No-IMG

نخستين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

يک‌شنبه؛ ۹م سرطان، سال ۱۴۰۱ھ‌ش:

نخستين حلقه درسی أمير محترم حزب اسلامی افغانستان تحت عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

در مقدمه درس جناب حکمتيار فرمودند:

براى اين حلقه جديد درسى؛ كتاب در دفاع از قرآن را انتخاب كرده ايم؛ كه در پاسخ كتابى به نام (نقد قرآن) نوشته شده و چيزى كم ده سال قبل؛ نشر شد.

اين كتاب پاسخ محكم و دقيق به اعتراضات بى مايه و بى پايه مردكى مجهول الهويه با نام مستعار دكتور سها است، كتابى با عنوان نقد قرآن نوشته كه سايتهاى دين ستيز آن را به نشر سپرده؛ شامل تقريباً 800 صفحه؛ او يكى ديگر از قلم بدستان اجير است كه از سوى دشمنان اسلام استخدام شده و دهن و قلمش در خدمت آنان است

سها سعى كرده در اين كتاب چون آخوند برگشته از مذهب و مرتد از دين؛ با سند فراغت از حوزه هاى قم و نجف تبارز كند؛ از اين رو نام مستعار براى خود برگزيده و از افشاى هويت اصلى اش خوددارى ورزيده!!

اسلوب او در اين نقد چنان است كه چند آيه قرآن را مستمسك خود ساخته؛ آن هم به نحوى كه نخست ترجمه ناقص و ركيك آن را در برابر مخاطب خود مى گذارد، با اقتباس از كتب ضعيف و مفسرانى كه در فهم درست آن به اشتباه رفته اند، سپس تعبير نادرست و محرف آن را ارائه مى دارد، بعد روايات ضعيف و مردود را در كنار آن مى چيند و در پايان به نقد حرف هاى بيهوده خود مى پردازد.

وی افزود:

در نوشتار و اسلوب بحث و بيانش او را يكى از آنهايى خواهيد يافت كه نه فهم لازم از آيات مورد بحث را دارند و نه شايستگى هاى لازم يك منتقد و معترض عقلمند و حقجو را؛ اعتراضات شان بازارى و بى مايه و فهم شان ناقص و قاصر. اكثراً به جاى اعتراض بر قرآن؛ آراء غلط، تفسيرهاى نادرست و روايات جعلى و غير معتبر را به نقد كشيده اند و به زعم ناقص خود آن را عيب قرآن خوانده اند!!! 

ما نوشته داكتر سها (نقد قرآن) را از سايتهاى دروغ پراگنى دشمن بدست آورده، به برادر حكمتيار فرستاديم و از او خواستيم تا قسمتى از وقتش را به بررسى اين كتاب و پاسخ به هذيان گويى هاى اين دكتور خودساخته اختصاص دهند، ايشان به خواست ما جواب مثبت گفتند، كه صميمانه ممنونيم.

جناب حکمتيار صاحب فرمودند:

 عظمت قرآن ايجاب مى كند تا هر شك، ريب و واهمه اى جدى يا غير جدى در باره رهنمودهاى آن مرفوع گردد و به هر نقد و اعتراض پاسُخ داده شود، دليل بررسى نقدهاى سها و پاسخ به اعتراضاتش را از اين زاويه بنگريد؛ نه به دليل وزين بودن نقدها و اعتراضاتش. در خلال مطالعه اين كتاب خواهيد ديد كه نقد سها تا چه پيمانه اى واهى و ميان تهى است و پاسخها به او تا چه حدى محكم و مقنع.  

اميدواريم اين نوشتار علمى پاسخى به عطش نسل جوان كشور باشد؛ براى آنان كه هدف هجوم فرهنگى دشمنان اسلام اند؛ جامى از آب زلال حق و معرفت براى هر جستجو گر حق و حقيقت، كام شان را شيرين كند و تشنگى شان را رفع.

بعد از مقدمه جناب حکمتيار صاحب در پاسخ دکتور سها چنين افزودند:

كتاب (نقد قرآن) را مطالعه كردم، با اين حدس و گمان كه شايد نويسنده آن واقعاً يك دكتور است و در قرآن مواردى را يافته است كه نيازمند پاسُخ است، ولى از سر تا پاى كتاب چيزى نيافتم كه بتوان نام نقد بر آن گذاشت، نقد به معنى دقيق كلمه، توأم با دلائل معقول و منطقى؛ چند صفحه نخستين كتابش مرا به ياد خانواده اى گذاشت كه در جوار ما مى زيست، شامل پدر، مادر و يك پسر؛ پدر مرد شريف و بامروت بود، همسرش از ناحيه اخلاقى و روانى نيز ضعفهاى زياد داشت و از ناحيه دينى نيز؛ همواره شوهرش را أذيت مى كرد، نه تنها به حرفهايش اعتنائى نداشت بلكه آن را غلط مى خواند، پسرش را كه تحت تأثيرش بود عليه پدر تحريك مى كرد و مى گفت: حرفهايش را باور مكن، دروغ مى گويد، تمامى گفته هايش غلط است. زمانى كه پدر مى خواست پسرش را در آغوش بكشد و مى خواست توصيه هاى پدرانه به او داشته باشد، از كنارش فرار نموده و از دور به او مى گفت: حرفهايت را باور نمى كنم، دروغ مى گويى. در صفحات اين كتاب كسى را پيش رويم يافتم كه آن طفلك بى ادب را به يادم آورد. هتك حرمتهايت به بزرگترين شخصيت تاريخ، و نقدهاى طفلانه ات بر پرجلال ترين كتاب الهى؛ شبيه هتك حرمتها و دشنام هاى همان طفل بى ادب به پدرش است.

مشر معزز افزود:

او نوشته است: اسم روى جلد مستعار است. دكتر واقعى است؛ اما بدون توضيح. اما من گمان مى كنم دكتر غير واقعى است و سها واقعى و مناسب نويسنده؛ اين را كتابش بمن القاء كرد؛ سَها يعنى خيلى خطاكار و سهو كننده. او نام خوبى براى خود انتخاب كرده، كتاب از اول تا آخر مجموعه خطاهاى فاحش است. و سُها نيز كه به معنى مبهم و غامض است؛ با او مى زيبد؛ منجمان ستاره كم نور دب اكبر را به اين نام ياد كرده اند؛ چون نقدهاى بى نور و بى نمك اين نويسنده مجهول الهويه همين نام را برايش سزاوار مى گرداند. اما دكتر؛ اصلاً با اين نويسنده نمى زيبد. اگر اين كتاب رساله دكتوراى او مى بود؛ يقيناً كه هر محقق و مُشْرِف بر آن؛ در برابر نامش صفر كلان مى نوشت.

جناب حکمتيار صاحب در اینجا سر مؤلف کتاب سوال وارد کردند و گفتند:

مى پرسم: چرا نام مستعار را برايش برگزيده است؟! رفقاى او كه هر روز در رسانه هاى غربى نمايان مى شوند، باگردن كلفت، گلوى ورم كرده و صداى بلند از طريق بوقهاى تبليغاتى دشمنان اسلام عليه اسلام و مسلمانان تبليغات مى كنند؛ مزد دلخواه شان را بدست مى آورند، و القاب افتخارى نويسنده، آگاه سياسى، تحليلگر و حتى فيلسوف نو انديش... را نيز كسب مى كنند؛ مشكل نويسنده كتاب چيست كه با نام مستعار مى نويسد و از ظاهر شدن بيم دارد؟!! حدس من اين است: او يا در اسرائيل و در كنار هزاران ايرانى بسر مى برد كه تل ابيب آنان را غرض مأموريتهاى استخباراتى و تبليغاتى تربيه مى كند و به كار مى گيرد، يا بايد به عنوان آخوند برگشته از مذهب و مرتد از دين با سند فراغت از حوزه هاى قم و نجف تبارز كند؛ كه ناچار از افشاى هويت اصلى اش خوددارى ورزد!!

ايشان افزودند:

حتى شك دارم كه شايد اين نويسنده؛ يا خود سروش و يا از رفقاى نزديك او است؛ ادبيات و شيوه نوشتار شان نيز شباهت هاى دارند و اعتراضات شان بر قرآن نيز با هم يك سان

اسلوب او و تمامى منتقدان قرآن؛ در نقد شان چنان است كه چند آيه قرآن را مستمسك خود ساخته اند؛ آن هم به نحوى كه نخست ترجمه ناقص و ركيك آن را در برابر مخاطب خود مى گذارند، با اقتباس از كتب ضعيف و مفسرانى كه در فهم درست آن به اشتباه رفته اند، سپس تعبير نادرست و محرف آن را ارائه مى دارند، بعد روايات ضعيف و مردود را در كنار آن مى چينند و در پايان به نقد بيهوده مى پردازند؛ نه فهم لازم از آيات مورد بحث شان را دارند و نه شايستگى هاى لازم يك منتقد و معترض عقلمند و حقجو را؛ اعتراضات شان بازارى و بى مايه و فهم شان ناقص و قاصر. اكثراً به جاى اعتراض بر قرآن؛ آراء غلط، تفسيرهاى نادرست و روايات جعلى و غير معتبر را به نقد كشيده اند و به زعم ناقص خود آن را عيب قرآن خوانده اند!!!

مشر معزز فرمودند:

باور دارم كه نقدهاى سها بر قرآن نه زاده ذهن او اند و نه نتيجه تحقيقاتش، كمال او و رفقايش تنها اين است كه اين نقدها را از كتب مستشرقين به فارسى ترجمه كرده اند، خود را مسلمان و حتى يك محقق خوانده و ادعاء كرده اند: در همان مدارس دينى كه علماى بزرگ اسلامى از آنان برآمده اند؛ سالها درس خوانده ام. مطالعاتم را دهها سال و تا آنجا ادامه دادم كه در اكثر علوم اسلامى؛ مثل تفسير و حديث و تاريخ اسلام و فقه و فلسفه صاحبنظر شدم و مدتى طولانى مدرس بعضى علوم اسلامى بوده ام!!! اما زمانى كه به مطالعه دقيق نوشته هاى شان مى پردازيد؛ مشاهده مى كنيد كه نه يك روز را در چنين مدرسه اى سپرى كرده اند، نه از علوم دينى مايه و اندوخته اى دارند و نه از زبان عربى، سها اگر مايه اندكى از زبان عربى مى داشت هرگز لقب سها را برايش انتخاب نمى كرد!! باور دارم كه اين ها همه از همان هايى هستند كه از سوى دشمنان قسم خورده اسلام استخدام شده اند، از سوى مؤسسات تبشيرى، مسيحى و يهودى، كه صدها هزار قلم بدستان مزدور و مبلغين اجير را استخدام كرده، صدها سايت انترنيتى و دهها شبكه تلويزيونى گنده، منحط و مبتذل را در اختيار آنان گذاشته، شب و روز شان را يكى كرده و عليه اسلام سمپاشى مى كنند، افرادى را استخدام كرده اند تا در جنگ شان عليه اسلام از دست، دهن و قلم اين مزدوران استفاده كنند، اگر به فهرست افراد استخدام شده در اين سايتها و رسانه ها دقت كنيد؛ متوجه مى شويد كه اكثريت بيش از نود و پنج در صد آنان مثل دكتور سها؛ غرب زده هاى فرارى از ايران اند!! حتماً اين پرسش ذهن تان را به خود مصروف خواهد كرد كه چرا فقط غرب زده هاى فرارى؟!! جواب آن روشن است؛ بغاوت از مذهب سفره اين ها را رنگين مى سازد و كام شان را شيرين؛ و صاحب گرين كارد

ايشان در رابطه به آغاز بحث اضافه نمودند:

فصل اول كتاب سها مجموعه اى از ادعاهاى توخالى و بيهوده است، در پايان هر ادعاء به دلائلى حواله داده كه گويا در فصلهاى ديگر خواهيم يافت، و با توجه به آن ادعايش را خواهيم پذيرفت، اين سبك را كسى بكار مى گيرد كه دلائل كافى و قانع كننده براى اثبات ادعاهاى خود ندارد، از مخاطب مى خواهد ادعاهايش را بپذيرد و در انتظار دليل باشد!! اما هرگز انتظارش برآورده نشود. كسى كه دليل و شاهدى براى اثبات ادعاء خود داشته باشد هرگز چنين اسلوبى را نمى پسندد، اعتقاد و باورش به پختگى دلائل؛ او را وادار مى سازد تا به زودى و بدون تأخير در برابر مخاطب بگذارد.

ايشان همچنان در رابطه عنوان فصل دوم بحث مذکور اضافه نمودند:

براى فصل دوم عنوان (علم از ديدگاه قرآن) را انتخاب كرده و نقدش را اين گونه آغاز نموده

* در قرآن تاكيد فراوانى بر اهميت و ارزش تفكر، تعقل و علم شده است و همچنين در سنت نيز اين اهميت تكرار شده است. متعاقب آن چند آيه و روايت را ذكر كرده كه به فضيلت تفكر، تعقل، علم و عالم پرداخته؛ سپس نوشته است

با توجه به كليه آيات مربوط به علم و تعقل در قرآن (كه چند مورد آن ذكر شد)، كسانى كه ايمان ندارد؛ فاقد تعقل و تفكر و علم بحساب مى آيد؛ هر چند استاد رياضى يا نجوم و يا فيزيك باشد. به بيان ديگر؛ علمى كه يادگيرى و آموزشش صواب (ثواب) دارد و معلم و متعلمش محترم است؛ دانش دين است. و در رابطه به روايات و با استناد بر يك روايت نوشته است: اين حديث بروشنى بيان مى كند كه علم همانست كه در قرآن است و هر كه دنبال علم در جائى غير از قرآن بگردد گمراه مى شود؛ يعنى در جاى ديگرى به علم دست نخواهد يافت.... و متعاقبش ادعاء مى كند و مى گويد: بنابر اين دانشهاى غير دينى در اسلام ارزشى ندارند؛ از جمله علوم تجربى، در قرآن وسنت هيچ آيه و يا حديثى يافت نمى شود كه با اطمينان بتوان گفت در مورد علوم تجربى است؛ كه امرى طبيعى است چون علوم تجربى حدود 200 سال عمر دارند و در زمان محمد ناشناخته بوده است. بنابر اين دانش تجربى به مفهوم امروزين، در اسلام ناشناخته است و اگر هم شناخته شده بود تازه مى شد علم آخور و بى ارزش!!

به بى ادبى ها و بذله گويى هاى ناقد نمى پردازم، مدرس بودنش در علوم دينى و زبان عربى را از اين قياس كنيد كه از درك تفاوت ميان (صواب) و ثواب عاجز است؛ يكى را عوض ديگرى به كار برده. به كسانى كه مى خواهند بدانند جايگاه علم در اسلام چگونه است؛ عرائضى دارم:

الف:- ناقد نمى داند كه قرآن؛ آدم عليه اسلام جد انسان را؛ به دليل (فضيلت علمى) و توانمندى و استعدادش در (شناخت پديده هاى عالم)؛ افضل مخلوقات (به شمول فرشته ها) مى خواند، (علم) و (توانمندى شناخت اشياء) اين فضيلت را به او بخشيده است؛ همين امتياز باعث شد تمامى فرشته ها در برابر او سر تعظيم فرود آرند. اين را نيز نمى داند كه قرآن بنى آدم را خليفه زمين خوانده، خليفه زمين يعنى كسى كه زمام امور زمين و اعمار و آبادانى اش به او سپرده شده؛ اين مأموريت ايجاب مى كند كه قدرت شناخت اشيائى را داشته باشد كه زمين در آغوش خود دارد، آدم اين امتياز را داشت و بدليل همين توان و قدرت؛ خلافت زمين به او سپرده شد. فرشته ها با توجه به اين كه آدم داراى اختيار خواهد بود و در انتخاب يكى از چند بديل آزاد گذاشته خواهد شد؛ حتماً مرتكب فساد و خونريزى خواهد شد؛ و در حالى كه تمامى أمور عالم به خوبى ادامه دارد و فرشته ها به تعميل أوامر الهى مصروف و منهمك اند؛ لزومى براى پيدايش مخلوق جديد؛ آن هم چون خليفه زمين إحساس نمى شود؛ اما نمى دانستند كه آدم چه امتياز و شايستگى براى خلافت زمين دارد؛ پس از پيدايش آدم عليه السلام و مشاهده اين حقيقت كه او توانمندى و استعداد شناخت تمامى أشياء عالم را دارد؛ و براى خلافت زمين افضل و اعلم است؛ به اشتباه خود پى بردند؛ در تمامى عالم و همه مخلوقات اين تنها انسان است كه توان تشخيص هر چيز عالم و وضع نام مناسب بر آن را دارد؛ و اين فضيلتى است كه در هيچ  مخلوق ديگر سراغ نمى شود؛ اگر طفل كوچك انسان را در جنگلى بگذاريد؛ بدون هيچ همراه و رهنما؛ مى تواند همه چيز اين جنگل را بشناسد، و نام مناسبى بر آن وضع كند و زبان و لسانى براى خود بسازد؛ علم انسان مجموعه أسماء و نامهايى است كه خودش وضع كرده؛ اين امتياز و شايستگى اش او را خليفه زمين ساخت و فرشته ها را مأمور بر سجده و اطاعت در برابر او. ناقد نافهم اين را نيز نمى داند كه كشتى چوبى براى نخستين بار بدست نوح عليه السلام ساخته شد، كشتى بادى به دست سليمان عليه السلام، به كار گيرى آهن براى ساختن وسائل جنگى و استفاده از مس براى ساختن زره به دست داؤد عليه السلام، اينها برخى از مطالبى است كه قرآن در همين رابطه در برابر مخاطب خود مى گذارد، ناقد اين را نيز نمى داند كه قرآن پيامبران را اين گونه معرفى مى كند

وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِي الأَيْدِي وَالأَبْصَارِ:

بندگان مان ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به ياد داشته باش كه داراى بازوهاى نيرومند و هنرمند و دانش و بينش بودند

يعنى اينها و مواصفات شان بايد الگوى تان باشد؛ بايد چون ايشان داراى دستهاى هنرمند و برومند باشيد و بادانش، بينش و بصيرت. تمامى پيامبران پيشه ور بوده اند و در پيشه و حرفه شان ماهر و الگو براى امت، از آبله دست خود و عرق جبين شان كسب روزى كرده اند و به مخاطبين خود گفته اند

وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ 109  الشعراء 109

و هيچ پاداشى بر رسالت خود از شما نمى خواهم؛ پاداشم بر پروردگار عالميان است.

قرآن مى فرمايد:

اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ21   يس 21

از كسانى متابعت كنيد كه هيچ پاداشى از شما نمى طلبند و آنان (فكراً و عملاً) رهياب اند.

پيامبران بر دعوت و رسالت شان؛ از احدى جز خدا پاداش نه طلبيده اند؛ وارثين حقيقى شان نيز چنين بوده اند؛ كسى حق ندارد بر آذان و امامت مزد و اجوره دريافت كند؛ در اسلام نه فرقه خاص مذهبى داراى امتيازات مادى وجود ندارد و نه با لباس و جامه خاص و امتيازى؛ بر پيامبر و اهل بيتش گرفتن زكات و صدقات حرام بود؛ احدى حق ندارد به عنوان سيد و به دليل انتساب به اهل بيت پيامبر؛ از مردم؛ زكات و صدقات دريافت كند. در صدر اسلام القاب طولانى و توأم با ستايش هاى مبالغه آميز وجود نداشت؛ كمال سادگى و عدم تكلف مراعات مى شد؛ خداوند متعال براى پيامبرش لقب عبد الله و رسول الله را برگزيده است؛ صحابه؛ عمر رضي الله عنه را ابن خطاب و على رضي الله عنه را ابن ابى طالب خطاب مى كردند؛  اين كه ما متصل نام پيامبر (صلى الله عليه و سلم) مى گوييم؛ اين دعاء است نه ستايش.

ب:- حيرت آور است، آقاى ناقد؛ با وجود اين ادعاء كه خود را مسلمان و حتى يك محقق خوانده و ادعاء كرده: "در مدارس دينى سالها درس خوانده و مطالعاتش را دهها سال و تا آنجا ادامه داده كه در اكثر علوم اسلامى مثل تفسير و حديث و تاريخ اسلام و فقه و فلسفه صاحبنظر شده و مدتى طولانى مدرس بعضى علوم اسلامى بوده"؛ اما از اين اطلاعى ندارد كه تقريباً يك ششم قرآن؛ يعنى از شش هزار آيه؛ يك هزار آن؛ به معرفى انسان و طبيعت پرداخته، و از اسرار مهمى عالم پرده برداشته كه ساينس امروز به آن پى برده؛ من بيش از دو صد آيه را در اين قرآن باعظمت چنان يافته ام كه هر يكى اعجاز بزرگ علمى است؛ مؤثر تر از تمامى معجزه هاى انبياء قبلى؛ به شمول موسى و عيسى عليهماالسلام. تمامى اين آيات به قضايايى پرداخته كه علوم تجربى در قرن نوزده و بيست به حقيقت آن پى برد. در رابطه به همين آيات كتابى شامل 300 صفحه؛ با عنوان (ساينس و اعجاز علمى قرآن) نوشته ام.

در همين هفته گذشته؛ شاهد دست آورد بى نظير علمى در جهان ساينس بوديم؛ تلسكوپ جيمز وب عكس رنگين و دقيق يك بخش كائنات را به زمين فرستاد؛ كه انسان را در شناخت چگونگى آغاز آفرينش و چگونگى تكوين و تشكيل كهكشان ها و اجرام سماوى كمك مى كند؛ از فرستادن اين تلسكوپ به فضاء؛ دو هدف اساسى مطمح نظر است: درك چگونگى پيدايش كائنات و توسعه آن در شكل كنونى اش؛ در خلال 13.8 مليارد سال گذشته؛ و دريافت ستاره هاى كه شبيه زمين بوده و مطالعه امكان حيات در آن؛ قرآن در اين رابطه و چهارده قرن قبل فرموده است

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلا يُؤْمِنُونَ 30   الأنبياء 30

آيا آنان كه كفر ورزيده اند؛ درك نكرده اند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بود و ما آن ها را از هم جدا كرديم؛ و هر جاندارى را از آب آفريديم؛ آيا با وجود اين ايمان نمى آورند؟

در آين آيه به دو هدف اساسى فرستادن تلسكوپ جيمز وب؛ چگونگى پيدايش كائنات و ماده اصلى و مهم پيدايش انسان پرداخته شده؛ يعنى كائنات به هم پيوسته بود با يك انفجار از هم جدا و به شكل كنونى اش درآمده و اين كه حيات را در آن جا و در آن ستاره اى خواهيم يافت كه داراى ماده اساسى حيات (آب) باشد.

و در باره توسعه عالم از حالت نخستين به وضعيت كنونى اش؛ قرآن مى فرمايد

وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ 47  الذاريات 47

و آسمان را با دستان خويش ساختيم و ما وسعت دهنده آنيم.

ج:- جناب ناقد بذله پسند!! ادعايت مبنى بر اين كه علوم تجربى حدود 200 سال عمر دارند و در زمان محمد ناشناخته بوده است... مثل سائر ادعاهايت غلط است؛ علوم تجربى 200 سال نه؛ بلكه عمرى برابر به عمر انسان دارد؛ از روزى كه انسان پا به عرصه وجود گذاشت؛ سلسه علوم انسانى آغاز گرديده و پا به پاى افزايش تجارب انسان؛ انكشاف و پيشرفت داشته؛ البته از حالت ابتدائى و ساده به حالت فراگير تر و پيچيده تر انكشاف نموده؛ زمانى كه انسان از برگ درخت و سپس از پوست حيوان براى خود لباس ساخت؛ اين تجربه علمى اش همان ارزشى علمى را دارد كه بعدها از نخ و ابريشم و نيلون جامه ساخت. ساختن كشتى چوبى و بادى نيز ثمره علوم تجربى انسان است.

د:- عنوان بعدى كتاب سها باردارى و جنين است. مطالبى را در شرح اين عنوان آورده و نقدهايى داشته؛ اما نقد هاى خيلى سست و سخيف كه بيش از نود در صد آن كاملاً غلط، افتراء، خلاف علوم تجربى و زاده اذهان بيمار و مشحون از حق ستيزى است. من اين بخش نقدهاى واهى را در كتاب (آيا در قرآن عيبى يافته اند؟) به بررسى گرفته ام كه اين عنوان را برايش انتخاب كرده ام (اعتراض بر نظريه پيدايش انسان در قرآن)؛ ترجيح مى دهم در اين جا در برابر سها و تمامى خوانندگان اين رساله بگذارم

اعتراض بر نظريه پيدايش انسان در قرآن 

براى عده اى نافهم و سطحى نظر؛ بيان قرآن در باره چگونگى پيدايش نطفه در رحم و مراحل مختلف نموى آن تا مستوى طفل كامل؛ قابل نقد جلوه مى كند، و آنان كه مأموريت به نقد گرفتن قرآن را به عهده دارند نيز به اين موضوع پرداخته اند، بياييد بنگريم كه قرآن در اين رابطه چه فرموده و بيان آن تا چه پيمانه اى علمى، دقيق و چون اعجاز بزرگ علمى و نقد ناقدان تا چه پيمانه اى واهى و بى اساس است. قرآن مى فرمايد:

ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ‏6 الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ ‏7 ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ ‏8 ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ ‏9 السجدة: 6- ‏9 

همين است داناى پنهان و پيدا؛ عزتمند مهربان؛ همانكه هر چه آفريده؛ نيكو آفريده، و آفرينش انسان را از گل آغازيد. ‏پس نسلش را از عُصاره آب سبك گرداند؛ سپس او را برابر كرد و از روحش در او دميد؛ و براى تان گوشها و چشمها و دلها آفريد؛ و چه اندك است سپاسگزارى تان.

در اين آيات متبركه چند اعجاز علمى بزرگ قرآن به نمايش گذاشته شده

1- امروز مى دانيم كه نطفه انسان؛ در بدن پدر و مادرش؛ از موادى ساخته مى شود كه از خاك آفريده شده؛ درخت و نبات از آن دانه و ميوه ساخته و بدن حيوان از آن شير و گوشت؛ و بدن انسان از همين مواد غذايى؛ نطفه انسان ساخته. يعنى پيدايش نخستين انسان نيز از خاك بود و پيدايش نسل او نيز از خاك.

2- علم امروز ثابت كرده كه نطفه انسان در رحم مادر از خلاصه منى تشكيل مى گردد؛ همان گونه كه در اين آيه به آن اشاره شده؛ كه نسل انسان؛ از خلاصه و عصاره منى ساخته مى شود؛ يعنى چنان نيست كه تمامى منى مرد و زن با هم يكجا گرديده و مشتركاً مولود جديد را مى سازند، بلكه از برگزيده و عصاره آن نطفه طفل تشكيل مى گردد!! و اين بدون شك يك حقيقت بزرگ علمى است كه انسان اكنون به آن پى برده و مى گويد: در منى ريخته شده مرد در يك نوبت مقارنت؛ مليون ها سپرم وجود داشته كه از ميان تمامى آن ها نيرومندترين آن موفق مى شود كه به تخمك ماده به نام اووم برسد و جدار آن را بشكافد و داخل اووم شود، و همين جفت يكجا شده؛ نطفه انسان جديد را مى سازد!! يعنى چنان نيست كه تمامى سپرم ها در تخمك جا مى گيرد و نطفه طفل از آن ساخته مى شود، يقيناً كه اين بيان قرآن يك اعجاز بزرگ علمى است!!

3- در اين آيه مى خوانيم كه اين نطفه تشكيل شده بعداً تسويه (برابر و آماده) گرديده و به آن مستوى رشد و كمال مى رسد كه يك موجود زنده از آن ساخته مى شود و روح در آن دميده مى شود. يعنى چنان نيست كه از نخستين لحظه پيدايش؛ نطفه شكل و صورت كامل يك طفل در مستوى كوچك را داشته و به تدريج بزرگتر مى شود، بلكه در ابتداء يك سلول است كه با چشم غير مجهز قابل رؤيت نيست؛ با عمليه تقسيم؛ به 4-8-16 بيشتر و بيشتر مى شود؛ به علقه و كتله گوشت مانند در مى آيد و سپس آهسته آهسته و به تدريج شكل يك طفل را اختيار مى كند؛ در نخست هيچ عضو ندارد؛ أعضاء بدنش به تدريج شكل مى گيرد؛ تا آن كه چون طفل مكمل الأعضاء به دنيا مى آيد. و اين يكى ديگر از اعجاز علمى قرآن است كه حقيقت آن را انسان امروز به خوبى درك مى كند

4- اين نطفه؛ در بدو پيدايشش؛ نه گوش دارد، نه چشم و نه دل؛ تمامى أعضاء بدنش به تدريج آفريده مى شوند؛ هر يكى توسط ژن مخصوصى كه وظيفه ساختن عضو خاصى را به عهده دارد؛ سافت چگونگى هر عضو و ساختن آن و موقعيتش در بدن؛ و اين كه چه زمانى آن را بسازد؛ در اين ژن ها تعبيه شده؛ مثلاً ژنى كه مامور ساختن چشم است؛ تمامى هدايات لازم ساخت چشم و چگونگى آن؛ در اين ژن از قبل تعبيه شده؛ مى داند اين چشم را در كجاى روى انسان بسازد؛ مردمكش چگونه و داراى چه رنگ باشد؛ به چه اندازه اى بسازد تا متناسب با روى اين طفل جديد باشد و متفاوت از تمامى چشم هاى انسان هاى روى زمين.

در پايان درس مشر معزز به سوالهای حاضرين پاسخهای تفصيلی إرائه نمودند، و به دعای اختتامیه ايشان درس به پايان رسيد.

بخش مطبوعاتی؛ أمير حزب اسلامی افغانستان.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک