No-IMG

دکتر عبدالکریم سروش قرآن را خرافه می خواند

سليم صائب

 

چند روز قبل احوال یکی از جوانان را گرفتم و با هم لحظاتی صحبت کردیم، اتفاقا دیدم که این برادر عزیز علاقه ی وافر به آثار دکتر سروش دارند و مجذوب افکار و اندیشه های ایشان اند. وقتی حرف های دلگرم کننده او در باره ی سروش را شنیدم به خود گفتم، شاید در مدتی که من از خواندن و شنیدن افکار سروش دور مانده ام، ایشان تغییر کرده و در نگاه و نظر خود تجدید نظر نموده اند. بنا برآن با اشتیاق به سراغ برخی سخنرانی های ایشان رفتم و آن ها را شیندم. شگفت آور این که سروش در این سخنرانی ها زَننده تر از گذشته ها و تلخ تر از پارینه ها بر حریم قرآن حمله می کند و با صراحت به ساحت قدسی پیامبر اهانت می نماید.

من عادتاً کاری به انتخاب دیگران ندارم و بل قناعت های بندگان خدا را احترام می گذارم اما، خود تابع هیچ متحولی نیستم و زمام باورهایم را به دست هیچ کسی نمی سپارم. به عبارت دیگر وقتی چیزی را-جز کلام معصوم خدا- می خوانم و یا می شنوم، جا خالی نمی کنم و به خود فراموشی نمی رسم. اما، در محضر قران حدود خود می شناسم و همه چیز در این دوحه ی مبارک را با میزان عقل و ماده نمی سنجم چون می دانم که پایان این رویکرد، بیگانگی با قرآن و جدایی از دین است. اما، در عین زمان از نگاه های نافذ ارباب معرفت استفاده می کنم و عقل های بزرگ را حرمت می نهم.

سروش یکی از عقل های بزرگ و یکی از خامه های توانا در زمان ما و عصر ماست، قشنگ می نویسد، سحر آمیز سخن می گوید و محکم استدلال می کند. اما، این عقل بزرگ و این قلم توانا چون به قرآن و پیامبر می رسد انگار عقده می گشاید و بی محابا از همه ی خطوط قرمز عبور می نماید.

هرچند سروش خود را شیفته ی شخصیت پیامبر معرفی می کند و در وصف آن حضرت زیبا سخن می گوید و بلند شعر می سراید اما، در پس پرده این عشق بازی ها، عامدانه از کلام خدا قدسیت زدایی می کند و با صراحت حقایق قرآنی را خرافه می خواند و به پیامبر اهانت روا می دارد.

من به عنوان کسی که روزگاری شفته ی قوت بیان و سحرکلام سروش بوده ام، آهسته اهسته به این باور می رسم که طرح جناب دکتور، چیزی جز تخریب دین و پنبه کردن رشته های ایمان جوانان و نسل های کتاب خوان به خصوص در میان پارسی زبانان نیست چه آن هایی که خیلی متاثر از افکار ایشان اند، دیگر پوشیده نمی گذارند که در قبال قرآن و پیامبر، بی اعتنا شده اند و با توسل به هر بهانه ی همه ی عیب های دنیا را به اسلام نسبت می دهند و از بام تا شام، این دین بزرگ را پوست بر می کنند.

در شرایطی که دین داری و اسلام خواهی با تحجر، عقب ماندگی فکری، خشونت و بی رحمی در آمیخته است و جهاد با جهالت و یال های دراز و آلوده و کشتار بی رحمانه ی مردم یکی گشته است، سیاه چاله ی اندیشه های سروش، طیف های وسیعی را در خود فرو می برد و بنیاد باور و ایمان، در درون دل و سینه های بسیاری را می سوزاند. سروش سال هاست که در پی انداختن طرح نو در نگاه به اسلام است و این طرح به باور من بر دو محور استوار است.

 ۱) نخست این که پیامبر اتصالی با عالم بالا ندارد و قرآن معصوم نیست، کلام خدا نیست و بلکه زاده و فراورده ی ذهن حضرت محمد و خواب ها و خیال های پیامبرانه است. بنا برآن می توان آن را مثل هر کتاب دیگری نقد کرد و چیزهایی را که به زعم سروش به درد این مرحله ی از تاریخ زندگی بشری و مسلمانان نمی خورند، از متن کلام خدا دور ریخت. خواب دانستن قرآن ناشی از همین رویکرد و پیامد همین طرز تلقی است که در واقع مبنای اصلی و اصیل دین را فرو می ریزد. سروش هر بار و هر سال بیش از گذشته، قدسیت قرآن و عصمت پیامبر اسلام را زیر سئوال می برد. در همین ویدیو هایی اخیری که من دیدم، ایشان در باره ی خرافه بودن وجود شیطان در قرآن حرف می زند و با صراحت می گوید: " ببینید بزرگ ترین مخزن خرافات خیال ماست، این قوه ی خیال وقتی تصرفی در عقلانیت می کند، یعنی ایده های عقلی را می گیرد و به آن ها جامه های حسی می پوشاند، می تواند بهترین و جاذب ترین خرافه ها را برای شما بیافریند به شما .. می گوید شیطان یک کسی است در این عالم .. این شیطان مثل همان دیوی می ماند که آدمی خود اش می سازد و به آن یک واقعیت مستقل می دهد. تمامی این داستان شیطان و آدمی که به ما گفته اند، قصه ای یک تیاتر است .. نه شیطانی در آن جا بود، نه آدمی، نه ملائکه ی و نه سجده ای، هیچ کدام، این یک قصه ی است مثل قصه ی رستم و اسفندیار .. اما از دل اش هزاران نکته بیرون می آید .."

این اوج جسارت و منتهای حق ناشناسی در حق قران و پیامبر است اما، آقای سروش از بیان آن عاجز نمی ماند و بلکه با صراحت رسول خدا را متهم به خرافه پردازی می کند. آقای سروش خیلی ماهرانه این طرح را ارائه می نماید و حقایق قرآنی را نه فقط با داستان های مثنوی که حتی با افسانه های شاهنامه و قصه ی اسفندیار و رستم برابر می داند. اما، برای این که مخاطب حساس نشود، به سرعت کوچه عوض می کند و با انگیزه ی که خود می داند، لب به ستایش پیامبر می گشاید و می گوید: از دل این قصه هزاران نکته بیرون می آید!

چه نکته ی آقای سروش؟ وقتی وجود شیطان خرافه و زاده ی ذهن حضرت محمد و قرآن حدیث نفس و یا در واقع خیال پلاو های پیامبرانه و مملو از شکستگی ها، خطا ها و اشتباهات باشد، آیا می توان به سایر مصادیق نهفته در صدف این کتاب مقدس اعتماد کرد؟ آیا با همین منطق نمی توان زندگی بعد از مرگ، حساب و کتاب و بهشت و دوزخ و در نهایت حتی وجود خداوند را خرافه تلقی نمود؟ اگر گپ به این جا برسد، دیگر از اسلام و مسلمانی چه چیزی برای من و شما باقی ماند؟

شگفت آور این که آقای سروش که خود آدم خیلی وقور و محتشم است، در کلیپی دیگری در باره ی چند زنگی پیامبر با لحن اهانت آمیز و نیش دار سخن می گوید که بار بار مخاطبان اش را به خنده در می آورد. این سَبُک نگری برایند چیزی جز این نیست که جایگاه پیامبر در نگاه سروش خیلی سَبُک و پایین است و محمد(ص) در مقایسه با مولانا که سروش شیفته و عاشق اوست، آشفته و پریشان سخن می گوید و قرآن از دید سروش مصداق این آشفتگی و روح پریشان محمد(ص) است.

۲) اقدام بعدی سروش نشاندن مثنوی بر جایگاه قرآن و مولانا بر مسند پیامبر در نگاه و نظر پارسی زبانان است. ایشان در این کار نیز موفق بوده اند و مثنوی اینکه در همه جا با ما و در کنار ما و شاهد ابیات او، زیور نوشته ها و گفته های ماست. شما وقتی به این نکته و فرهنگ سازی آقای سروش متوجه می شوید که اندکی به عقب برگردید و آثار نسل های قبلی را نیز مرور نمایید و این جاست که تفاوت راه را عیان می بینید.

 سروش بر خلاف قرآن، در محضر مثنوی طعم و بوی  ندارد. در این جا مهار خود را با تمام و کمال، به دست مولوی می سپارد و چون غباری با سر پنجه ی توفانی که از دل  اندیشه ها و کانون اشعار مولانا برون می جهد، عاشقانه به رقص می افتد و بی تابانه پیچ و تاب می خورد. اما، در برابر پیامبر و قرآن خدا چنین نیست، در این جا دل زدگی خود را پوشیده نمی گذارد و از خرافاتی خواندن قرآن و مصادیق قرآنی ابا نمی ورزد و بلکه وحی الهی را گاهی حدیث نفس پیامبر(خیال پلاو) و گاهی رویاهای رسولانه می خواند.

کار سروش در این نکته متمرکز است که شخصیت مولوی بهتر از شخصیت خاتم انبیاء و پیام او محکم تر و دل انگیزتر، از پیام پیامبر است. این جایگزینی در قالب طرح نا اعلان شده ی سروش مشهود است، اما، آن را بر زبان نمی آورد تا شبهه نیافریند و مخاطب را دچار وسوسه و تردید نسازد.

بلی، آقای سروش برخلاف قران که همواره اعتبار آن را پایین می کشد، می خواهد حریم مثنوی را از گزند باد و باران حفظ نماید و مولانا  را بر سکوی برتر از مقام نبوت بنشاند. پروژه آقای سروش درست همین مسئله است و بنا به همین دلیل، گاهی از مولانا گلایه می کند که چرا این همه دل سپرده پیامبر است و چرا مقام نبوت را با هیچ چیزی برابر نمی داند که می فرماید: خر ازان می خسبد این جا ای فلان..که بشر دیدی تو ایشان را نه جان. آقای سروش وقتی به این نقطه می رسد و نجوای دل صاف و پاک مولانا را می شنود، به شدت درد می کشد و نا خواسته بر آن بزرگوار تشر می زند که چرا عقب تر از پیامبر می نشیند و چرا این همه عاشقانه از خاتم انبیاء سخن می گوید و جایگاه خود در برابر پیامبر را فرو تر به تصویر می کشد.

او شفیع است این جهان و آن جهان .. این جهان زی دین و آنجا زی جنان

این جهان گوید که تو رهشان نما ..  وآن جهان گوید که تو مهشان نما

 و باز می فرماید:

باز گشته از دم او هر دو باب ..  در دو عالم  دعوت  او  مستجاب

بهر این خاتم شدست او که به جود .. مثل او نه بود و نه خواهند بود

و باز می فرماید:

عیب چینان را ازین دم کور دار .. هم بستاری خود ای کردگار

گفت حق چشم خفاش بدخصال ..  بسته‌ام من ز آفتاب بی‌مثال

از نظرهای خفاش کم و کاست .. انجم آن شمس نیز اندر خفاست

این نوشته را با این آیات به پایان می برم و برای خود و جناب دکتر  از بارگاه خداوند صادقانه هدایت می طلبم، قرآن می فرماید:"إِنَّ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا لَا يَخۡفَوۡنَ عَلَيۡنَآۗ أَفَمَن يُلۡقَىٰ فِي ٱلنَّارِ خَيۡرٌ أَم مَّن يَأۡتِيٓ ءَامِنٗا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ ٱعۡمَلُواْ مَا شِئۡتُمۡ إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ (۴۰) إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِٱلذِّكۡرِ لَمَّا جَآءَهُمۡۖ وَإِنَّهُۥ لَكِتَٰبٌ عَزِيزٞ (۴۱) لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ (۴۲) مَّا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدۡ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبۡلِكَۚ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغۡفِرَةٖ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٖ" (۴۳)(فصلت)

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک