No-IMG

تحقير چه سخت است

من امروز دانستم كه  موجود بي مقدار ،در جستجوي يك آشيانه تنهايي  بودم ، كه سكوتم را رنگ زند

من امروز  ديدم كه دست بر سينه  ام كوبيد عزتم فرياد كرد  و گريست  و دانه هايش را چه آسان به آب ريخت

من لبخند تلخ را به خدا دادم  و آب براي بي آب شدنم  چه عاشقانه گريست

حالا تنها  يك لبخند تلخ برايم كافيست

در كنار رود هاي مست كالبد من ،خشكيده ز بي آبيست

در ميان  خلوت خود ساخته ام  زمين بوسيدم ،  يادي از پيكره عشق كردم.

سرود آزادگي من ناله غمين شكستن خواند  ،دست بر دهانم خورد

با سكوت مرگ را چه آشنا ، آشنا شدم

سرو بلند قامتم چه بد شكست ، صداي شكستن اش را تنها دلم  با خون خودش آشنا كرد ديگري نشنيد و در شكستن اش جشن بر پا كردند

و  دل چه تنها گريست

جسد آهنين من ، از درون آب شد و روح جسدم بي آب

من ، فرياد مرگ را چه آسان شنيد

در جاده هاي زندگي با كالسكه مرگ همراه شدن چه عجب است

من گام زدن مرده را ديدم كه چه دشوار گام مي زند

چشمان  كالبد من نگاهي به آفتاب دارد و آفتاب از آب شدنم عرق بر جبين

حالا همين حالا دلم سرود سكوت را بر  پيكر مرده ام نجوا دارد

كه من شام  شكسته يك سرو بلندم

نه نه  سرو بودم  ولي حالا نشاني دست روي سينه  ام ،رجز خواني مي كندا.

از سرو بلند و قامت رسا  كه داشتم شرمگينم  از خدا گله دارم

من  يك جسد در انتظار ام ، تا مرا بسوي قبرستان ببرند

ولي ؛

مي دانم كسي برايم نخواهد گريست

تنها دلم تابوت جسدم را با آهنگ اشك آخرين  ، مزين خواهد ساخت

و سكوت مرده من يادي از  من خواهد كرد وبس

روي قبرم بنويسيد  ياران

روزي او ارزش داشت و  از عزت مقداري

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

استاد مسعود

واشنگتن ستيت

پنشنبه ١٩ اسد١٤٠١ خورشيدي

ساعت: ٦:٣٣

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک