No-IMG

نظام اسلامی یعنی چی؟

امیدوارم این رقیمه را دقیق مطالعه بفرمائید

"نظام اسلامی یعنی چی؟"

زمانیکه انقلاب اسلامی در ۸ ثور سال ۱۳۷۱ پیروز شد و مجاهدین زمام امور را بدست گرفتند تکرارأ می گفتند که برای استقرار یک نظام اسلامی جهاد کرده اند ولی در عمل دیده شد که مرحوم استاد ربانی با تشکیل شورای اهل حل و عقد تلاش ورزید که به نظام که خود در راس آن قرار داشت مشروعیت بدهد و همین موضوع باعث شد که جنگ های داخلی نسبت به پیش شدت بیشتر یابد. در آن روزگار استاد ربانی خود را ریس جمهور کشور می دانست و نظام خود را یک نظام اسلامی معرفی می کرد و بعد از ایشان تحریک اسلامی طالبان زمام قدرت را بدست کرفتند و آنها حکومت استاد ربانی را حکومت شر و فساد نامیدند و ادعا کردند که در کشور یک نظام اسلامی را مستقر می کنند ولی در مدت پنج سال حکومت ایشان دیده شد که منظور آنها از حکومت اسلامی همان نظام شاهی مطلقه بوده است و تنها فرق آن  این نکته بود که اسم حاکم کشور بنام امیرالمومنین بود نه شاه و یا سلطان. این بار که به بار دوم الله متعال به این گروه سیاسی دینی فرصت حکومت کردن را عنایت فرموده است همه بزرگواران این گروه اکثریت عالم دین اند و ادعا می کنند که برای استقرار و حاکم ساختن یک نظام اسلامی به مدت بیست سال برعلیه اشغالگران جهاد کرده اند و اینک مدت نه ماه می شود که بر کشور حکومت می کنند و در راس همه امور علمای دین قرار گرفته اند. و تا هنوز برای تأمین امنیت در کشور و سر و سامان دادن به اوضاع ناهنجار اقتصادی کشور و کاریابی برای اتباع کشور و بیان یک سیاست خوب که کشور ها راضی شوند و نظام این کشور را به رسمیت بشناسند و... تلاش کرده اند، اینک حکومت همه شمول مطرح است.

به همین خاطر خواستم در رابطه به حکومت اسلامی مطالبی را بطور مختصر ارائه کنم.

آیا منظور از نظام اسلامی همان نظام شاهی مطلقه است؟

برای اینکه بتوانیم به این سوال پاسخ بدهیم ناگذیریم که به تاریخ صدر اسلام باز گردیم زیرا با مطالعه دقیق نظام خلفای راشدین و خلفای اموی، عباسی و عثمانی و سلاطین مسلمان می توان به سوال فوق الذکر جواب دقیق ارائه داد.

چون خلفای راشدین مطابق به آنچه که از حضرت رسول اکرم آموخته بودند در هنگام که بر کرسی خلافت (امارت) نشستند پیامبر گونه حکومت کردند نه قصر داشتند و نه حشم و خدم  و نه هم خود را برتر از دیگران می دانستند و آنها خلافت را یک مسؤلیت دینی می دانستند که باید مانند پیامبر به آموختن دین خدا بپردازند و در ضمن آن برای مردم خدمات را انجام بدهند که همه را از رسول خدا آموخته بودند. به گوشه های از اجراأت حضرت رسول اکرم و خلفای راشدین در ذیل اشاره می کنم.

حضرت رسول اکرم در حالیکه پیامبر و ریس حکومت بودند برای خود نسبت به دیگران هیچ نوع قداست و امتیازی ادعا نکردند.

بطور مثال ؛

الف - آن حضرت همیشه می فرمودند : همانا من بشری مانند شما هستم که به من وحی میشود (آیه-۱۸-سوره کهف و آیه-۴۱-سوره فصلت)

و آیا جز بشری هستم که فرستاده خدایم (آیه-۹۳-سوره اسرأ)

ب - آن جناب معتقد به مساوات کامل در بین ریس و مرئوس بودند و در این مورد خاص آن حضرت الگو برای جانشینیان و مسلمانان بودند روزی یک بیابانی به حضرت وارد شد و هیبت و عظمت حضرت رسول (ص) او را گرفت پیامبر به او فرمودند "بر خود آسان گیر و باکی نداشته باش همانا من پسر زنی هستم که غذای خوشمزه می خورد"

ج - روزی بستا نکاری که طلبی از پیامبر (ص) داشت وارد شد و طلب خود را تقاضا کرد وقتی عمر بن خطاب (رض) به آن متوجه شد بر او خشم گرفت پس حضرت رسول (ص) فرمود " ای عمر صبر کن من محتاج تر بر آنم که مرا به وفا امر کنی و او محتاج تر به آن است که او را به صبر امر نمایی."

خ - حضرت رسول اکرم (ص) هنگام که بیمار بودند در حالیکه بین فضل بن عباس و حضرت علی (رض) بودند از منزل خارج شدند تا بر منبر نشستند بعد فرمودند : " ای مردم هر کس که من به پشت او شلاق زده ام این پشت من است پس بیاید و مرا قصاص کند و هر کس که من آبرویش را مورد شماتت قرار داده ام پس این آبروی من پس مرا قصاص کند و هر کس که مالش را گرفته ام این مال من است پس از من بستاند و از دشمنی از جانب من نهراسد این دشمنی ها از شان من نیست آگاه باشید محبوب ترین شما نزد من کسی است که اگر حقی دارد حقش را از من بگیرد و یا مرا حلال کند و پس من با طیب نفس و رضایت خاطر پروردگار را ملاقات کنم" بعد از منبر پایین آمدند و نماز ظهر را خواندند بعد دوباره به منبر برگشتند و همان گفتار اول را تکرار نمودند.

جانشینان پیامبر (ص)

اول - شاگردان پیامبر که از نظر دانش علوم قرآنی و سنت  و سیاست در سطح بالای قرار داشتند بعد از رحلت آن حضرت گام به گام راه آن حضرت را تعقیب کردند و طبق هدایات پیامبر خدا پایه های خلافت را بنا نهادند.

حضرت ابوبکر صدیق را زمانیکه اصحاب اکرام با اکثریت آراء انتخاب  ( بیعت  ) کردند در اولین خطبهٔ خود چنین فرمود : ای مردم من بر شما ولایت یافتم در حالیکه از شما بهتر نیستم در کار خوب یاریم دهید و اگر بد عمل کردم مرا بردارید.

سپس در آخر گفتارش اعلان کرد که از حقوق ملت این است که می توانند آن کسی را که انتخاب کرده اند عزل کنند و گفت : مادامیکه من از خدا و رسول اطاعت می کنم مرا اطاعت کنید و هنگامیکه خدا و رسول اش را معصیت کردم اطاعت بر شما برای من نیست. "تاریخ ابن اثیر ج ۲ ص ۱۲۰"

دوم - حضرت عمر فاروق زمانیکه زمام خلافت را بدست گرفت به حقوق مردم بیشتر تاکید می فرمود حتی آن حضرت به قتل خلیفه ظالم رای داشت. روزی خطبهٔ خواند و گفت : هر آیینه اگر من و شما در یک کشتی در وسط دریا سرگردان باشیم که ما را به شرق و غرب می برد پس هرگز مردم در ولایت دادن به مردی از میان خود عاجز نیستند پس اگر در راه راست بود او را پیروی کنند و اگر از راه دور شد او را بکشند طلحه گفت چرا نگفتی و اگر منحرف شد او را بر کنار کنید عمر گفت نه قتل اشخاص بعدی را از انحراف باز می دارد. "ابن اثیر ج ۳ ص ۳۰"

سوم - خلفا مانند پیامبر خدا هیچگاه خود را از مردم برتر نمی دانستند. ابوبکر صدیق (رض) خود را در معرض قصاص قرار می داد و در این مورد از حضرت رسول اکرم پیروی می کرد. حضرت ابوبکر صدیق حتی والیان خود را به نفع رعیت قصاص می کرد. حضرت عمر فاروق هم خود را بار ها در معرض قصاص قرار می داد و او نسبت به حضرت ابوبکر صدیق در این مورد شدت داشت. آن حضرت یکبار خود را در معرض قصاص قرار داد زمانیکه در این باره بر او اعتراض کردند گفت : پیامبر را دیدم که خود را در معرض قصاص گذاشت و ابوبکر هم خود را در معرض قصاص قرار داد من نیز خود ام را در معرض قصاص می گذارم.

یکی از مواردی که حضرت در این باره تشدید کرد این است که عمر مردی را می زد آن مرد به او گفت همانا من یکی از این دو هستم یا مردی که جاهل است و بعد عالم شده و یا مردی که خطأ کرده و او عفو می شود پس عمر به او گفت تو راست می گویی غیر از تو را قصاص می کنم.

چهارم - حضرت عمر فاروق والیان و کار گزاران خود را در صورتی انحراف آنها مانند خود در معرض قصاص قرار می داد به همین سبب هیچ والی به افراد ظلم نمی کرد و اگر فردی مظلومی به حضرت عمر فاروق عارض می گردید فوری آن والی را به نفع مظلوم قصاص می کرد.

آن حضرت این اساس را در آغاز حج بر بزرگان قوم اعلان کرد.

آن حضرت به همه والیان و کار گزاران خود خبر داد که به مراسم حج حضور یابند زمانیکه همه آنها با بزرگان اقوام و مردم جمع شدند آن حضرت همهٔ آنها را مخاطب قرار داد و گفت : ای مردم من کار گزاران به سوی شما نفرستادم  که شادی شما را از بین ببرند و یا اموال شما را بگیرند همانا آنان را به سوی شما فرستادم تا دینتان و سنت پیامبر تان را به شما بیاموزند پس هر کس غیر از این کاری کرد او را به سوی من بفرستید به آن کس که جان عمر در دست اوست سوگند می خورم که هر آیینه او را قصاص خواهم کرد در این لحظه عمرو بن عاص ایستاد و کلام عمر را قطع کرد و گفت ای امیر مومنان اگر مردی از مسلمین بعضی از رعیت خود را ادب کند آیا او را قصاص می کنی؟ عمر گفت بله قسم به انکه جان عمر در دست اوست که در این هنگام او را قصاص می کنم و چگونه قصاص نکنم در حالیکه پیامبر (ص) را دیدم که خود را در معرض قصاص قرار می داد.

پنجم - در اسلام روسا هیچگاه اشخاص مقدس نیستند و از دیگران هیچ فرقی ندارند زیرا وقتیکه یک ریس (خلیفه یا امیر المومنین) مرتکب جرمی شود مانند افراد عادی کشور بخاطر آن جرم مجازات می شود. امامان بزرگوار اهل سنت مانند امام شافعی، امام احمد حنبل، امام مالک در انفاذ حکم بعد از ارتکاب جرم هیچگاه در بین مردم عادی و روسا و امیران و خلیفه ها فرق نمی گذاشتند. آنها معتقد بودند که امام و خلیفه نسبت به هر جرمی که مرتکب می شوند خواه متعلق به حق خداوند باشد و یا حق افراد باشد مسؤل است به دلیل اینکه نصوص عام اند و جرایم بر همه انسان ها که رهبر و خلیفه و امیر جز آنان است حرام می باشد و هر کس بدون در نظر داشت مقام و منزلت آنها اگر مرتکب جرم شود مجازات می گردد. امامان در مورد اجرای مجازات با هم اختلاف کرده اند اما اکثریت بر این اتفاق داشتند که اگر خلیفه و یا امیر مومنان مرتکب جرمی گردد و محکمه برعلیه او حکم به مجازات صادر کند این مجازات بر رهبر و خلیفه را یکی از نواب او که دارای حق اجرای مجازات است اجرا خواهد کرد.

ششم - فقها اتفاق دارند که اگر خلیفه و یا امیر مومنان مرتکب جرم شود و بر آن اصرار بورزد باید منعزل گردد.

فقها بر اثبات مجازات برای ریس کشور بر آنچه که از جرایم مرتکب می شود اکتفا نکرده اند بلکه در انعزال و بر کناری او به سبب ارتکاب جرایم نیز بحث کرده اند. بعضی از این فقها بر این نظر اند که ریس کشور با ارتکاب ممنوعات و اقدام بر منکرات به دلیل تسلیم به شهوت پرستی و اطاعت از هوای نفس از کار اش منعزل می گردد زیرا اجرای این اعمال فسق است و فسق مانع از انعقاد و ادامه رهبری است.

(الا حکام السلطانیه تالیف ماوردی ص۱۴-انسی المطالب ج ۴ ص ۱۱۱).

بر اساس آنچه که در فوق ذکر نمودم و آنچه که از تاریخ صدر اسلام دیده می شود ثابت می گردد که ؛

۱- نظام خلافت (امارت) انتخابی است بیعت (انتخابات) در آن روزگار به دلیل کم بودن افراد بطور علنی و مستقیم صورت می گرفت حالا به دلیل ازدیاد نفوس بیعت (انتخابات) بطور غیر علنی و غیر مستقیم از طریق دادن رای در صندوق های رای انجام می یابد. بیعت آن روزگار شکل ابتدائی انتخابات امروزی است، و همه خلفای راشدین که به مدت سی سال حکومت کرده اند به اثر رای اکثریت قاطع اصحاب اکرام انتخاب (بیعت) شدند.

ما در زمان خلفای راشدین شورای بنام شورای اهل حل و عقد نداریم این شورا در زمان خلفای عباسی برای مشروعیت بخشیدن به نظام خود ایجاد شد.

۲- خلافت شورایی بود یعنی در پهلوی خلیفه یک شورای مقتدر از مهاجرین و انصار وجود داشت و خلیفه همه امور را با مشوره با آنها انجام می داد. آن شورا شکل ابتدایی پارلمان امروزی است.

۳- قوای قضاییه بطور مستقل وجود داشت و در هنگام قضاوت استقلال کامل داشت و تحت تاثیر هیچ مقام و قدرتی قرار نمی گرفت و مشهور است در زمانیکه حضرت علی (رض) خلیفه بودند ذره گمشده خود را در دکان یک نفر یهودی یافتند و به قاضی عارض شدند و چون حضرت علی نتوانستند دو نفر شاهد حاضر کنند قاضی به نفع یهودی حکم صادر کرد . ٫ بعضی از دانشمندان مسلمان معتقد اند که در اصل بنیانگذار روش دموکراسی اصحاب اکرام اند. زیرا در خلافت راشده قوای سه گانه بطور مستقل وجود داشته است. یک موضوع باید بطور واضح و روشن گفته شود که اگر امروز یک مسلمان اصطلاح سیاسی دموکراسی را به زبان بیاورد بعضی ها فکر می کنند که منظور او همان نظام دموکراسی است باید در بین نظام دموکراسی و روش دموکراسی فرق بگذاریم زیرا نظام دموکراسی به معنی نظام های حاکم بر جهان غرب است که متشکل از روش دموکراسی و مکاتب سیاسی و اقتصادی مانند لیبراسیسم، ماکیاولیسم، فیمینیسم و... میباشد که برای مسلمانان قابل قبول نیست. دموکراسی گاهی به عنوان یک نظام مطرح می شود و گاهی به عنوان یک روش، که این روش را خلفای راشدین در صدر اسلام بنأ نهاده اند.

۴- خلیفه در نظام خلافت بطور موقت است حضرت ابوبکر صدیق چنانچه که در بالا ذکر شد در اولین خطبه خویش به آن به صراحت اشاره کرده اند ؛ ای مردم من بر شما ولایت یافتم در حالیکه از شما بهتر نیستم در کار خوب یاریم بدهید و اگر بد عمل کردم مرا بردارید.

و همچنان حضرت عمر فاروق به قتل خلیفه که از راه راست عدول می کند هدایت داده است، یعنی آنکس که انتخاب می کند می تواند عزل هم کند.

۵- بیت المال متعلق به ملت است نه مال شخص سلطان. خلفای راشدین به آن اندازه که شورای اصحاب اکرام فیصله کردند از بیت المال معاش دریافت می کردند و به همه افراد سهم می دادند و هیچگاه خلیفه نمی توانست بدون مشوره شورا از بیت المال چیزی را بردارد. داستان پیراهن حضرت عمر فاروق در تاریخ مشهور است.

ولی زمانیکه خلافت به اموی ها و عباسی ها و عثمانی ها انتقال یافت یک صد و هشتاد درجه دگرگون شد. و باز به همان شکل امپراطوری های ایران و روم بازگشت. خلافت اموی ها و عباسی ها و... فتوکاپی از امپراطوری ایران و روم است.

در این نوع خلافت انتخاب خلیفه تبدیل به نظام ارثی شد یک خلیفه (سلطان) اموی و یا عباسی و یا عثمانی وفات می کرد فوری پسرش به مقام خلافت می نشست و بعد بزرگان اقوام با او بیعت می کردند. بیعت در این روزگار کاملأ مفهوم واقعی خود را از دست داده بود و فقط به حق خلیفه بر مردم تبدیل شده بود بر این اساس بزرگان اقوام مکلف بودند که در هنگام جلوس خلیفه جدید بر مقام خلافت بیایند و نخست با خلیفه جدید به این مضمون بیعت نمایند که تسلیم به او اند و بعد از این از فرمان های او اطاعت می کنند و با او همکاری خواهند کرد و در ان روزگار بیعت تبدیل به جادهٔ یی یک طرفه شده بود در حالیکه در زمان خلفای راشدین بیعت به معنی حق بود که مردم دارا بودند و آن ها بیعت (انتخابات) را اختیار و قدرت می دانستند که به آنها دین عنایت فرموده است. "آیه ۳۸ سوره شورا" "آیه ۱۵۹ سوره ال عمران."

خلیفه ها (سلاطین) به شورا اعتقاد نداشتند و هیچگاه به ساختن شورایی از بزرگان و علما مبادرت نورزیدند و به تنهایی امور را پیش می بردند و گاه گاهی بعضی از سلاطین (خلفای عثمانی) به تشکیل شورایی که از نیاکان شان به ارث برده بودند مبادرت می ورزیدند. بیت المال مال ملت محسوب نمی شد بلکه خزانه خلافت بود و خلیفه می توانست هر قدر که بخواهد مصرف نماید و در این مورد خود را در برابر هیچ قدرت بجز خدا مسؤل فکر نمی کرد.

آن نوع خلافت تا هنوز به شکل امارت و سلطان و یا پادشاهی ادامه دارد و در اکثر کشور های اسلامی نظام پادشاهی مطلقه بنام های ملوکیت، امارت و... مستقر است که هیچ پیوندی نه از دور و نه هم از نزدیک با نظام خلافت راشده ندارند. با تأسف باید عرض نمایم که بعضی ها منظور شان از نظام اسلامی همین نوع نظام های شاهی مطلقه است. آنها باید بدانند که نظام های که فعلأ در عربستان سعودی، امارت متحده عربی، کویت، بحرین، اردون و... حاکم اند هیچ ارتباط و مناسبتی با نظام خلفای راشدین ندارند. این ها همان نظام های امپراطوری های ایران و روم اند که بدست مسلمانان واژگون شدند و از بین رفتند و صد افسوس که باز همان نظام های مردود توسط خلفای اموی، عباسی و عثمانی و سلاطین احیأ شدند و حالا به عنوان نظام اسلامی قلمداد می شوند. البته نه تنها دین در عرصه سیاسی به انحراف کشیده شده است که بلکه در همه عرصه ها نیز چنین شده است و به همین علت فقه سیا سی در بین مسلمانان رشد نکرد و آن خلفای اموی ، عباسی ، عثمانی و سلاطین بعدی به علمای آن روز گار اجازه نمی دادند که در مورد سیاست ( فقه سیاسی ) بحث کنند  و این مسؤلیت بزرگ علمای اسلام است که آن رنگ و روغن ها و پیرایه های که در طول تاریخ به دین چسپانده شده اند را از دین جدا بسازند.

من آنچه را که از کتب تاریخ یادداشت کرده بودم و آنچه را می دانستم خدمت برادران ارائه کردم امیدوارم اگر اعتراض داشته باشند برایم بنویسند.

الله متعال همه ما را هدایت بفرماید.

 

۱۴۰۱/۳/۲۳

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک