چرا دروغ های مستکبرین را باور میکنیم؟
مثلا امریکا فردا یک سرباز خودرا در رسانه ها بیارد بگوید این همان پیلوت است که نجاتش دادیم اکثریتِ مسلمانان باور میکنند، فردا فیلمی را که هالیود در این باره میسازد سینماها وتلویزیون های ممالک مسلمان نشر میکنند،فرزندان ما اکت وادای آن را در میارند.
بدون اینکه به تصور قریب به حقیقت که سقوط چندین طیاره و هلاکت عددی از مواشی متجاوزین است توجه کنیم.
بلی ما تصور قریب به خیال را بیشتر باور می کنیم.دقیقا همانگونه که سائر دروغ های این قدرت های استکباری را از ارزشهای بشری تا گذارشهای خبری بدون هیچ درنگی باور می کنیم.
علت چیست؟
علت درحد فهم من این است که ما مسلمانان خود دروغ بسیار میگوییم ولی می دانیم که راست هم وجود دارد وچون آن راست را ما نمی گوییم فکر می کنیم حتما همان راست را این جهت دیگر می گوید.
مثلا حکومت های ما، نهادهای مذهبی ما میگویند تعصب ندارند ولی دارند،میگویند علم دوست وفرهنگ دوست هستند،پیش از رسیدن به قدرت به بهانهء رفع ظلم به قدرت می رسند، به بهانهء رشد علم به قدرت می رسند ولی وقتی می رسند علم نیست ظلم هست.احقاق حقوق نیست، اتلاف حقوق هست.
بالمقابل دنیای کفر دروغ را بحیث استراتیژی یک اندیشه می شمارد.و راست را در معاملات زودرس پیشه می گیرد.ما مسلمانان یرعکس راست را در سیاست ها پیشه می گیریم و دروغ را در تعاملات ذات البینی اندیشه می گیریم.چونکه ما استراتیژی نداریم.هدف ما در سیاست و رشد فقط مرکب شخصی و یا مرکب قومی و یا مرکب جریان محدود مذهبی خودرا از گل کشیدن است اما اندیشهء رقابت و همپایی با قدرت های استکباری در عرصه های مختلف صنعت وقدرت را نداریم.طیف مذهبی ما بالکل این را ندارد.
اینجاست همهء ما با وصف تجارب مکرر بازهم به زرق وبرق دروغین قدرت های استکباری باور می کنیم میکوشیم عقدهء نقص خودرا با تصدیق انان درمان کنیم.
ما در تاریخ از چنگیزخان خواندیم که کتابخانه های خوارزم و خوقند و ثمرقند را سوزانید از فرو ریختن کتابهای بغداد در رود دجله توسط هلاکو قصه ها کردیم. حتی کسانی این اتهام را بر خود ما مسلمانان بستند و از سوختن کتابهای اسکندریه و غیره گفتند بدون اینکه سندی ارایه کنند وبدون اینکه ببینند مسلمانان مخصوصا فرزندان همین خطهء عجم کتابهای حکمت وطب قدیم را با ترجمه زنده ساختند.همین غرب بخش عظیمی از نهضت علمی خودرا از کتب مسلمانان گرفت،فارابی ابن سینا خوارزمی بیرونی،ملا صدرا،در علم قاره پیمایی کردند.شاگردان ابن رشد بر غرب اثر گذاشتند.
ولی ادعای غرب بر حرمت علم و دانش را یاور کردیم اما دیدیم در نیم قرن هر دانشمندی را که از ساحات ما سر بدر می کرد یا می ربودند یا ترور می کردند. امروز می بینیم تاسیسات علمی را در ایران این مهد تمدن بمبارد می کنند.دانشگاه ها را همین روزها بمبارد دارند،محل تحقیقات طبی هندسی،تکنولوژی بسیار معمولی را بمبارد می کنند.
اینها مگر ملیون بار از چنگیز بدتر نیستند؟
چنگیز بی سواد بود وقتی فرزندانش اندکی سواد اموختند خود به تاسیس مبانی علمی پرداختند.اما این غرب که میگوید چهار قرن است با سواد است چهار قرن است به مدرنیته روی اورده است.چهار قرن است می بیند مردم شرق زمین استراتیژی تسلط جهانی ندارند و غرق امور اجتماعی خود اند و برعکس خیلی مسالمانه با داده های علمیی غرب برخورد هم می کنند ولی با اینهم غرب نمی پذیرد.
چرا صدای این همه فلاسفه و اکادیمسن های غرب را نمی شنویم که برای امپراطور امریکا بگویند هدف قرار دادن این دانشگاه ها جنایت است.چرا نمی شنویم؟
حتی در ادعای سکولاریزم خود برای ما دروغ می گوید.من بارها نوشتم که میان نسخهء سکولاریی که غرب برای شرق می دهد و میان نسخهء منحصر به فردِ خود فرق است.
با این همه ما باور می کنیم و می کنیم و می کنیم.چون ما خود به دروغ های معمولی عادت کرده ایم ما باید نخست دروغ گویی های خودرا بشوییم.
اگر من برای این دروغ ها مثال بیارم مثنوی هفتاد من میشود. یکی ان همین نگرش ما به زن در جامعه است که دعوا داریم حقوق خودرا دریافته است.و مزید و مزید.