No-IMG

چند نکته در باره زن و حجاب

احسان الله صالحی

 

حجاب_فرض_الهی_ست

هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصار و رخنه، كشيده است.

 چون باغ بي ديوار، از آسيب مصئون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.

هيچ كس هم با نام و بهانه «آزادي» ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حویلی‌اش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدي است.

هيچ صاحب گنج و گوهري هم، جواهرات خود را بدون نگهبان، در معرض ديد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مي شود.

هر چيز كه قيمتي تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مي رود.

هر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت لازمتر.

مگر نه اينكه آثار نفيس خطي را در موزیم ها و ويترينها مي گذارند، تا با لمس دستهاي اين و آن، خراب نشود و از ارزش نيفتد؟!

اينها همه، فرمان عقل است و اقتضاي تجربه.

اگر سرپوش بوتل عطر را باز بگذاري، عطرش مي پرد.

اگر رشته مرواريد را در جعبه و صندوق نگذاري و در آن را نبندي، گم مي شود.

اگر در مقابل پنجره خانه ات، جالی نزني، از نيش پشه ها و مزاحمت مگس‌ها در امان نخواهي بود.

وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي، خود را «مصئون» ساخته اي، نه «محدود» و زنداني.

وقتي در خانه را مي بندي، يا پشت پنجره اتاقت پرده مي آويزي، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاي مزاحم در پناه قرار داده اي، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشي.

اين را هم عقل و تجربه ات فرمان مي دهد.

قرآن‌کریم مي گويد: زنان؛ خودآرايي و خودنمايي و عشوه گري نكنند، تا مورد آزار بيماردلان قرار نگيرند. «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَيَطمَعَ الّذي في قلبهِ مرضٌ» (احزاب، آيه 32 و 33 ؛ نيز نور آيه 30 و 31)

اگر براي ايمني از خطرها و آسودگي از مزاحمان، خود را بپوشانيم، نه كسي ايراد مي گيرد، و اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا نمي كني، چرا كه سخنش را بي منطق و ناآگاهانه مي داني و مي بيني.

اينكه: «دل بايد پاك باشد»، بهانه اي براي گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه «لاقيدي»، وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.

ظاهر، آيينه باطن است و ... «از كوزه همان برون تراود كه در اوست».

زن، به خاطر ارزش و كرامتي كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهاي چند نامه و نگاه و لبخند، نفروشد.

زن به خاطر لطافتي كه دارد، نبايد در دست هاي خشن كامجويان ديوسيرت، كه نقاب مهرباني و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنكه گل عصمتش را چيدند او را دور اندازند يا زير پايش له كنند.

زن به خاطر عصمتي كه دارد و ميراث دارِ پاكي مريم است، نبايد بازيچه هوس و آلوده به ويروس گناه شود.

گوهر عفاف و پاكي، كم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه ني، بلکه به مراتب ارزشمندتر ازین‌هاست.

دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند.

سادگي و خامي است كه كسي خود را در معرض ديد و تماشاي نگاه هاي مسموم و چشم هاي ناپاك قرار دهد و به دلبري و جلوه گري بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمی‌اندازد و از زهر نگاه ها و نيش پشه هاي شهوت در امان مي ماند.

هر شاخه كه از باغ برون آرد سر در ميوه آن طمع كند راهگذر

بعضي از «نگاه»ها، ويروس «گناه» منتشر مي كنند و بعضي از چهره ها حشره مزاحمت جمع مي كنند.

تاريخچه اندلس و شكست مسلمانان و سقوط تمدن اسلامي در اسپانيا، مگر جز به خاطر هجوم فساد غربي به كانون عفاف و تقوي مسلمانان بود؟!

خراب كردن همه ديوارها و برداشتن همه پرده ها و بازگذاشتن همه پنجره ها نشانه تيره انديشي است، نه روشن فكري! علامت جاهليت است، نه تمدن!

مي گويي نه؟ به طومار كساني نگاه كن كه پس از رسوايي و بي آبرويي با دو دست پشيماني بر سر غفلت خويش مي زنند و بر جهالت خود لعنت مي فرستند.

كسي كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواي جماعت» مي شود!

آنكه ايمان را به لقمه اي نان مي فروشد،

آنكه يوسف زيبايي را با چند سكه قلب عوض مي كند،

آنكه «كودك عفاف» را جلوي صدها گرگ گرسنه مي برد و به تماشا مي گذارد، روزي هم «پشت ديوار ندامت»، اشك حسرت بر دامن پشيماني خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بي پروايي خود خواهد سوخت.

از اول كه جامه عفاف، سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چرك آبه گناه بر آن بپاشد.

از اول بايد مواظب بود اين كاسه چيني نشكند و اين جام بلورين تَرَك برندارد.

از اول نبايد به پاي بيگانه، اجازه ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته هاي نورس عصمت را لگدمال كند.

ولي ... گريه بي حاصل است و بي ثمر، وقتي شاخه شكست و گل چيده شد!!

به نقل از كتاب «از همدلي تا همراهي»

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟