تفصیل | ډیلې شهادت 

23rd January, 2020


نوی سرمقالی

لیکنی

د‌حزب‌اسلامی امیر‌ ورور حکمتیار

ویډیو

رادیو

ترانی



تفصیل

به مناسبت ۲۶ بیست وششمین سالروز تولدم !

انجنیر حکمت سالنگی

2020-01-14

دقیقا روز تولدم بیاد مادرم نیست اما میگوید در همین ماه در سرمای سرد زمستان بدنیا آمده ام ، مادرم میگوید عصر روز بود تاریکی شب روشنی روز را داشت پنهان میکرد که صدای زنگ دروازه بلند شد ، برادرت رفت ودر را باز کرد و چند لحظه بعد دوان دوان به سوی پدرت که مصروف نوشتن چیزی بود رفت ، گفت آغا چند مرد پکولکی وتفنگ دار تورا خواسته ، وقتی پدرت بیرون شد اورا باخود بردنند اما نفهمیدم به کجا ، فقط از پکول ها و دریشی های خزک که برتن داشتند فهمیدیم که افراد شورای نظار هستند .

تاریکی شب ، نمیه روشنی روز را مکدر ساخت و ماهم که از بی رحمی شورای نظار آگاه بودیم از دوباره برگشتن پدرت اطمینان آن چنان نداشتیم ، مادرم زن دانایی هست او میگوید باخود گفتم که هرگاه خداوند دروازه یی را بسته میکند در دیگری را باز خواهد کرد وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم و سربه سجده گذاشتم و از درگاه او نا امید نشدم ، رفته رفته نیمه شب شد که دوباره صدای زنگ دلخراش دروازه بلند شد ، برادرت رفت در را باز کرد که پدرت از درگه وارد حویلی شد و رخ بسوی من کرد که همه وسایلی که نیاز وضروری هست جمع کنید که فردا میرویم به طرف بغلان !

مادرم گفت دلیل این تصمیم اش را پرسیدم ، پدرت گفت شورای نظار میگوید یاکه حزب را ترک و باما یکجا شو ویاهم " سالنگ " ترک کنید .

و بلاخره فردا همان روز باجود اینکه میدانستیم چی رنج ها ودرد های دیگری در انتظار ما خواهد بود پدرت از تعهد و بیعت خود نگذشت ، خانه وکاشانه یی که هردو با عشق ومحبت سنگش را روی سنگ گذاشته وبنا کرده بودیم رها کردیم و بسوی یک سرنوشتی که آینده اش روشن نبود بطرف خنجان - بغلان روانه شدیم .

بعد از چند مدت که در یک وضعیت پریشان حال بودیم تو بدنیا آمدی و آن لبخند های فراموش شده پدرت را دوباره برلبانش نقش بستی ، آن چروک های جبیبن اش را گویا اوطو کردی ولشم شد ???? و بعد اهسته آهسته بزرگ شدی و خودت توانائی پیدا کردی و ایستاد شدی ولرزان لرزان راه رفتن را یاد گرفتی و بلاخره ............

بعد ازگذشت چند سال که منم بزرگ شده بودم ، خیلی کم بیاد دارم آن روزگاری را که به طرف ولایت زیبای کندز رفتیم و پنج سال انجا مسکن گزین شدیم و خاطرات تلخ وشرینی را تجربه کردیم .

پدرم دو حلقه بزرگ درسی در والسوالی چهاره دره امام صاحب کندز داشت که به صدها شاگرد مصروف فراگیری علوم ساینسی و علوم دینی بودنند در همان ایام منم نوشتن وخواندن را از نزد پدرم یاد گرفتم و به خواندن متن های درشت مجلات ورسائل با لکنت زبان آغاز کردم از همان اوان طفولیت علاقه خاص به مطالعه داشتم .

تا اینکه دوباره شوق محله وقشلاق ما به سر پدرم زد و در سال ۱۳۸۳ دوباره به سالنگ برگشتیم ، پدرم دوباره به وظیفه قبلی خود بحیث مدیرعمومی انجینیری حفظ ومراقبت شاهراه سالنگ ها برگشت ، وبعد از ارزیابی مدیریت معارف سالنگ برادرم شامل صنف چهارم و من شامل صنف دوم لیسه سالنگ شدیم .

این تصویر برمیگردد به زمانی که دقیقا صنف نهم مکتب بودم ، روز معلم بود خیلی از رقبای سیاسی وفکر ما هم حضور داشتند طبق روال برنامه بعد از چند سخنرانی نوبت من رسید همه تشویق کردنند وقتی پشت تربیون رفتم ، مقاله را که باید میخواندم و هیئت مدیریت تاکید کرده بود را نخواندم فقط اون مقاله را ترتیب داده بودم تا به دل شان چنگ زند وبرایم وقت سخنرانی دهند بعد از اینکه این چانس طلائی برایم دست داد بعد از مقدمه و چند سطر در مورد جایگاه والای معلم به اصل موضوع پرداختم آنچیزی را که قلبم میخواست بگویم .

وقتی از شهادت ومبارزات پاسداران واقعی نهضت یادآوری کردم و چند سطر در مورد اشغال و امضا پیمان ننگین بن گفتم همه شوکه شده بودنند یکی که یاد آوری نامش را صلاح نمیدانم گفت از دست این چوچه های فلانی هیچ خلاصی نداریم اینها تیز تر وبرنده تر شده میروند . و بلاخره اجازه ندادند تا همه نوشته های خود را بخوانش گیریم فقط از آن میان یکی با دستار سیاه خود که هنوزهم در قید حیات است دستم را گرفتم ورویم را بوسید واز انجا بیرونم کرد .

همین تندی و رک گفتن ما را بعضی ها تحمل نداشتند پدرم تشویق ام کرد که به کابل بیایم و بعد از سپری نمودن امتحان رقابتی در میان شاگردان ممتاز مکاتب از میان ۶۰۰ تن افتخار شمولیت در لیسه تخنیکی ومسلکی تخنیک ثانوی را کسب کردم وبعد از ارزیابی شامل رشته انجینیری برق این لیسه شدم و بعد از اینکه مدت پنج سال در این مرکز تخنیکی ومسلکی شامل صنف سوم پوهنحی انجینیری شدم وسال قبل افتخار فراغت از این رشته را دریافت کردم .

از اینکه هویت سیاسی ما از قدیم الایام به حزب اسلامی گره محکم خورده خرسندیم وبرای تحقق وآرمان های بلند این حزب سعی وتلاش میکنیم وهیچ مانعی سد راه ما نخواهد شد .

 



د لیکوال لیکني
پخواني لیکني

واپس










اخبار

شعر و ادب

شهیدانو کاروان

23rd January, 2020