No-IMG

آیا بعضی از خود پرسیده اند؟

چرا امام ابوحنیفه رحمه الله را امام رأی گفتند؟

برای اینکه امام در وطنی مانند عراق زندگی میکرد، همان زمان اختلاف بعضی صحابه در سیاست تا سرحد جنگ را دید،یعنی امام با دوران صحابه چندان فاصلهء زمانی نداشت حتی میگویند کودکیی وی مصادف با حیات بعضی صحابه بوده است،همچنان که اختلاف بعضی آنان در بعضی فتاوی را دید و دید که به جز در اختلاف سیاسی،اختلاف فقهی آنان موجب بدبینی همدیگر نشد،مثلا کسی مانند حضرت عبدالله ابن عباس نقل محقق این است که تا اخیر بر رأی خود در جواز نکاح متعه باقی ماند گرچند بعضی رجوع وی را نقل کرده اند،ولی نقل عمده از صحابه بشمول حضرت علی در نزد اهل سنت تحریم ان است ولی نکته این است که کسی از آنان ان صحابی یا فلان تابعی را بر اساس چنین خلاف فقهی بزرگ زشت نگفت بلکه حرمتها در عرصهء اختلاف ورأی محفوظ ماند.

یعنی به عبارت دیگر تنوع جامعه عراق از بابت ادیان و مذاهب و اجتهاد در مجتهد سازی امام نقش داشت.

چرا امام مالک رحمه الله را امام دار الهجرت نامیدند؟

برای اینکه امام مالک بن انس چنان چهرهء شامخ علمی مدینه منوره بود که در آن از بابت فقه نیز ذوب گشت و عمل اهل مدینه را حجت میدانست،حتی بنا به نقل بعضی بزرگان مذهب مالکی امام مالک عمل اهل مدینه را بر حدیثِ خبر واحد مقدم میدانست،زیرا به عقیدهء وی مدینه مرکزیت اصلی دولت  مسلمین بوده وصحابه وتابعین بیشتر در ان مستقر بودند، واین نشاندهندهء این است که امام مالک نقش جامعه را در تفسیر بعضی مسائل شرعی برازنده میدانست،واز اینکه این دائرهء اختلاف رأی ونظر اصل پذیرفته شده بود امام محمدابن حزم شدیدترین نقد را بر این اجتهاد امام مالک یعنی بر حجیت عمل اهل مدینه وارد کرد.

امام مالک فراتر ازاین اصلی در مذهب خود بنام مصالح مرسله ایجاد کرد که میتوان گفت لب ولبابِ مقاصد شریعت است ودائرهء ترجیح منفعت عمومی را اساس نهاد، در حالیکه امام مالک خود محدث بزرگ بود بلکه وی اولین کتاب حدیث را نوشت،ولی چنان نبود که برای اثری پوستین را آتش بزند، بلکه او مقصد شارع یعنی الله ورسول را در روایات سراغ میجست،حتی زمانیکه خلیفه خواست کتاب اورا در باب حدیث بحیث دستور الزامی قرار دهد ودر شهرهاي مسلمين توزيع كند،امام مالك مخالفت کرد،در حالیکه امروز کسانی اند که کیف خودرا بحیث تألیف وتصنیف معرفی میدارند و بر امت مسلمان حجت میشمارند.

واقعا: هم ز زانو تا به زانو فرقهاست..

چرا امام شافعی رحمه الله مذهب خود را تغییر داد؟

در میان شافعی ها معروف است که امام شافعی زمانی در مدینه بود زمانی در عراق زمانی در مصر بود، وقتی او از مدینه عراق رفت از فقه حنفی متاثر شد زیرا همکاسه وهمخانهء شاگرد امام ابو حنیفه شد، ولی نه در حجم یک شاگرد بلکه در حجم تاثر یک امام، اگر شفاعت امام محمدابن الحسن شیبانی در نزد هارون رشید نبود شافعی را به اتهام رابطه با علویان یا زندان یا اعدام میکردند،وقتی به مصر آمد از بسیار اقوال عراقیی خود برگشت و اجتهادات جدیدی در پرتو جامعهء مصر انجام داد،یعنی جامعه در فقاهت وی نقش داشت.

امام شافعی با وصف که خط وسط میان رأی واهل حدیث شمرده میشود هیچگاه سر ستیز با اهل رأی را نگرفت بلکه در بعضی آراء بهتر از اهل رأی گردید، او هم حرمت استادی مالک و محمدابن الحسن را پاس داشت هم مذهب مستقل خود را داشت.

چرا امام احمد ابن حنبل رحمه الله  با آنهمه درشتیی معیشت وتمایل به ظاهر بازهم از تکفیر متنفر بود؟

اگر قرار بود امام احمد ابن حنبل کسی را تکفیر میکرد باید مأمون عباسی را میکرد که هم معتزلیی افراطی بود هم احمد را برای مسئلهء خلق قرآن تا سرحد مرگ لت کوب کرد،ولی بازهم امام احمد اورا امیر المومنین میگفت واطاعت اورا بغیر در معصیت لازم میدانست.

منظورم این نیست که مأمون عباسی مستحق تکفیر بود؛معاذالله او  بطور عام شاه عادل ودانشمند وفاضل و از نخبگان دولت مسلمانان بود، منظورم اینکه به مرور زمان بساری از اتباع مذهب حنبلی بجای نرمیی امام خود به تندی متصف گردیده وبه آفت تکفیر مبتلا شدند که این آفت از آنان به بعضی حنفی های امروزی سرایت کرده است.

چرا امام محمدابن حزم ظاهری رحمه الله ، بر خلاف جمهور فقهاء با طرب وموسیقی مدارا گر بود؟

برای اینکه وی تربیت یافتهء قصر واز طبقهء نخبهء سیاسی بود،و رفاهیت قصرها فوق العاده در فقه وی نقش داشت چنانچه که وضعیت مضطرب سیاسی اندلس و پیروزی تدریجیی صلیبی های فرنگ در بعضی اجتهادات فقهیی وی نقش داشت واز وی فقیه آشفتهء ساخته بود.

چرا امام ابو حامد غزالی رحمه الله با آنهم تقابل با فلسفه از تحسین فلسفهء بعضی علوم بیرون نرفت؟

حجت الاسلام ابو حامد در عمدهء تالیفاتش به روش مطالعه،سپس نقل منصفانه،سپس نقض،سپس ترجیح روی آورده است.او کسیست که در ان زمان فرا گیری علوم تطبیقی از قبیل طب هندسه ریاضی را فرض کفایی میشمرد،او از جهل منتسبین اسلام شدیدا بیزار بود،رحمت خدا بر وی ونیز بر امام ابوالولید ابن رشد.

چرا امام ابن تیمیه رحمه الله در عدیدی از مسائل فقهی و عدیدی از مسائل متعلق به سیاست شرعی بینش ثاقبی داشت؟

بلی ما با عدیدی از آراء ابن تیمیه موافق نیستیم بلکه با آن مشکل هم داریم وانرا سبب نشأت بسیار مشکلات هم میدانیم،ولی با آن هم محتاج به عدیدی از آراء وی هستیم.

بسیاری از مقلدین ابن تیمیه اورا نشناخته اند،زیرا به جز بعضی اقوال خشک فتاوای وی به بقیه عرصه های پر بار فقه وی نپرداخته اند، ابن تیمیه تحلیلگر جامعهء خود بود و سیاست را دقیق تعقیب میکرد و اولویت هارا میکوشید تشخیص دهد، او شخص مستدل بود تا جائیکه برای رد منطق وکلام در قواعد منطق وکلام غرق شد.

منظور از این سخن این است که وقتی آن طائفه در چنان زمانی چنین بودند در چنین زمانی فقه،مخصوصا فقه معاملات،وفقه سیاسی چگونه باید باشد؟

فقط از بعضی ائمهء فقه مثال دادم به این هدف کوتاه که بزرگترین آفت نداشتن مطالعه ونخواندن وتأمل نکردن است، افزون بر اینکه بین عمامهء اعراف وتبار وعمامهء ابرار فرق بزرگ است.

قربان دی شم مولانا صاحب،لگ سوچ پکار دی.

زمین جنبد نجنبد گل محمد.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک