کی از خون سیر می شویم؟

اپریل 28, 2026 - 16:59
 0  5
کی از خون سیر می شویم؟

سیزده سال پیش در رویدادهای اسفبارِ سوریه مردم‌ ویدیویی را دیدند که یک شخص اشخاصی را که یکی پیر،یکی جوان، یکی زن، یکی نوجوان، یکی چشم بسته،یکی نا بسته،اند، در یک مخروبه بسوی یک کنده یا خندق سوق می دهد، از لباس اشخاص وقیافه شان معلوم میشود که همه ملکی اند. بیچارگان وقتی به نزد کنده می رسند شخصی که آنان را سَوق می دهد با فشاری به سوی کنده تیله می کند وبعد از اینکه می افتند بسوی فتادگان شلیک میکند، آنان را میکشد، باز دنبالِ شخصی دیگری وگروپِ دیگری می رود که یک رژیم‌ِ سفّاک برایش جمع کرده است.

یکی از قربانیانِ این مسلخ وقتی به کنده افکنده میشود فریاد میزند که وای کمرم شکست.شاید قربانی هولِ فاجعه را تا حدّ کمرشکستن تصور نمی کرد،شاید امیدی برای زندگانی داشت،شاید در آن لحظه چنین پنداشت که با چنین کمرِشکسته ازین بعد چطور میتواند کار وغریبی کند؟ ودر یک مجتمعِ جنگ زده چطور برای کودکان خود نان کمایی کند؟

آخر چه انسانهای سالمی که بیکار اند، مگر این کمرشکسته چطور چانس کار بیابد؟ ولی سرنوشت ها گاهی بسیار فراتر از تصور قربانیان می باشد.

انگشتِ شخصی که مهارت خودرا با گرفتنِ سلاح به یک دست نمایش میگذارد به ماشه می رود، بدون تردد به ماشه می رود،فریادِ دردِ قربانی با فریادِ مستِ مرمی به هوا می پیچند .

تایرهای موتر پشاپیش در کنده ویا گودال افکنده شده اند،آتش زده می شوند، تاخاکسترِ اجساد زحمتِ عفونت ونقلِ وسراغِ اجساد را برای ابد بپوشاند.

سالهای درازی زنی آنجا مضطرب می گردد و به سوی مخروبه می بیند و میگوید شوهرِ من همینجاست.

گفته میشود مجموع قربانیانِ آن گوشهء شهر دمشق بنام تضامن،از مرز پنجصد بالا بوده است، و ویدیو فقط ماجرای چهل وسه تن را ضبط کرده است.

پریروز دستگاه امنیتی حکومتِ جدیدِ سوریه آن شخص را دستگیر کردند. امجد یوسف نامِ مجرمِ سفاکِ متوحشی که آن همه جنایت را انجام داد، اعلان شد.

اقارب قربانیان نزد آن کنده جمع شدند وگفتند:

خون نا حق دست از دامانِ قاتل بر نداشت.

دیده باشی لکّه های دامنِ قصّاب را.

اما این مجرم‌برای که این همه جرم را انجام می داد؟

برای نظام ظالمی،برای حاکم مستبدی که از قصر به قصری فرار کرد.

مرتکبینِ جرم و جنایات طبقهء احمقی نیز هستند، همین است که در علمِ تشریح به هدفِ جرم شناسی، علائمی در جمجمهء این مجرمین سراغ می شود.

مجرمینِ چنین نظامهای مستبد بدتر از قطاع الطریق ها هستند، زیرا قاطع الطریق برای جیب خود جنایت می کند، اما بسیاری این مجرمین جرم هارا برای حکام وزعامت های مرتکب می شوند که آن حکام و آن زعامت ها سالهای طولانی در قصرها نشسته اند و حتی برای فرزندان خود راضی نمی شوند که وظیفهء قصابی را بسپارند، بلکه فرزندان خودرا برای دانشگاه های معتبر جهان تربیت می کنند،و نهایتا این زعامت ها با جمعِ ثروتِ فراوان ودر موقعِ احساسِ خطر به سوی ملکِ دیگری فرار می کنند و باقی عمر خودرا با خرچ ثروت های دزدیده سپری می کنند.

بالمقابل، مجرمین به جای اینکه به هوش آیند فرزندانِ خودرا به خدمتِ فرزندانِ همان بادارها تربیت می دهند، یا تغییر جبهه می دهند و وظیفهء اجرامِ خودرا در خدمتِ حاکمِ دیگری قرار می دهند.

حالا در این ماجرا نکته های سیاسیی هم است.

مثلا تعدادی از مردم وجودِ چنین جرم را دلیل بر جوازِ بی طرفی در جنگِ کنونیی امریکا واسرائیل از یکسو و ایران از سوی دیگر می دانند،چون ایران حامیی چنین رژیمی بوده است،گرچند که در بعضی موارد هر نوع بیطرفی حتما به نفعِ یک طرفِ جنگ ختم میشود.

طبیعتا واضح است که چنین چیزی از نظرِ شرعی درست نیست، آیات قرآنِ کریم و روایاتِ حدیثی،و سیرتِ صحابیانی چون حضرت خالد ابن الولید که هفتاد شهیدِ غزوهء احد محصولِ جنگِ وی و شمشیر وی بود، و یا غلام سیاه پوستی بنام وحشی که هم حضرت حمزه را کشت و هم جگر اورا کشید وبا وصفِ این تا آخر عمر در میان مسلمانان زیست وحتی مویسفید شد و از عادتِ شراب نوشی خود نماند و در کوچه های مکه مست دیده میشد و برای نسلِ دوم قصهء قتل حمزه را می کرد و البته فراموش هم نمی کرد که اظهار ندامت کند. و عدیدی از وقائع دیگری از این قبیل نشان می دهد که اسلام با قضایا بر اساس هویتِ عام و مقتضای حال برخورد می کرده است، حدیث مشهور است که پیامبر فرمود(الاسلام یجُبُّ ما قبله).اسلام جنایات پیش از خود را می شوید.

اما موضوع جنگِ کنونی که در یک آتش بسِ متزلزل قرار دارد و ممکن است هر لحظه ازسر آغاز گردد به نظرِ من نباید فقط  بر بُعدِ شرعیِ این موضوع تمرکز شود، بلکه تمرکز بر درکِ ابعادِ سیاسیِ این جنگ خیلی مهم است که البته به نحوی این بُعد هم بی ربط به بُعدِ دینی نیست.

این درکِ سیاسی باید در موضع گیری های ما انسانهای شرقی، نقش داشته باشد.

نکته دیگری هم هست: و آن اینکه تعدادی از جوانانِ ما بینشِ دینی و سیاسیِ خودرا    برهمین ویدیو و سائر ویدیوهای که ظلم وبربریتِ رژیمِ سابقِ سوریه را نمایان میسازد بنا می نهند.

سؤال این است که آیا از ظلم و بربریت سائرِ گروه ها هم خبر دارند، یا ندارند؟

در همین بازارِ یوتیوب ده ها ویدیویی شبیهِ همین ویدیوی اخیر این مجرمِ سوریایی هست،که مجرمین ریشِ دراز و لباس دراز دارند، بر اساسِ کارتِ هویت مردم را از موترها پایین میکنند و می کشند.

در یکی از ان ویدیوها هفتصد تن را می کشند.

در یکی از واقعات به یک بازار میایند میگویند بیایید که گندم رایگان آورده ایم، مردمی که گرسنه اند جمع میشوند و آن دم همان موتر پراز گندم را در میان صدها گرسنه منفجر می سازند،جسدها با گندم بریان می شوند. اما چرا؟ فقط برای اینکه گرسنگان در منطقه مخصوصی زندگی می کنند.

در یکی این ویدیوها که ظاهرا مناطق قبائلی پاکستان است تعدادی که گفته میشود سرباز فلان ملک اند صف بسته میشوند، قربانیان لحظاتِ فاصل میانِ میلِ تفنگ وخروج مرمی را با چشم های جهیده از حدقه به طورِ خارج از تصوری ترسیم می کنند. مرمی ها با خواندنِ غلطِ یک آیت از شخص موی درازی که طرز آیت خواندنش سویهء علمش را نمایش می دهد برپیکرها فرود می آیند، و فریادِ جان کندن ها با ضربهء دیگری می پیچند و صدای عجیبی را برای مخیله عواطف ما تقدیم می کنند.

در ویدیوی دیگری در وطنِ ما فردِ دیگری با تار سربریده میشود،فردِ دیگری برای قاتلین می گوید جنازه ام را در میدان نگذارید برای پدرم انتقال دهید.آه چه آرزویی.  و دیگری  ودیگری.....

وحشت اندر وحشت اندر وحشت آمد این قصص.

خوب,مگر این سؤال را از خود کرده ایم، وقتی بینشهای شرعی وسیاسی خودرا در بارهء جنگِ کنونی بر چنین ویدیوی ظلم وبربریت بنا می نهیم، آیا دریاد آورده ایم که ما در وطنِ خود، در همین افغانستان یا مستقیم یا به تبعیت از پدران و برادران وکاکاها و ماماهایمان سرباز و طرفدار رژیم های نبوده ایم که هزاران انسان را در پولیگون ها زنده بگور کردند؟

مگر تابع  تنظیم های و گروه های نبودیم که از شهر شهر و قریه قریهء این وطن کشتارگاه ساختند؟

بی سرنوشتی و بی تربیتی امروزِ ما مگر محصول آن روز نیست؟

در سال ۱۹۹۱ روزنامهء الحیاة عکسي از کابل منتشر کرد، مرده های کابلیان در زیر دیوارها و در میان کوچه ها در یک موشک بارانِ کور هرسو فتاده بود.

مگر آیا توبه کرده ایم؟

مگر از تحسین داستان رقص مرده و کوبیدن میخ بر سر و بریدن سینه ها توبه کرده ایم؟

در جنگهای داخلیِ پیهم که بدون اندک ترین شک وتردید انگیزهء همه اطرافِ آن را اهدافِ قومی وقبیلوی و تنظیمی وشخصی تشکیل می داد و دین و در مواردی قوم‌ در همهء آن فقط یک دستپاک بیش نبود مگر صدها صدها تن بعد از اسارت تیرباران نشدند؟ و ما اشکریزانان بر مظلومیتِ مردمِ سوریه  تا هنوز به نحوی از همان قتلهای جمعی دفاع نمی کنیم؟

از تعذیب های که در قعر زندانها بدون ویدیو مانده اند به نحوی حمایت نمی کنیم؟

هنوز قصه های اشخاصی در یادم هست که در اوائلِ انقلاب شاگردانِ مکاتب را فقط بجرمِ سرلیچ بودن کشتند،به جرم مکتب خواندن کشتند به جرم ریش نداشتن کشتند،ولی وارثین همانها امروز بر مظلومیتِ سوریه یا غزه یا اهل سنتِ ایران یا اینجا وآنجای دیگر اشکریزان اند.

عینا چنین اشکریزی بر مظلومیت را از آدرسِ اردوگاهِ دیگر که میگوید پرچم شیعه را می افرازد نمی بینیم؟

مگر از همهء این حقائقِ تلخ، این جنایاتِ سهمگین توبه کرده ایم؟

آنچه ما امروز نیاز داریم ارزشمند شماریی خونِ انسان است، خونی که بیشتر از دستِ دشمنان اسلام از دستِ خودِ اهل اسلام ریزانیده شده و می شود.

در راهِ این عصمت  وایجادِ حقِ همدیگر پذیری باید از همه چالش های تاریخی و از همه سوءِ فهم های مذهبی، عبور کنیم تا عاطفهء مشترکی و هویتِ مشترکی را دریابیم.

بیاییم دین را به رسم ابوالمعانی بیدل دریابیم که میگوید:

دستت گیرد کسی که دستش گیری

دستِ همه کس دست به دست است اینجا.

میگوید:

به کسوتِ بشری فعلِ دیو شرمت باد.

درندگی نشود جلوه گر مگر ز سِباع