No-IMG

نظام شاهی – بازگشت به جاهلیت

در مورد نظام سیاسی در اسلام دانشمندان مسلمان از ابتدا تا حال مقالات و کتب زیاد نوشته اند(به مقاله مسلمانان و رشد تدریجی حکومتداری آن ها مراجعه بفرمائید).

در این نوشتار که بنابر این دارم که خیلها مختصر باشد در مورد بازگشت مسلمانان به نظام امپراتوری های ایران و روم مطالبی را به عرض می رسانم:

1- مسلمانان در زمان خلافت اموی ها، عباسی ها و عثمانی ها دارای یک نظام شاهی (ملوکیت) بودند که صد در صد مانند نظام امپراطوری های ایران و روم بود و با نظام خلفای راشدین یک صدو هشتاد درجه فرق داشت تنها درنام وجه مشترک داشتند نه در ماهیت و اما چون مسلمان بودند در تطبیق شریعت نبوی تلاش زیاد می نمودند و بعضی از آنها مجاهد هم بودند.

حضرت رسول اکرم(ص) زمانیکه به مدینه هجرت فرمودند اولین کاری که در یثرب (مدینه الرسول) انجام دادند ساختن یک مسجد بزرگ بود که بعداً بنام مسجد نبوی (مسجد نبوی) معروف شد. این مسجد هم مکان عبادت مسلمانان بود و هم مرکز مدیریت دینی و سیاسی حضرت رسول اکرم(ص) بود.

حضرت رسول اکرم (ص) با اعمار این مرکز (مسجد) اولین گام بزرگی را در راستای ساختن  نظام دینی و سیاسی خود گذاشتند.

نظام را که حضرت رسول اکرم (ص) اساس گذاشتند مانند نظام های امروزی کاملاً سیاسی نبود که متشکل از رکن مدیریت و ساختار تشکیلاتی باشد و فقط بفکر تامین امنیت و عدالت و رفاه مردم باشد بلکه حضرت رسول اکرم (ص) چون پیامبر خدا بودند بناً وظیفه ایشان رسالت و نبوت بود به همین خاطر آن حضرت تا آخر عمر در ساختن یک نظام سیاسی به شکل امپراطوری های ایران و روم نپرداختند و بر عکس نظام سیاسی را که آن حضرت ساختند در تاریخ گذشته و حال آن زمان منحصر به فرد بود و یک نظام پیامبر گونه بود که هیچ شباهتی نه در گذشته تاریخ ملت ها داشت و نه هم در تاریخ ملت های بعد از ایشان تا به امروز. به این نکات توجه بفرمائید:

1- آن حضرت برای حفظ جان و نظام خویش مانند شاهان خدم و حشم نداشتند.

2- آن حضرت برای خود قلعه مستحکم به عنوان ارگ پادشاهی نداشتند بر خلاف شاهان گذشته و حالا

3- نظام ارتش آن حضرت بر خلاف شاهان بر اساس ترس از قانون سخت عسکری و معاش استوار نبود بلکه بر اساس ایمان و اخوت و برادری بود که در بین اصحاب خویش ایجاد فرموده بودند. مومنین همدیگر را برادر خود می دانستند و نسبت به هم محبت و دوستی داشتند و همچنان نسبت به همدیگر احساس مسئولیت می کردند.

4- اصحاب اکرام که نیروی نظامی آن حضرت را تشکیل می دادند از آن حضرت بر اساس ایمان که به آن حضرت داشتند اطاعت می کردند و آن حضرت را نسبت به خود ها بیشتر دوست داشتند.

و اطاعت از رسول اکرم (ص) را عیناً اطاعت از الله متعال می دانستند و حاضر بودند که همه مال و جان خود را فدای راه آن حضرت نمایند.

این نوع نظام نه در گذشته وجود داشت و نه تا حالا وجود دارد.

پیامبر خدا اکثر جنگ های بزرگ دفاعی را خود مدیریت و رهبری می فرمودند و با قبایل یهود پیمان عدم همکاری با دشمن و حسن همجواری و برقراری روابط تجاری انعقاد فرموده و برای تامین امنیت و عدالت طبق احکام شرعی خود هدایات لازم را ارایه می فرمودند این امور از جمله اجراآت سیاسی آن حضرت بودند، اما آن حضرت شب و روز مصروف دعوت قبایل و شخصیت های عرب و عجم به اسلام بودند و تا اخیر عمر موفق شدند که همه مردم و قبایل جزیرة العرب را به اسلام دعوت نمایند.

5- از تجمل  و اصراف در تنوع غذا و غیره متنفر بودند در مجالس مانند یک شخص عادی می نشستند، مشهور است که اگر نمایندگان قبایل به حضور آن حضرت می آمدند می پرسیدند که کدام یک از شمایان پیامبر است. تخت پادشاهی نداشتند، لباس شاهانه و حتی لباس که با دیگران فرق داشته باشند نمی پوشیدند. تاج پادشاهی بر سر هرگز نه نهادند، در اطراف خود برای خدمت خود غلامان و کنیزان را موظف نکرده بودند، ازاین نوع امور نهایت متنفر بودند و هیچ کنیز و غلامی نداشتند، زید پسر خوانده خود را خیلها وقت آزاد فرموده بودند.

6- برای خود زر سرخ و مال و دارایی جمع نکردند به مانند یک فرد صحابی زندگی معمولی داشتند. خلاصه کلام آن حضرت نه در رفتار و نه در کردار هیچ نوع شباهتی با شاهان گذشته و رئیس های جمهور زمان ما نداشتند و ندارند به همین دلیل نظام سیاسی و دینی آن حضرت در کل تاریخ بشریت نظیر  نداشته و در آینده هم نخواهد داشت چون یک نظام دینی و سیاسی پیامبری بود و بس و آن حضرت پیامبر بودند نه یک شاه و رئیس جمهور  . بعد از رحلت آن حضرت اصحاب اکرام حضرت ابوبکر صدیق (رض) را جای نشین (خلیفه رسول الله ) انتخاب کردند. اصحاب اکرام اسم این نظام جدید را خلیفه رسول  الله گذاشتند آنها بر اساس تجارب که از زمان حضرت رسول اکرم(ص) داشتند این اسم را انتخاب کردند زیرا آن حضرت هر زمانیکه از مدینه خارج می شدند شخصی را بحیث خلیفه خویش در مدینه مقرر می کردند چنانچه در تاریخ مشهور است که در جنگ تبوک( جیش العسره) عبدالله ابن مکتوم (رض) را بحیث خلیفه (جانشین) خود در مدینه گذاشتند. نظام جدید بر خلاف نظام های آن زمان (امپراطوری های ایران و روم) ارثی نبود. در این نظام اصحاب اکرام (مهاجرین و انصار) صلاحیت و اختیار و قدرت داشتند که یکی را از بین خود خلیفه انتخاب کنند.

چنانچه که در تاریخ مشهور است که تعداد از بزرگان انصار بعد از رحلت آن حضرت در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و در غیاب مهاجرین می خواستند سعد ابن عباده را بحیث خلیفه رسول الله انتخاب کنند که یک نفر از ایشان در مسجد نبوی آمد و این خبر را به مهاجرین گفت و حضرات ابوبکر و عمر وابوعبیده ابن جراح (رض) به نمایندگی از مهاجرین به سقیفه بنی ساعده رفتند و بعد از بحث و  گفتگوی زیاد آن ها قانع شدند که حضرت ابوبکر صدیق (رض) را بحیث خلیفه قبول کنند و فردای آن روز در مسجد همه جمع شدند و بیعت (انتخابات مستقیم و علنی) صورت گرفت و حضرت ابوبکر صدیق نظر به رای اکثریت قاطع اصحاب اکرام انتخاب شدند.

و این نظام شورای بود یعنی یک پارلمان کوچک (قوای مقننه) وجود داشت که خلیفه با مشوره آن ها در مورد مسایل دینی و نظامی تصمیم می گرفتند و همچنان قوای قضایه در این نظام کاملا مستقل عمل می کرد.

بطور مثال: حضرت علی (رض) زره گمشده خود را در یک دکان یهودی دیدند و در عین حالیکه خلیفه مسلمین بودند نخواستند با صلاحیت خود آن زره را از آن فرد یهودی بگیرند و با مراعات قانون نظام نزد قاضی رفتند و عارض شدند چون آن حضرت نتوانستند که دو نفر شاهد بر اثبات مالک بودند زره خود حاضر کنند، قاضی دعوی را به نفع یهودی فیصله نمود، زمانیکه حضرت حسن (رض) با حضرت معاویه صلح کردند و امور خلافت را به حضرت معاویه سپردند حضرت معاویه مدت بیست سال حکومت کردند و بعداً خواستند برای جانشین بعد از خود بخاطر جلوگیری از اختلاف در بین امت شخصی را بحیث کاندید خلافت معرفی کنند و مشاورین ایشان به یزید ابن معاویه توافق کردند چون یزید مرتکب فاجعه کربلا شد بعد از یزید پسرش معاویه ابن یزید خلافت را قبول نکرد و در این میان مروان ابن حکم (مشاور حضرت عثمان و والی مدینه در زمان حضرت معاویه ) خلافت را بدست گرفت و بعد از ایشان خلافت در خانواده وی ارثی شد و تبدیل به ملوکیت شد و عباسی ها و عثمانی ها هم به همین طریق خلافت نمودند که در ماهیت سلاطین بودند و در اسم به خلیفه مشهور و معروف بودند و این اسم را برای مشروعیت نظام خویش با خود ها حمل می کردند. این نظام شاهی بازگشت به نظام های جاهلی مانند امپراطوری ایران و روم بود که هیچ نوع شباهتی با نظام خلفای راشدین نداشته و ندارد و تنها فرق ایشان این بود که این ها چون مسلما/ن بودند در تطبیق احکام شرعی اقدام می کردند و بعضی از آنها مجاهد هم بودند.و در دوره های اخیر خلافت عباسی ها سلاطین زیاد در جهان اسلام ظهور کردند و بعضی از آنها در تاریخ نهایت معروف شدند مانند سلطان صلاح الدین ایوبی فاتح بیت المقدس و سلجوقی ها و غزنوی ها و غوری ها، خوارزم شاهی ها و غیره و این سلاطین اکثراً مجاهد بودند.

امروز هم در کشور های چون عربستان سعودی، اردون، امارات متحده عربی، قطر و غیره نظام شاهی مستقر است که این نظام ها از نظر سیاسی و ساختار تشکیلاتی فتوکاپی های از نوع نظام جاهلیت یعنی سلاطین ایران و روم هستند.

بعضی ها این نظام ها را اسلامی می دانند در حالیکه نظام خلفای راشدین را می توان اسلامی خواند نه نظام های جاهلی را چون همه آن ها ارثی بودند و هستند.

2- واژه حکومت اسلامی در کدام وقت بوجود آمد؟

آیا در این باره توجه فرموده اید؟ من در نظام های خلفای راشدین، خلفای اموی  عباسی و .... این واژه را نیافتم. هیچکدام از آن ها ادعا نکرده اند که حکومت آن ها اسلامی است بلکه آنها خود ها را حاکم مسلمانان (امیر المومنین) معرفی می کردند. ما در تاریخ خلفای راشدین، خلفای اموی، عباسی و عثمانی داریم که اولی بنام خلفای هدایت دهندگان و دومی بنام قبیله و سومی و چهارمی بنام اجداد شان اسم گذاری شده اند.

در تاریخ سلاطین زیادداریم که یا به اسم پدران شان شهرت دارند و یا به اسم مناطق که از آنجا ظهور کرده اند مسمی شده اند، مانند سلوجوقیان که اسم پدر شان سلجوق خان بود. سلاطین غزنوی ها که به اسم شهر غزنی شهرت یافته اند. فکر می کنم واژه حکومت اسلامی توسط حرکت های بیداری مسلمانان در قرن بیست ابداع شده است.

در گذشته ها خلفا و سلاطین این جرئت را نداشتند که آنچه را که خود انجام میدادند آن را اسلامی بنامند، من در اواخر سال 1358 به ایران رفتم در ایران پسوند اسلامی مد روز شده بود نه تنها که اسم نظام جمهوری اسلامی ایران بود که بعضی ها آن را ایران اسلامی هم می گفتند و حتی در خیابان ها به وفور این پسوند اسلامی را مشاهده می کردید از خوراکه فروشی اسلامی، سلمانی (آرایشگاه) اسلامی، آب جو فروشی اسلامی و ... غیره. در کشور ما زمانیکه جامعه جهانی (اشغالگران) به رهبری امریکا خواستند که نظام بسازند کمیسیون را برای تدوین مسوده قانون اساسی گماشتند و بعد برای تصویب آن مسوده لویه جرگه قانون اساسی را دایر کردند، در آن لویه جرگه جناب آقای آیت الله محسنی اصرار ورزیدند که اسم این نظام در قانون اساسی کشور دولت جمهوری اسلامی افغانستان گذاشته شود در این میان آقای گل آغا شیرزی بر خواست و گفت که شما با اجراأت و اشتباهات که خود انجام می‌دهید اسلام را بدنام نسازید و نباید پسوند اسلامی را به این نظام که ساخت جامعه جهانی است علاوه کرد، دیدیم که اکثریت اورا متهم کردند و حتی بعضی ها گفتند که این شخص غلام غرب است و مسلمان نیست و نمی خواهد که نظام ما اسلامی باشد.

بعضی ها به شمول من مخالف گذاشتن این پسوند در اخیر دولت جمهوری بودیم ولی فضا طوری بود که اکثریت فوری  تاپه کفر را بر پیشانی هر مخالفی حک می کردند.

برادر مسلمان: آیا می توانیم آنچه را که خود می سازیم ادعا کنیم که نه این ساخت خدا و رسول اش است؟

آیا از نظر شما درست است نظام را که ساخته و پرداخته اشغالگرای کافر است اسلامی خواند؟ آیا این به معنی به تمسخر گرفتن شعور سیاسی یک ملت مسلمان محسوب نمی شود؟ (در این مورد به بحث های مفصل که در مقالات خود قبلا ارایه کرده ام مراجعه بفرمائید. )

3- آیا در بین اسم های خلاقت و امارت فرق است؟

امیدوارم با من یکجا به پیشینه تاریخی این واژه ها مراجعه بفرمائید.

زمانیکه حضرت رسول اکرم (ص) رحلت فرمودند اصحاب اکرام اسم نظام جدید را خلیفته رسول الله نهادند. این اسم را چنانچه که درمقدمه این رقیمه اشاره نمودیم از حضرت رسول (ص) آموخته بودند.

ولی زمانیکه حضرت ابوبکر صدیق (رض) وفات کردند و حضرت عمر فاروق (رض) را اصحاب اکرام بحیث خلیفه انتخاب نمودند این که بگویند خلیفته  خلیفته رسول الله یعنی جانشین جانشین رسول الله برای شان سنگین تمام می شد بفکر پیدا کردن یک نام خوب و مناسب بودند که روزی یکی از قوماندانان مشهور آنوقت که از جبه ایران بازگشته بود به حضرت عمر گفت که یا امیرالمومنین گر چه حضرت عمر این نام را برای خود نپذیرفتند ولی اصحاب شورا آن را پسندیدند و بعد از این حضرت عمر و خلفای بعدی را بنام امیرالمومنین مورد خطاب قرار می دادند.

بردار نهایت گرامی!

مقدمه فوق را احترامانه خدمت شما نگاشتم اینک فرصت آن رسیده  است که از جناب بپرسم که جناب شما بعد از مطالعه این رقیمه برای اسم نظام دلخواه خود پسوند اسلامی را علاوه می فرمائید؟

از نظر شما آیا بهتر نبود برای آنهائیکه در کشور ما مدت بیست سال در سایه اشغالگران حکومت کردند و در آن مدت مرتکب هزاران جنایت شدند و از ضمیمه ساختن پسوند اسلامی در اسم نظام نامشروع خود از دین اسلام استفاده سیاسی نمودند در حالیکه همه ما خوب می دانستیم که اشرف غنی مسلمان نبود بلکه یک مارکسیست غرب زده بود، مرتکب چنین جنایتی به حق دین مقدس اسلام نمی شدند، و این لکه بدنامی را در تاریخ کشور تا ابد بر پیشانی خود ها حک نمی کردند؟ و این همه جنایات را که خود مرتکب شدند به دین مقدس و پاک اسلام نسبت نمی دادند؟ البته گناه این همه بدوش افراد است که در اولین لویه جرگه تصویب قانون اساسی شرکت کرده بودند و تلاش کردند که پسوند اسلامی را در اخیر نام نظام کشور علاوه نمایند.

یک حقیقت را ما نباید پنهان کنیم شاید بزرگواران بیاد داشته باشند که در اواسط قرن بیستم همه حرکت های سیاسی مسلمانان در جهان دارای اسم های بودند که در اخیر آن ها پسوند اسلامی علاوه شده بود مانند جماعت اسلامی پاکستان، حزب اسلامی افغانستان، جمعیت اسلامی افغانستان، حرکت انقلاب اسلامی افغانستان حتی جنبش ملی اسلامی افغانستان حرکت اسلامی و ... همچنان بعضی از کشور ها هم در اخیر اسم دولت و نظام خود از پسوند اسلامی استفاده کردند و می کنند.

از نظر من بهتر بود که مسلمانان شرکت کننده در لویه جرگه اسم کشور را دولت جمهوری مسلمانان افغانستان می گذاشتند زیرا در این صورت همه اجراآت خوب و بد آنها به خود آنها نسبت داده می شد نه به اسلام و الله متعال.

امیدوارم برادران محترم اینجانب را در این مورد رهنمائی بفرمایند.

یا الله عاقبت کار همه ما را بخیر کن و ما را به راه مستقیم هدایت بفرما.

 

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک