No-IMG

خدا کیست و در کجاست؟

از روزگاریکه حضرت آدم (ع) و مادر همهٔ ما بیبی هوا پا به زمین نهاده اند و نسل شان گسترش یافت این سوال در ذهن آن ها وجود داشت زیرا اولین کسی که دین را به اولاد و نواده گان خود تعلیم داد و آموخت حضرت آدم (ع) بود این موضوع به این معنی است که اولأ اولین کسی در بارهٔ دین و خدا و آخرت صحبت کرد حضرت آدم بود و ثانیأ همین قسمیکه انسان ها دارای غرایز فطری متعدد هستند و همین غرایز است که در صورت رشد هر کدام آن ها به اثر مساعدت شرایط بیرونی راه و روش و شخصیت انسان ها را مشخص می کنند. غریزه جاه طلبی، غریزه حب مال، غریزه قهر و غضب، غریزه لطف و رحمت و عاطفه، غریزه شهوانی و.... بالاخره غریزه خدا پرستی. و همچنان استعداد قدرت تفکر، استعداد قدرت حافظه، استعداد قدرت تخیل که عامل اصلی همه خلاقیت ها، ابتکارات بشر در همه عرصه های علوم گشته و جهان را تغییر داده است و استعداد خواب دیدن در حالت خواب که خواب های بعضی از انسان هغتاد الی نود درصد به حقیقت می انجامد وغیره همه استعداد های اند که در نهاد ما تعبیه شده اند. غریزه خدا پرستی یکی از غرایز ذاتی و فطری انسان ها است که انسان ها را مجبور می کند در هر شرایط ایمان به یک دینی، قدرتی، مکتبی فلسفی، اقتصادی و ایدیولوژی داشته باشند. حتی آن هائیکه بر علیه ایمان دینی مبارزه می کنند و خود ها را دین ستیز می دانند دیده شده است که بیک ایدیولوژی و مکتبی فلسفی و اقتصادی ایمان آورده اند و بر اساس آن مکتب دلایل را برعلیه دین مطرح می کنند لنین و بولشیویک ها در روسیه ایدیولوژی مارکسیسم را مانند یک دین آسمانی مقدس فکر می کردند و کشتن مخالفین به این ایدیولوژی را برای خود واجب فکر می کردند به همین خاطر به تعداد شصت میلیون انسان را به عنوان مخالف بقتل رسانیدند.

در طول تاریخ بشر برای دادن پاسخ به این دو سوال مطالب زیاد را نوشته و ارائه کرده اند دین اسلام که آخرین دین است و مطالب همه ادیان گذشته در آن جمع شده است پاسخ سوال اول و دوم را بسیار به روشنی داده است قرآنکریم برای خدا نود و نه اسم مبارک و صفت را ذکر نموده است. بنأ می توانیم با در نظر داشت آن صفات از خدا یک تصویر در ذهن خود داشته باشیم و نکته ظریف این است که آیا می توان آن تصویر را به خدا نسبت داد؟

یهودی ها و مسیحی ها نیز غرق در علوم الهیات شده بودند و بحث های جالب و گاهی گیج کنندهٔ ارائه داشته اند. مثلأ مسیحی هازمانیکه حضرت عیسی (ع) را که پیامبر خدا بود فرزند خدا ساختند و حضرت جبرئیل را که وظیفهٔ رسانیدند وحی الهی را به پیامبران داشت نیز در مسند خدائی نشاندند و اقنوم ثلاثه را ساختند و قبول این را به عنوان اولین دروازه دخول به دین مسیحیت قلمداد کردند برای شان بسیار مشکل بود که اثبات کنند که عیسی (ع) در یک حالت صد در صد یک انسان بود و از مادر تولد شد و غذا می خورد و رفع حاجت می کرد  و اگر نمی کرد می مرد و از سوی دیگر در حالت دیگر صد در صد خدا است. این اقنوم ثلاثه یعنی خدای پدر، خدای پسر و روح القدوس در عین حالیکه هر کدام دارای شخصیت مستقل اند و وظایف مشخص خود را انجام میدهند یک ذات واحد اند. یعنی یک خدا با سه چهره و وظایف مختلف. این اوج تضاد گوئی است. قبول این نوع توحید واقعأ در طول تاریخ برای همه افراد مسیحی گیج کننده بوده است. به همین خاطر تا هنوز هیچ یک از علمای بزرگ مسیحی نتوانسته اند که این معما را بطور علمی و منطقی ارائه بدهند و همیشه از پیروان دین مسیحیت می خواهند که فقط به آن کورکورانه ایمان بیاورند و در مورد اش فکر نکنند که گمراه می شوند و ایمان خود را از دست میدهند.

اما الله متعال در عین حالیکه صفات خود را بیان می دارد در آیه ۱۱ سوره الشوری ؛-

«فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا ۖ يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ ۚ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»

«خدا آفریننده آسمانها و زمین است، برای شما آدمیان از جنس خودتان زنان را هم جفت شما قرار داد و نیز چهار پایان را جفت (نر و ماده) آفرید، و به این تدبیر (ازدواج) شما را خلق بی‌شمار کند. آن خدای یکتا را هیچ مثل و مانندی نیست و او شنوا و بیناست

فرموده است که هیچ چیزی مانند الله نیست به عبارت دیگر الله مانند هیچ شی نیست.

می دانیم که شی در لغت به جسم مادی اطلاق می شود الله از ما‌ده نیست. پس کیست؟

آیا می توان خدا را آن چنان که هست شناخت؟

یک تعداد از علما ی مسلمان گفته اند : «هر کسی که خود را شناخت خدا را شناخت

آن ها سه گروه اند الف؛- یکی از آن گروه فکر می کنند که انسان دنیای بزرگ است در قالب یک انسان می گویند که در بیرون از ذهن ما نه زیبائی وجود دارد و نه رنگی، نه صدائی، نه گرمی و سردی و درشتی و بوئی. این ها همه مخلوق ذهن ما انسان ها است. این استعداد عظیم را الله متعال در نهاد ما انسان ها نهاده است که خود مانند خالق عمل کنیم پس هر کی این خالق را که به شکل انسان است بشناسد خدا را نیز می شناسد.

می گویند علم فزیک ثابت ساخته است که خارج از ذهن ما نه رنگی وجود دارد و نه هم صدائی و نه هم گرمی و‌سردی و درشتی و بوئی وغیره این ها همه عکس العمل ذهن ما در مقابل امواج و فریکانس ها و مالیکول های است که در بیرون از ما وجود دارند.

پس ذهن انسان ها خالق همه زیبائی ها، ابتکارات، اکتشافات و حتی شکل و صورت جهان ما است.

ب؛- گروه دومی می گویند که چون زمانیکه خدا آدم را خلق کرد از روح خود بر او دمید و او زنده شد پس ما قطرهٔ از دریای بیکران ذات اقدس الهی هستیم پس اگر هر کس عظمت خود را بطور واقعی به اثر کشف دانست خدا را نیز شناخته است.

ت؛- گروه سومی می گویند که مراد از این جمله این است که تو ای انسان کم دانش چرا بلند پروازی می کنی و به جای چنگ می زنی که رسیدن به آن محال است هر گاه اگر از غرور ات پائین نمی آیی لطف کن یک بار در مورد خودت فکر کن و اول خود را بشناس و بعدأ در مورد شناخت خدا بحث کن.

این ها در مقابل سوال اول این سوال را مطرح می کنند که آیا ما انسان ها از نظر سطح عقلی و دانش که داریم می توانیم بالاتر از صفات که الله متعال خود را در قرآن کریم وصف نموده است ذات او را بشناسیم؟ ابدأ.

زیرا ما انسان ها در ظرف زمان و مکان محصور هستیم و بالاتر از آن را و حتی پائین تر از آن را نمی توانیم درک کنیم. بطور مثال آیا ما می توانیم جهان دو بعدی را درک کنیم؟ و آیا می توانیم ما جهان پنج بعدی، شش بعدی و... را درک کنیم؟ فزیکدانان مشهور در راس استفن هاو کینک که دومین نفر است که در کرسی نیوتن در دانشگاه سلطنتی لندن نشسته است و کاشف نظریه وجود سیاه چال ها در جهان است می گوید جهان هستی در اول مانند یک توپ کوچک پنگ پانگ بوده است و بعد از انفجار بزرگ (بیگ بانگ) این همه کهکشان ها یعنی زمان و مکان بوجود آمده است. او می گوید که قبل از انفجار بزرگ نه زمان وجود داشته است و نه هم مکانی زیرا در آن وقت چون نه جسم وجود داشته و نه حرکتی وجود داشته است که مکان و زمان وجود داشته باشند.

بنأ در آن وقت خدا در کجا بود و چیگونه بود؟

پس آیه (۱۱-شوری) با صراحت می گوید که الله ماده نیست و فزیک هم این موضوع را اثبات می کند.

پس الله متعال خالق زمان و مکان است. دانشمندان در مورد عظمت جهان هستی گفته اند که هر کهکشان از میلیارد ها ستاره ساخته شده است و دو هزار میلیارد کهکشان تا هنوز کشف شده است و بشر توانسته است که تا به اندازه نود میلیارد سال نوری طول و عرض جهان هستی را کشف کنند و تا هنوز از کشف اول و آخر جهان با این ابزار دست داشته خود عاجز مانده اند.

حالا این سوال پیش می آید  بشریکه تا هنوز نتوانسته مقدار حقیقی و طول و عرض جهان هستی را که مخلوق خدا است درک کند می تواند به شناخت خالق آن دست یابد؟

آیا اصولأ می توان جهانی را که در آن نه زمانی وجود دارد و نه هم مکانی و نه شرقی و غربی و نه هم جنوب و شمالی و نه هم جهت و سوئی درک کرد؟

آیا می توانیم با قدرت تخیلی که داریم لحظهٔ خود را در آن دنیا بی سو و نا کجا فرض کنیم و سفر کنیم؟

آیا فکر می توانیم بکنیم که هزاران جهان دیگر وجود داشته باشند که حتی از تخیل ما بیرون باشند مانند انسان های پنچصد سال قبل که اگر کسی برای آن ها می گفت که در جهان امواج رادیوئی و تلویزیونی وجود دارند که هر کدام به مثابه یک جهان مستقل است باور نمی کردند و گوینده را دیوانه فکر می کردند.

آیا فکر می کنید که ما هم مانند انسان های پنج صد سال قبل از راز ها و اکتشافات صد سال بعد بی خبر هستیم؟

حالا چه می دانیم که در آینده چه اختراعات و کشفیات حیرت آور بوقوع می پیوندد.

می گویند شاگردان دانشمند بزرگ انیشتین در بین خود در مورد وجود خدا اختلاف کردند و بالاخره به توافق رسیدند که نزد انیشتین استاد خود بروند و از او بپرسند. نزد استاد رفتند و موضوع را مطرح کردند استاد بعد از شنیدن سوال آن ها سیگرت را که در دست داشت به دهان برد و دود کلان به سینه کشید و آن دود را بطور حلقه حلقه به هوا رها کرد و به شاگردان خود گفت به این حلقه ها نگاه کنید و هر حلقهٔ دود را یک کهکشان فرض نمایید. می دانید در جهان هستی صد ها میلیارد کهکشان وجود دارد اگر هر ذرهٔ دود را یک ستاره و یا سیاره فرض کنیم ما فعلأ در یکی از این ذره ها قرار داریم و تا هنوز نتوانستیم از نظام شمسی خود فراتر سفر کنیم و ما هیچگاه نخواهیم توانست که به کهکشان شیری که در آن نظام شمسی ما قرار دارد سفر کنیم چه رسد به دیگر کهکشان ها.

این زمین ما در برابر کهکشان شیری یک ذرهٔ بی مقدار است و همچنان کهکشان شیری ما در برابر کهکشان های دیگر نیز به مانند یک ذرهٔ بی مقدار خواهد بود. حالا فکر کنید موجود کوچک و بی مقدار که بنام انسان در این کرهٔ خاکی زندگی می نماییم می توانیم اسرار این جهان هستی را مشاهده و درک کنیم. ؟ابدأ. پس بحث در مورد خالق باعظمت که این جهان عظیم را آفریده است ناشی از جرئت متکبرانهٔ ما است.

و استاد گفت که اگر من بتوانم یک مایکروسکوپ قوی بسازم و با آن با یک میکروب که در یک تار موی سر من زندگی می نماید صحبت نمایم و اگر از او بپرسم که تو در کجا زندگی می نمائی؟ او برایم خواهد گفت که من بالای یک درخت کهن سالی که بر یک کره بزرگ روئیده است زندگی می نمایم. و من اگر برایش بگویم که نه این درخت نیست بلکه یک تار موی سر من است و این کرهٔ بزرگ نیست بلکه سر من است و مانند من میلیون ها انسان وجود دارد. آن میکروب فوری از همه این حقایق انکار خواهد کرد زیرا او بالاتر از جهان خود نمی تواند فکر کند و درک کند. ما انسان ها کوچکتر از آن میکروب هستیم و نمی توانیم آنچه را که در کهکشان های دیگر است درک کنیم. و گفت که بروید و به خدا ایمان بیاورید.

مذاهب اسلامی خصوصأ فرقه های کلامی در مورد صفات خداوند اختلاف کرده اند که آن ها را می توان به چند گروپ تقسیم کرد.

۱- گروپ اول می گویند چنانچه الله متعال در آیه (۱۱-شوری) اشاره فرموده است که الله مانند هیچ شی مادی نیست و در اخیر فرموده است که الله شنوا و بینا است. الله متعال در عین حال که خود را مانند هیچ شی نمی داند ولی صفت شنوا بودن و بینا بودن را در همین آیه ذکر می کند و ثابت می کند.

چیگونه خدا می شنود و چیگونه می بیند ما آن را نمی دانیم و به همین طور موضوع استوا بر عرش و داشتن دست و.... همه از صفات است که الله برای خود ذکر کرده و ما مکلف هستیم که همه صفات را که الله برای خود در قرآن ذکر نموده قبول کنیم ولی کیفیت آن را ما نمی دانیم و در مورد آن سوال هم نمی کنیم.

۲- گروپ دومی می گویند بعضی از صفات ذکر شده در قرآن را باید آن طور که ذکر شده قبول کرد. مثلأ الله سمیع و بصیر است اگر عکس آن را بگوییم و یا توجیه کنیم لازم می آید که الله شنوا نیست و بینا نیست این به معنی انکار صریح از قرآن است.

اما صفت دست و دستان، استوا بر عرش از جمله موضوعات اند که باید تفسیر و تأویل شوند.

۳- گروپ سومی آن های اند که صفات خدا را عین ذات خدا می دانند بنأ می گویند که در مورد صفات خدا هر تصویریکه در ذهن ما خلق می شود چون زاده و مخلوق ذهن بشر است پس اطلاق آن به خدا نادرست است و آنچه را که در ذهن ما از صفات خدا شکل می گیرد نسبت دادن به خدا کوچک ساختن خدا تا حد ذهن و تخیلات بشر است که این درست نیست و به همین ترتیب همه صفات خدا را نفی می کنند و بحث روی آن را از قدرت بشر خارج می دانند.

۴- گروپ چهارمی آنهای اند که الله متعال را مانند بشر دارای جسم و دست ها و پا ها و گوش ها و چشمان می دانند. حالا آن گروه منقرض شده اند و وجود ندارند.

فکر می کنم که حالا زمان آن رسیده است که سوال دوم را مطرح کنم.

سوال دوم ؛- خدا در کجاست؟

این سوال اساسأ و اصولأ درست نیست زیرا زاده ذهن ما انسان ها است که در محدودهٔ مکان و زمان زندگی می کنیم و برای آن های که در این حدود و چوکات وجود دارند این سوال درست است اما برای کسی که بیرون از این حدود و چوکات وجود داشته باشد این سوال معقول نیست. چون بیرون از محدودهٔ مکان و زمان جهت و کجائی وجود ندارد که پرسیده شود که خدا در کجا است.

این سوال برخواسته از ذهن و عقل قاصر و محدود ما است که می خواهیم بر خدا نیز تحمیل کنیم. این سوال بر موجودات که در محدودهٔ زمان و مکان محصور اند صدق می کند ولی بر ذات که خود خالق مکان و زمان است یک سوال کاملأ کودکانه است.

آن ذات که مکان و زمان را آفرید قبل از خلق مکان و زمان در کجا بود؟ لفظ کجا در مکان بکار می رود زیرا در محدودهٔ مکان جهت وجود دارد. شرق، غرب، جنوب و شمال همه به اثر حرکت زمین بدور خورشید معنی پیدا می کنند در غیر آن بی معنی خواهند بود. در بیرون از جو زمین نه شرقی وجود دارد نه هم غربی، نه بالائی و نه هم پایانی، این ها همه معانی حالت های حرکات زمین بدور آفتاب اند.

آنگاه که زمان و مکان خلق نشده بود می توان گفت که خدا کجا بود؟ در آن حال نه روز و شبی وجود داشت و نه هم جهت و بالا و پایانی

اگر پرسیده شود که خدا در آن حال در کجا بود؟ استعمال کلمهٔ کجا باز هم بیانگر کوتاهی سخن است زیرا ما بالاتر از این کلمه و لفظ نمی توانیم به آن معانی لامکانی، لازمانی، نا کجائی و بی سویی نامگذاری کنیم.

فقط می توان با اشارات گنگ و مغلق بیان کنیم که خدا قبل از خلق زمان و مکان  در ناکجا بود و حالا هم در ناکجا است اصلأ بود و است زادهٔ ذهن ما است زیرا او تعالی روز ازل و روز ابد را خلق کرده است بنأ نمی توان گفت که او بود و حالا است. او تعالی بود و است و خواهد بود را خود خلق فرموده است که این حالت ها بر ما صدق می نمایند نه بر خدای عالم. بنأ نسبت دادن زمان و مکان به خدا بی معنی است.

آن هایکه کوشش می کنند به خدا، مکان و زمان تعیین کنند اصلأ خدا را مانند خود محصور محدودهٔ کوچک در زمان و مکان فکر می کنند.

در گذشته انسان های آن روز گار اگر چنین تصور کودکانهٔ از الله متعال داشتند تقصیر شان کمتر بود نسبت به انسان های امروزی. اگر انسان معاصر که از علوم روز آگاهی دارد باز همان سخن های ناسنجیده شده انسان های دین ستیز دیروزی را تکرار کنند تحجر آن ها را نشان میدهد.

بعضی ها فکر می کنند که خدا در ذات همهٔ اشیأ و موجودات جهان وجود دارد این فرضیه را علمای یونان و هند در قدیم ارائه داشته اند. می گویند که راما کرشنا به شاگرد اش یک قطعه کوچک نمک را با یک گیلاس آب داد و گفت این قطعهٔ نمک را در گیلاس بیانداز. شاگرد اش چنین کرد. فردا راما کرشنا به شاگرد خود گفت که آن گیلاس آب را با قطعه نمک نزد من بیاور. شاگرد اش نمک را در داخل آب گیلاس نیافت و تنها گیلاس آب را آورد و گفت که استاد نمک را نیافتم. راما کرشنا به شاگرد اش گفت که نمک در آب گیلاس حل شده است این بدین معنی است که نمک در ذات آب وجود دارد و بنأ خدا هم در ذات همهٔ اشیا و اجسام وجود دارد پس همه اشیا را می توان خدا گفت، کوه ها خدا اند، درخت ها، حیوانات، انسان ها همه خدا اند.

این فرضیه را وحدت الوجود می گویند.

آن ها می گویند که اگر کسی گوید که من خدا را شناختم مرتکب شرک شده است زیرا به دوگانگی جهان اعتراف کرده است یعنی اول به وجود آنکه می شناسد و دوم بوجود آنکه شناخته می شود اعتراف کرده است.

این فرضیه را اکثریت عارفین پذیرفته اند. شیخ محی الدین عربی معروف به شیخ الاکبر، مولوی جلال الدین محمد بلخی وغیره وحدت الوجودی بوده اند. و آن ها آیه های از قرآن را که در آن ها آمده است که هر کجائی که شما هستید او با شما است (۴-الحدید) و ما از شاه رگ گردن شما به شما نزدیک تر‌ هستیم اشاره می کنند و می گویند که خدا در ذات ما وجود دارد زیرا به ما از شاه رگ گردن تزدیکتر است و هر کجائی رفتیم او با ما است آنها این معیت را جسمی می دانند در حالیکه این معیت نزدیکی از شاه رگ کردن به معنی عالم بودن الله در همهٔ حال ها از ما است.

و گروه دیگر به این عقیده اند که گاهی خدا به انسان ها حلول می کند و انسان ها خدا می شوند مانند حضرت عزیر (ع)، عیسی (ع) و منصور حلاج .  در اخیر اگر گفته شود که خدا قبل از انفجار بزرگ (بیگ بانگ) که نه زمانی وجود داشته است و نه هم مکانی در آن جهان وجود داشته است و وجود دارد نه می توان به او مکان مشخص را معین کرد و نه هم می توان جهت و سو را به او نسبت داد و نه هم می توان به او زمان معین را مشخص کرد. پس در یک کلام خدا در ناکجا و نا زمان و نا سو وجود دارد. چون همهٔ این ها مخلوق او اند و او بیرون از محدودهٔ مخلوقات خود  است. این جمله از نظر بعضی ها بی معنی جلوه می کند زیرا ما نمی توانیم بالاتر از محدودهٔ مکانی و زمانی خویش فکر کنیم مانند آن میکروب که داستان اش در بالا ذکر شد.

دلایل اثبات وجود خدا :-

روزگاری در فابریکه جرقدوق شبرغان کار می کردم روزی انجینر روسی گروپ ما به من گفت که به دیدن انجینر کلان روسی می رویم. رفتم آنها برایم یک پیاله چای پیش کردند من از خوردن آن چون روزه بودم امتناع ورزیدم. آنها اصرار کردند در این حالت انجینر گروپ ما که از روزه بودنم اطلاع داشت به حاضرین گفت که او (اشاره به من) روزه گرفته است. این سخن بعضی از حاضرین را به تعجب وا داشت. آن انجینر کلان روسی با گرفتن یک ژست خاص از من پرسید که برای کی روزه می گیری؟ من گفتم برای خدا می گیرم چون او تعالی برایم روزه را فرض گردانیده است.

ناگهان دیدم خندهٔ بلند کرد و گفت خدا کجا است بمن نشان بده و علاوه کرد که فضانوردان روسی به بیرون از جو زمین پرواز کردند در آنجا خدا را نیافتند. من دیدم که این مرد نهایت سطحی فکر می کند و می خواهد الله متعال را با چشمان خود به مانند یک انسان ببیند. خاستم او را در نزد همه انجینران روسی که در دفتر اش حضور داشتند کوچک بسازم و متوجه سبکی سخن اش بسازم در جواب اش گفتم که این سوال شما را انسان های یک هزار سال قبل از میلاد می نمودند و برای انسان امروزی شایسته نیست دربارهٔ خدا چنین فکر کند و سوال کند دیدم که دیگران که بعضی از آنها که از تاتارستان و مسلمان بودند او را ملامت کردند و من هم از دفتر اش بیرون شدم.

امروز هم اکثریت دین ستیزان در مورد خدا چنین دید سطحی و کودکانه دارند در حالیکه برای اثبات وجود خدا در طول تاریخ همه انسان هایکه به وجود خدا ایمان داشته اند دلایل زیاد را ارائه کرده اند.

در بین آن ها بویژه مسلمانان دلائیل زیاد ارائه کرده اند. من از تکرار آن ها خودداری می نمایم و چند دلیل را که در ذهن ام وجود دارد به عنوان مشت نمونه از خروار ذکر می نمایم ؛-

الف : فزیکدانان امروزی می گویند که این جهان نخست به اندازهٔ یک دانه چهاز مغز کوچک بوده و ناگهان انفجار بزرگ رخ داده و به مرور زمان این جهان را با آن عظمت اش ساخته است. پس بر اساس فرضیهٔ آن ها نقطه تکامل امروزین جهان را با زمان سپری شده می توان چنین ترسیم کرد. چون آنها اعتقاد دارند از زمان انفجار بزرگ تا حال پانزده میلیارد سال سپری شده و خورشید ما پنج میلیارد سال عمر کرده است.

پنچ میلیارد سال قبل خورشید ما و بعضی از ستاره گان مانند آن به دنیا آمده اند پس اگر از t1 به t2 به عقب سفر کنیم خورشید را با ستاره گان دیگر نمی یابیم و اگر از t2 به t3 به عقب بر گردیم اکثریت کهکشان ها وجود نخواهد داشت. و اگر از t3 به t4 عقب بر گردیم به انفجار بزرگ می رسیم که این نقطهٔ صفر است هم زمان صفر است و هم مکان و هم نیروی تکامل در این مرحله صفر است.

چون در قانون فزیک ثابت شده است که هیچ حرکتی بدون نیروی خارجی بوجود نمی آید.

و همچنان هیچ مادهٔ از هیچ بوجود نمی آید.

و همچنان می گویند که مقدار ماده و انرژی در جهان ثابت است بطور مثال اگر شما یک لیتر تیل پطرول را در جنلیتر برق بسوزانید به همان مقدار انرژی که در تیل که ماده کیمیاوی است انرژی حرارتی بدست می آورید و یا انرژی روشنائی (نور) بدست می آورید نه کمتر و نه هم اضافتر.

فزیکدانان می گویند که سیاه چال ها در جهان مانند غول های اند که هیچ سیری ندارند و روزانه ده ها و صد ها ستاره را می بلعند ولی سیر نمی شوند و جون دارای قدرت فوق العاده قوی قوه جاذبه اند حتی یک فوتون نور هم نمی تواند از دهانه آن فرار کنند پس با چشم دیده هم نمی شوند و آن ها مانند یک فابریکهٔ تولید عمل می کنند از قسمت دهانه خود ستاره گان را می بلعند و آن ها را ذوب می کنند و از انتهای خروجی خود آن ها را خارج می کنند و مادهٔ رها شده آنها سر از نو ستاره گان را تشکیل میدهند و مقدار مادهٔ و انرژی که از دهان آن ها فرو می رود مساوی به مقدار ماده و انرژی است که از دهانه خروجی آن ها به بیرون پرتاب می شود یعنی در طبیعت مقدار انرژی که به ماده تبدیل می شود و یا ماده که به انرژی تبدیل می شود مساوی است پس در این صورت سوالات ذیل باید مطرح شود :-

۱- نظر به گراف بالا خط تکامل خط زمان را قطع می کند و به نقطه صفر می رسد اولأ این حقیقت فرضیهٔ آن های را که می گویند که جهان قبل از انفجار بزرگ به اندازهٔ یک دانه چهار مغز بوده است را رد می کند پس بر اساس قانون که از هیچ ماده بوجود نمی آید ناگذیر باید اعتراف کرد که قدرت حکیم و دانائی این جهان هستی را از هیچ بوجود آورده است.

۲- اگر فرض کنیم و فرضیهٔ آن های را که می گویند که جهان قبل از انفجار بزرگ به اندازه یک دانه چهار مغز بوده است این سوال مطرح می شود که چیگونه این چهار مغز به این کهکشان های لایتناهی تبدیل شد در حالیکه در فوق ذکر نمودیم و مثال سیاه چال ها را آوردیم و گفتیم که مقدار ماده و انرژی را که آن ها می بلعند مساوی است به مقدار مواد و انرژی که از دهانهٔ خروجی به بیرون پرتاب می نمایند.

پس چطور مادهٔ که بزرگی و مقدار آن به اندازه یک چهار مغز است این مقدار ماده و انرژی لایتناهی را بوجود آورده است؟

آیا در این کار دست پر قدرت الله متعال را دخیل نمی بینید؟

۳- تکثر خاصیت ذاتی همه زنده جان ها است از موجودات یک حجروی کوچک تا بزرگترین آن ها تکثر می کنند و این قدرت را جز خدای حکیم در نهاد آن ها گذاشته نمی تواند و آن هائیکه خاصیت تکثر را به ماده تعمیم میدهند و می گویند که در یک حالت خاص یعنی به اثر  حرارت بلند ماده نیز تکثر می یابد اولأ این ایده قابل قبول نیست زیرا لابود داستان اتم را مطالعه کرده اید که در یک زمان کمونیست ها که ماتریالیست بودند اتم را به عنوان اولین خشت بنیادین ماده و غیر قابل تجزیه می دانستند و می گفتند

که این ماده به همین مقداری که حالا وجود دارد همیشه بوده است و برای همیشه در آینده خواهد بود و کم و زیاد نشده است و توسط نیروی بیرونی خلق نشده است. این فرضیهٔ تا زمان که من محصل بودم در بین اساتید روسی معمول و به عنوان یک اصل علمی پذیرفته شده بود. که ده ها سال قبل بمب اتم توسط امریکائی ها ساخته شد و بر سر جاپانی ها پرتاب شد و با تأسف صدای آن ده هاسال بعد به اتحاد شوروی رسید. بعدأ ماتریالیست ها متوجه شدند که در گذشته در اشتباه بوده اند که می گفتند که اتم ذره بنیادین جهان مادی است و غیر قابل تجزیه است. چون مشاهده کردند که این انرژی بزرگ از تجزیه همین اتم بوجود آمده است و ناچار این فورمول مشهور انیشتین E = m.c2 را پذیرفتند و همچنان زمانیکه فرضیه انفجار بزرگ مطرح شد فرضیه ماتریالیستی را که می گفتند همین مقدار ماده و انرژی که در جهان وجود دارد از ازل بوده است و تا ابد به همین مقدار خواهد بود باطل کرد.

فرضیه انفجار بزرگ ارائه کرد که در جهان ازل و ابد وجود نداشته است و مکان و زمان بعدأ بوجود آمده اند.

و در گام بعدی دانشمندان فزیک کوانتوم (ذره ها) ده ها ذرهٔ کوچک را در داخل اتم یافتند و آن ها را اسم گذاری کردند و در گام بعدی ذرهٔ کوچک را یافتند که اسم اش را کوارک گذاشتند و گفتند که این کوارک ها یک حالت متکاثف انرژی اند و از یکجا شدن میلیون ها کوارک، پروتون ها و نیوترون ها و الکترون ها و ده ها ذرهٔ تشکیل دهنده اتم این خشت بنیادین ساخته شده است. پس در این صورت ذات (نژاد اصلی اتم) اتم از انرژی ساخته شده است پس انرژی چیست؟ آیا ما او را با چشم دیده می توانیم؟

ما چیگونه مشاهده می کنیم؟

عملیه دیدن را فزیک ثابت ساخته است و بر اساس آن کمره های عکاسی و دوربین های فلمپوری امروزین ساخته شده است.

نخست ذرهٔ های کوچک فوتون (نور) به اجسام تصادم می کنند و بعدأ این ذرات را آن اجسام تجزیه می نمایند و دوباره بصورت امواج با فریکانس های مختلف به سوی چشمان ما می فرستند به همین خاطر است که ما اجسام را به رنگ های مختلف مشاهده می کنیم.

پس ما صورت های اجسام را بواسطه فوتون ها مشاهده می نماییم اگر فوتون ها بزرگتر از الکترون باشند در این حالت اگر با الکترون ها بر خورد کنند دوباره به سوی ما انعکاس می یابند یا خیر؟

شما اگر توپ فوتبال را به دیوار بکوبید دوباره توپ به سوی شما باز خواهد گشت و در صورت دومی اگر شما با توپ فوتبال یک توپ کوچک پنگ پانگ را بکوبید چه حادثهٔ را مشاهده خواهید کرد؟ خواهید دید که توپ فوتبال شما توپ پنک پانگ را با خود خواهد برد. آری داستان الکترون و فوتون هم همین قسم است. پس بشر تا ابد الکترون را نخواهد دید پس چیگونه بشر الکترون و ذره های کوچک تر از آن ها را دیده اند؟

فقط اثرات آن را در آزمایشگاه های بزرگ مشاهده کرده اند و بس.

آیا کوارک ها قابل دید اند؟ ابدأ. پس انرژی که کوارک ها را تشکیل میدهند ابدأ حتی با چشمان مسلح دیده نخواهد شد. پس دوباره سوال اول خود را تکرار می کنم که این انرژی چیست؟ وجود انرژی را در لامپ های برق، حرکت موتر ها، داغ شدن بخاری های چوبی و برقی مشاهده می کنیم.

می گویند انرژی نیروی است که اجسام را به حرکت می آورد و یا خود یک حرکت است و یا به زبان ساده یک موج است و یا یک فریکانس است. پس چیگونه این حرکت ها یا فریکانس ها جمع شده کوارک ها را تشکیل داده اند و بعدأ مادهٔ امروزی را بوجود آورده اند؟

آیا تکثر ماده از یکجا شدن انرژی ها بدست می آید؟ اگر می آید آن ها را کدام قدرت بیرونی یکجا می سازد یعنی از هیچ ماده را بوجود می آورد؟

در گام بعدی — در جهان چند نوع انرژی وجود دارد؟

دانشمندان فزیک می گویند که :-

۱- انرژی قوهٔ جاذبه اجسام : نظام عالم بر اساس همین انرژی استقرار یافته است. زمین بگرد آفتاب به واسطهٔ همین انرژی بیک مدار معین میلیارد ها سال است که بدون تغییر می چرخد.

۲- انرژی آزاد شده ار تجزیه اورانیوم : مادهٔ اورانیوم در هوای آزاد تجزیه می گردد یک قسمت آن به گاز هلیوم تبدیل می شود و یک مقدار آن به سرب تبدیل می شود و یک مقدار آن بقسم انرژی آزاد می گردد. این انرژی آزاد شده به انسان ها نهایت مضر است اگر انسان ها از آن محل عبور نمایند حتما آسیب می بینند.

۳- انرژی الکترومقناطیس یا انرژی برق

زمانیکه با وسایل تخنیکی خاص الکترون ها را از هسته اتم از هم جدا می کنند در این صورت انرژی که همیشه باعث استحکام اتم می شد آزاد می گردد و جریان برق را تولید می کند. الکترون ها به یکطرف حرکت می کنند و هسته ها بطرف دیگر. این انرژی کاربرد زیاد در جهان دارد همه تکنولوژی جهان به واسطه همین انرژی فعالیت می کنند.

۴- انرژی اتمی :

پر قدرت ترین انرژی در جهان همان انرژی داخل هسته اتم ها است این هسته بواسطهٔ تخنیک خاص و حرارت بلند شگافته می شود و انرژی که هسته را تشکیل داده است آزاد می شوند. در بحث گذشته گفتیم که کوچکترین ذرهٔ که هسته اتم را ساخته است کوارک ها اند و کوارک ها یک حالت متکاثف انرژی اند همین کوارک ها تبدیل به انرژی می شوند و بزرگترین نیروی مخرب را بوجود می آورند.

نور خورشید و پرتو های آفتابی و حرارت نور خورشید همه مولود انفجارات هسته ئی اند که در داخل آفتاب با درجه حرارت بسیار بالا بوقوع می پیوندند. بم های اتمی از این ساخته می شوند و همچنان در تولید برق نیز از آن استفاده می شود.

۵- انرژی کیمیاوی :

این انرژی با سوختن مواد مانند تیل، چوب و گاز و مواد انفجاری بوجود می آید.

باید به صراحت گفت که از این پنج نوع انرژی که در فوق ذکر نمودیم هیچ مادهٔ اضافی تولید نمی شود. غیر از پنج نوع انرژی. اگر شما انرژی دیگری را می شناسید لطفأ آنرا بنویسید تا ما هم از آن مطلع شویم.

ب :- هر معلولی علتی دارد و هر مصنوعی صانعی دارد و هر مفعولی فاعلی دارد و هر حرکتی محرکی دارد. در جهان که ما زندگی می کنیم نظم کامل بر قرار است هر اثر بواسطهٔ مؤثری بوجود می آید. در عالم ما این قوانین حاکم اند. و با کشف دقایق این قوانین بشر موفق شده است که ده ها تن و یا صد ها تن آهن را به آسمان به پرواز در آورد و هزاران نوع ابزار و وسایل دیگر را بسازد.

ولی بعضی ها می گویند که این قوانین در محدودهٔ موجودات بزرگتر از  اتم ها بر قرار اند و در اجسام کوچکتر از اتم این نظم دیده نمی شود. اگر ما فرض کنیم و آن را قبول کنیم ولی جای این سوال باقی خواهد ماند که اولأ آن بی نظمی در دنیای کوانتوم (ذره های کوچک در داخل اتم) دلیل بر نامنظم بودن کل جهان نیست زیرا همه می دانند که در دنیای ما نظم کامل برقرار است و ثانیأ این سوال مطرح می شود که چه قدرتی توانست از آن ذره های نامنظم اتم بسازد و در نتیجه جهان امروزی را بسازد. و بعدأ آن ها را تابع قوانین جهان بسازد؟ می گویند در زمان ابو جعفر منصور دوانقی خلیفهٔ پر قدرت عباسی حکیمی دین ستیز نزد او آمد و وجود خدا را انکار کرد و به خلیفه گفت که به همه علما چلنج می دهم که بیایند در این مورد با من بحث کنند. خلیفه علمای بزرگ آن روزگار را جمع کرد و از امام اعظم ابو حنیفه (رح) نیز دعوت کرد که تشریف بیاورد.

همهٔ علما گفتند که عالمترین شخص در بین ما امام اعظم است او باید با آن حکیم مناظره کند. خلیفه روز و ساعتی را مشخص کرد و از همه خواست که در آن روز حضور یابند. در آن روز امام اعظم عمدأ بوقت معین به جلسه حاضر  نشد. خلیفه و حاضرین در مجلس پریشان شدند و حکیم خوشحال بنظر می رسید زیرا او فکر می کرد که امام اعظم از مناظره فرار کرده است. امام اعظم دو ساعت بعد تشریف آورد. خلیفه با عصبانیت از او پرسید دلیل دیر آمدنت چیست؟ امام گفت که چون خانه ام آنطرف دریا است من زمانیکه به لب دریا آمدم کشتی که همه روزه در آن کار می کرد نبود و در این حالت مشاهده کردم که ناگهان درختان بریده شدند و به تخته ها تبدیل شدند و بعد همه یکجا شده کشتی شدند و من با آن کشتی از آن دریا عبور کردم. ناگهان حکیم دین ستیز قهقه خندید و گفت که من شما را شخص دانشمند می دانستم چطور ممکن است که درختان خود بخود بدون نجار به کشتی تبدیل شوند این را عقل سلیم باور نمی کند. امام اعظم برایش گفت که تو ساختن یک کشتی را بدون صانع قبول نمی کنی در حالیکه یک امر بسیار ساده است پس چطور ساختن انسان ها و موجودات عالم را با این بزرگی و عظمت بدون خالق و صانع امکان پذیر می دانی؟ آن حکیم به اشتباه خویش متوجه شد و مسلمان شد.

می گویند چند دانشمند برای بررسی انواع درختان و حیوانات به جنگل آمازون رفتند. زمانیکه به عمق جنگل رسیدند و فکر می کردند که قبل از آن ها هیچ فرد بشری در این مکان نه آمده است که ناگهان در یک تنهٔ درختی کلان مشاهده کردند که قسمتی از آن تراشیده شده و دو حرف AB در آن حک شده همه فهمیدند که قبل از آن ها کسانی دیگری نیز آمده است یکی از آن ها گفت که ما با دیدن این دو حرف کوچک و ناچیز متیقین شدیم که قبل از ما دیگران نیز اینجا آمده اند در حالیکه درختان بزرگ این جنگل را مشاهده می کنیم و یقین نمی کنیم که این ها خالق و صانعی و باغیانی دارند؟

آیا خالق عالم پدر دارد؟

این سوال را اکثرأ کسانیکه به شک می افتند می پرسند و می گویند من از پدرم و پدرم از پدرش تا که به آخر می رسیم آیا خدا هم زاده شده است و پدر دارد؟ اولأ باید قاطعانه گفت که هر کی مخلوق است خالق نیست. این فورمول ثابت را همیشه در نظر بگیرید.

نمک را چرا نمک می گویند و آتش را چرا آنش می گویند؟

برای اینکه نمک شور است و آتش می سوزاند. اگر مادهٔ شور نباشد ما او را نمک نمی گوییم و مادهٔ که اشیای دیگر را نسوزاند ما او را آتش نمی گوییم پس نمک چون شور است نمک است و آتش جون می سوزاند آتش است به همین دلیل خدا اگر خالق است خدا است. و هیچ ذات مخلوقی خدا شده نمی تواند بنأ فرض داشتن پدر برای خدا یک فرض کاملأ کودکانه است و هر کسی که پدر دارد او خدا نیست؟ شما در دو دست خود ده دانه انگشت دارید از چپ به راست بشمارید از ۱۰ به ۹ به ۸ به ۷ به ۶ به ۵ به ۴ به ۳ به ۲ به ۱ می رسید اگر بگوییم که دو یک جمع شود مساوی به ۲ می شود و یک جمع دو مساوی به ۳ است یعنی عداد ۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰ همه از یک ساخته شده اند پس یک از چه و از کدام عدد ساخته شده است خواهید گفت که هر شی واحد یک است و همه اعداد تا میلیارد ها از یک ساخته شده ولی یک از چیزی ساخته نشده و آخرین سخن ما درباره یک این خواهد بود که چون یک (۱) واحد است بنأ یک (۱) است و خدا هم در ابتدای همهٔ جهان یعنی مخلوقات قرار دارد بنأ او واحد است. او سر آغاز همهٔ مخلوقات است. او خالق همه آنچه هست  است که بعد از او است پس قبل از او کسی نیست که او را بوجود آورده باشد. اگر چنین فرض شود آن اولی خدا است و بس نه دومی که مخلوق اوست. پس خدا مخلوق نیست. شما فرض کنید که پنچاه قرص نان خریدهٔ اید و می خواهید آن را به فقیران بدهید به هر کدام یک دانه میدهید تا زمانیکه بیک قرص نان می رسید آن را نیز میدهید پس در نزد شما چیزی باقی نمی ماند. شخص فقیری دیگری می آید دست نیاز به سوی شما دراز می کند و شما هم قادر به این نیستید که از هیچ (صفر) نانی بسازید عالم را نیز چنین فکر کنید به عقب برگردید و از انسان ها، حیوانات و بالاخره از نظام شمسی و کهکشان ها عبور کنید و زمانی به جای می رسید که همه تمام می شوند و به نقطه (صفر) می رسید. یعنی جهان مادی ختم می شود آیا در ذهن شما این سوال خطور  نمی کند که از هیچ چیگونه این جهان به این بزرگی خلق شده است؟ دین ستیزان و آن های که به فرضیه تکامل اعتقاد دارند و می گویند که این جهان تصادفی و کورکورانه و بدون هدف بوجود آمده است و آهسته آهسته بتدریج زمان به این نظم و کمال رسیده است. ولی ما خدا باوران می گوییم که این دلیل نهایت خلاف عقل و قوانین منظم حاکم در جهان است. این نظام که به اوج کمال رسیده و از دقایق زیرکانه و محاسبه شده برخودار است هیچگاه ممکن نیست به اثر تصادف و کورکورانه بوجود آمده باشد. آیا شما اگر میلیارد ها سال از قلهٔ کوه بلند به پائین دره سنگ پرتاب کنید می توانید یک تعمیر دو منزله ساده منظم را بوجود بیاورید. البته که نمی توانید.

ولی ریچارد داو کینز تیوریسن بزرگ خدا ناباوران ادعا می کنند که اگر یک شادی را موظف بسازید که با یک ماشین تایپ حروف آن را کورکورانه فشار بدهد و او‌ بعد از میلیارد ها سال موفق خواهد شد که کلیات اشعار شکسپیر را بنویسد و او کتاب تألیف کرده و نامش را «ساعت ساز نابینا» گذاشته است و او معتقد است که یک نابینا در طول میلیارد ها سال بالاخره موفق به ساختن ساعت یعنی یک جسم پیچیده و منظم خواهد شد.

من به جناب ریچارد داو کینز پیشنهاد می نمایم که حالا کمپیوتر های بزرگ ساخته شده است که می توانند با سرعت عمل که دارند حوادث یک میلیارد سال را در چند روز نشان بدهند و خلاصه کنند. لطف بفرمائید یک شادی را در پشت همین یکی از این کمپیوتر های بزرگ بنشانید تا که ملاحظه نماییم که آیا این شادی با فشار دادن کورکورانه دکمه های حروف کمپیوتر  می تواند کتاب کلیات شکسپیر را بنویسد یا خیر.

در حالیکه هیچ حرکتی غیر منظم باعث به وجود آمدن جسم منظم شده نمی تواند. و حرکت های منظم و سنجیده شده و محاسبه شده اند که باعث بوجود آمد اجسام منظم می شوند. اگر بگوییم که یک شادی می تواند با حرکات و کار کورکورانهٔ خود برج خلیفه را بعد از چند میلیارد سال بسازد همه به ریش ما نمی خندند و ما را دیوانه خطاب نمی کنند؟

این دلیل مستحکم و علمی دین ستیزان و آن های است که معتقد به فرضیه خرافی داروین و تکامل اند. آن ها معتقد اند که شادی می تواند برج خلیفه را بعد از میلیارد ها سال با کار کورکورانه و تصادفی بسازد.

این است فلسفه و منطق آن هایکه ما خداباوران را نادان فکر می کنند و خود ها را نوابغ جهان فکر می کنند

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک