضحی هست، مردم کیستند؟ مردم یا ملت به تعبير هويتي یعنی اکثریت جامعه،اکثریت جامعه نخبگان سیاسی نیستند،نخبگان اقتصادی نیستند،ارستکرات ها نیستند،مختطفين ديني نيستند،اکثریت جامعه آنهم در جوامع شرق مردمان زحمتکش،مردمان دهقان،مردمان مؤمن،مردمان غیور، مردمان ارزش پسند،مردمان ساده وبی آلایشي هستند، هر دوره در تاریخ جوامع از خود اشخاصی داشته است،در میان اکثریت جامعه معروف بودند قدرو قیمتی داشتند مردم به حرف آنها گوش مینهادند ولی زندگی در سابق طوری بود که مردم با محبوب های اجتماعی شان یا مرشد های معنوی شان توان گفت وشنید چندان نداشتند،بعد از ظهور رسانه ها در افغانستان که چندان عمر درازی ندارد مردم با اطیاف مختلف که در نقش اظهار نظر،در نقش عالم ودعوتگر ظهور کردند آشنا شدند، مردم افغانستان که سالهای سختگیریی را سپری کرده بودند وبه آیندهء درخشانی چشم دوخته بودند تقریبا هجده یا هفده سال قبل از طریق رسانه ها به شخصیتی آشنا شدند که وقارعالی،زبان رسا،بیان شیوا،صدای گیرا،وپیام اعتدال داشت،او امام وخطیب مسجد معروفی در پایتخت کشور بود که از فراز منبر صدای نصح ونصیحت را به گوشها میرسانید.

اما در ماورای این منظر عام،شخصیت امشب ما بحق مرد با جوهری بود، او حافظ جید افغانستان بود که معروف ترین حفاظ کلام الله مجید در افغانستان زمانی در مدرسهء مالگ مندیی پشاور نزد او حفظ را آموختند،شاگردان وی در حفظ قرآن از تمام ولایات افغانستان بودند چنانکه بعدا خود صاحب دارالحفاظ های شدند واستادشان را در سفرهای مختلف به ولایات گرم استقبال وگرم بدرقه میکردند، در کنار اینکه وی از مجودین معروف بود،یادم میاید که نزد مرحوم مولوی صاحب سبحانقل مزاری که عالم ومجود بودند کتاب ابتدائی تجوید بنام تجوید محمدی را میخواندیم،ایشان باوصفیکه کهن سال بودند از حضور خود در درس تجوید شخصیت امشب ما یاد میکردند، کسانیکه تجوید خوانده اند میدانند که از اشرف العلوم است و سخت است وفراگیری آن سهل نیست.

اما در کنار این شخصیت امشب ما به مدارس دینی نیز ملحق بود و کتابهای علوم دینی را در مدرسهء صدر در پشاور نیز فرا گرفته بود،این جمع بین حفظ وتجوید وتحفیظ وتعلیم مدارسی اورا به یکی از اشخاص جوان معتبر در جامعهء افغانیی دیار هجرت در پاکستان تبدیل کرد،و از اینکه بعضی زعامت های خیراندیش نبوغ وی را ملاحظه کردند اورا به قصد تحصیل به کشور مصر فرستادند تا که انجا عالی ترین مدرک علمی تعلیم اکادمیک را از جامعة الازهر به دست آورد.

داکتر محمد ایاز نیازی شاید سال ۱۹۸۸ میلادی به جمهوری عربی مصر به قصد التحاق در الازهر رفته باشد، من در اوائل سال ۱۹۹۲ میلادی مصر رفتم، الازهر برای دانش اموزان کشورهای بیگانه خوابگاه مخصوصی دارد که مدینة البعوث الاسلامیه نام دارد ودر ان حدودا بین ۳هزار تا چهار هزار محصل سکونت میکنند،از امتیازات اطاق تنها،غذای سه وقت، ومعاش ماهانهء برخوردار اند، یعنی در تناسب با سطح معیشت مردم در مصر،حکومت دانش اموزان بیگانه را خوب استقبال میکند،ان زمان تعداد محصلین افغانی اندک بودند که رفته رفته زیاد شدند، آنجا عزیزان دیگری نیز بودند که دارای ظرفیت علمی واستعداد خوب بودند ولی داکتر نیازی نقش یک برادر خوب را برای محصلین افغانی در ان لیلیه ایفا میکرد،او همیشه در نماز جماعت در مسجد لیلیه حاضر میبود،تراویح ختم قرآن کریم را همه ساله بیست رکعت ادا میکرد وپیشنماز تروایح میبود، ان زمان که رقابت های تنظیمی شدید بود وتاثیرات خود را بر روان محصلین که از تنظیم های مختلف بودند میگذاشت شهید نیازی چندان درگیر ان مسائل نمیشد و میکوشید با همه علی السویه باشد،بار ها میگفت روابط اجتماعی بسیار بالاتر از این است که به روابط تنگ حزبی وتنظیمی آسیب ببیند.

در کتابخانهء لیلیه میدیدیم، گرچند او در ان زمان در مرحلهء دراسات علیا یعنی تمهید ماستری وماستری بود ومن در فاکولته بودم ولی من از مخلصین کتابخانه بودم، منتها در مرحله فاكولته من بیشتر بر روی میز مختص به کتابهای تاریخ وکلام وفلسفه وشخصیات مینشستم،میدیدم که کتابهای منابع ومورد نیاز بحث خودرا بالا وپایان میکرد تا اینکه ماستری خودرا در فقه حنفی از فاکولتهء شرعیات الازهر به درجهء ممتاز دفاع کرد، سپس بعد از تشکیل خانواده در بیرون از لیلیه در یک منطقهء خوب مسکن گزین شد وانجا مسجدی کوچکی بود که داکتر صاحب در ان نیز امامت میکرد ودر ضمن برای صدها دانش اموزان آسیای میانه تدریس میکرد، تا اینکه دکتوراه خود را در همان بخش در بخش بیوع در مجلس بزرگی دفاع کرد ودرجهء ممتاز را از پایان نامه اش دریافت داشت،افزون براینکه اساتید وی از خلق خوب وی سخن گفتند وتوصیف کردند.

داکتر نیازی شهید به افغانستان وحضور در بین مردم و رسانیدن پیام اعتدال علاقمند بود، حتی زمانی از مصر پاکستان رفت وانجا در مدرسهء حقانیه سخنانی ایراد کرد که در تناسب با ذهنیت موجود در ان مدرسه هر کس توان گفتن انرا نداشت، البته من هم يك سال در حقانيه بودم و خاطرات بسياري دارم كه مجموع خاطرات مدارسي خودرا سياه نويس كرده ام.

داكتر نيازي بعد از فراغت به پوهنتون کابل راه یافت، تعيين در بوهنتون كابل عبور از فضاي ضيق رقابت،تعصب،حسادت،ميطلبد كه متاسفانه بسيار اهل فضل نيز به اين حسادت مبتلا بودند،او انجا از نخبگان تدریسی شرعیات گردید وتفصیلات عملکرد وی برای بسياري شما پوشیده نیست وشاید ان  دوره را بهتر از من بدانید و در ان اطناب نمی ورزم.

انچه داکتر نیازی شهید را متمایز میسازد چند نکته است:

اول اینکه وی بطور عام اهل خط اعتدال بود.

دوم اینکه وی تغییری در عرصهء گفتمان منبری افغانستان ایجاد کرد ومنبر را از صحبت های کلیشه ی به اهتمام به قضایای جهان اسلام سوق داد ودر این صدد سخنان جرأتمندانهء گفت.

سوم اینکه شهید نیازی همت عالی داشت و منبرنشین را بالاتر از مقتدر میدانست،همین بود که در مراحل اخیر بعد از اینکه متوجه شد واقعا اهل قدرتی که در ابتدا اورا تحسین میگفتند باطن دیگری دارند به رسالت اصیل محراب ومنبر بیشتر تکیه زد.

چهارم اینکه او بیشترین عالمی بود که مسائل دینی را از طریق تلفن تلویزیون به مردم میرسانید،واین خدمت بزرگی بود،شايد بسيار علماي جيدي باشند ولي مسائل را به مردم رسانيده نتوانند ويا امكانات انرا نداشته باشند.

پنجم اينكه او مرد عاری از تعصب بود ونماد معنویی یک وحدت ملیی حقیقی بود واز همین خاطر مردم از هر قوم وسمت وسو اورا دوست داشتند، او بیشتر از بدخشان در ننگرهار استقبال میشد یا در هرات استقبال میشد و این دلالت خاص خود را داشت.

وقتی دشمنان اسلام ومسلمین تحول داکتر نیازی را به یک زبان حقگوی که میتواند مردم را حرکت دهد توده ها را سوق دهد احساس کردند وتازه مرحلهء تصفیهء اهل علم ومصلحین اجتماعی را شروع کرده بودند اورا در مسجد از طریق انفجار شهید ساختند.

داکتر ایاز نیازی را دو دست شهید ساخت،يكي دست تعصب قومی و يكي دست اسلام ستیزی، این هردو دوست که مشترکا کار میکردند ومیکنند ودر نظامهای متعاقب افغانستان حضور اساسی دارند وبه همدیگر پاس میدهند این غدر را در سال ۱۳۹۹ هجری شمسی مرتکب شدند و چهرهء فزیکیی مردی را که در ۱۳۴۳ در ولسوالی جرم بدخشان تولد یافته بود حذف کردند، که بعد از ان واقعه یک هفته بعد شخصیت مصلح دیگر مولوي مفلح را با جابجا گذاری مین در سقف مسجد به شهادت رسانیدند وتاریخ شهادت را هم در روزهای اغاز کرونا انتخاب کردند،تا مردم شورشي انجام ندهند،بعد ازان كه ابهام وسستي را ديدند سلسله را سرعت بخشيدند.

(اتقتلون رجلا  ان یقول ربی الله).

خداوند اورا بیامرزد.

از ابوالمعاني است:

صبح تا آگاه شد از رسم این ماتمسرا

خنده ی شادی همان وقف گریبان کردو رفت

ای حباب از تشنگی تا چند باشی جان به لب

دامن امید ازاین گرداب باید چیدو رفت .

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟