رابطهء لاحقین با سابقین چگونه باشد؟

مۍ 13, 2026 - 18:44
 0  4
رابطهء  لاحقین با سابقین چگونه باشد؟

یکی از جوانان عزیز گمان برده است که من در حق ابن تیمیه رحمه الله گویا زشت گفته ام.

خوب است این گمان را بهانه ی برای نوشتن این چند سطر بگیرم.

حقیقت این است که من ابن تیمیه رحمه الله را با وصفی که از ائمهء مذهب من نیست دوست دارم و از بعضی فتاوای وی استمداد می جویم. حتی یک زمانی که تازه گویا به سرودن شعر شوق کرده بودم یک شعر در مدح ابن تیمیه نوشته بودم منتها بعضی دوستان توصیه کردند که از شعر گفتن دست بردارم که خانهء عروض و قوافی را سوخته ام، من هم به نصیحت عمل کردم و به این ترتیب "جهان از اشعارِ من محروم شد".حالا که وضعیت بعضی اشعار را می بینم و می بینم شاعرانش ستایش هم می شوند بر ان شعرهای سکتهء خود درود می فرستم.

به هر حال:

اصل و اساس این است که همه علماء امت و ائمهء کبار و ائمهء صغار را از هر مذهبی که باشند دوست داشته باشیم. چون آنها به مراتب و مراتب عالم تر وحافظ تر بودند، حتی در صورتی که بالفرض ما امروز زاهد باشیم که نیستیم، آنان زاهد تر بودند.

البته دوستی و احترامِ ما نسبت به این بزرگان هم دارای مراتب است. بعضی اینها امامان مذاهبِ ما اند و در اذهان ما جا افتاده اند. مثلا من در انجامِ عبادات همان مي كنم كه مذهب گفته است، صد بار هم که کتاب "صفة صلوة النبي" جمع وترتیبِ مرحوم شيخ ناصرالدین الباني را بخوانم باز هم همانطور نماز خواهم خواند كه امام ابوحنيفه گفته است.ولي يك ذره هم آمادهء جنجال با دیگری نیستم که چرا مانند من نمی خواند.

برای شخص خود من اصل واساس این است که  مسائل را از مذهب جستجو  میکنم. اگر نبود، یا بود ولی در تصادم با نفع عمومی قرار داشت و عقلِ جمعی حکم می کرد که چنین چیزی به نفعِ عام نیست وانسانها از چنین رأیی متضرر میشوند سراغ مذهب دیگری میروم. اول به مذهبِ نزدیک، سپس به بعید سپس به ابعد. یعنی دور ترین مذهب از مذاهبِ اهل قبله را سراغ می گیرم تا حلی برای آن مسأله یافت شود. و من یقین دارم انسان اگر چنین کند حتما چیزی خواهد یافت.

اما فرضاً اگر نیابم وهمه اقوال آن بزرگان را مانعِ یک منفعت عمومی بیابم، مثلاً متصادم با نظریهء عدالتِ طبیعی بیابم  یک دقیقه هم در  ترکِ اقوال آن بزرگان تأخیر نمیکنم. رفتن بسوی عدالتِ طبیعی را آنطوری که جامعهء بشری معاصر تعریف میکند، فیصل و قاضی  ومفتیی زمان خود می دانم. مثلا یک عالم خواه ابن تیمیه باشد خواه کاکای ابن تیمیه باشد یا حتی یکی از ائمهء مذهب ما باشد بیاید یک جنس را یک نژاد را بر نژاد دیگر برتر بشمارد، یا یک حق طبیعی بدیهی را از من سلب کند،اورا معذور می شمارم و می گویم عدالت و مساوات و تعریف انسان را به انداز محیط محدود خود فهمیده است ونیت بد نداشته است، ولی یک ثانیه هم در رفض و ردِّ چنین سخنش تأخیر نمی کنم  و از همین قبیل مسائل دیگر که نمونه ها بسیار دارد .

این رد کردن زشتی نیست ورنه اگر اینطور باشد، امام غزالی و امام فخر الدین رازی در خصوص حرفهای زشتی که ابن تیمیه رح به انان نثار کرده است یک وکیل مدافع بگیرند  چندین سال زندان اضافی در حق ابن تیمیه صادر می شود.ولی رحمهم الله اجمعین.

عزیزان من،دنیای امروز بسیار دنیای کلان است، فقه جدید وحتی کلامِ جدید آفریده است و این همه محصولِ مشاهداتِ عظیمی است که در این گیتی به تماشا نشسته ایم.

بلی قطعا ویقینا ما نسبت به علماء سابق و امامان باید حرمت داشته باشیم اما محبت و حرمتِ ما نسبت به ائمه و علماءِ پیشین نباید به این معنی باشد که چشم ما را کور  و گوش ما را کر کند. و منی را و تویی را که وجودِ حقیقی داریم از عقل و اختیار زائل کند، و چنان شویم که  تمامِ ما حولِ خودرا به چشمِ آن بزرگان بینیم. نه آنان چنین گفته اند و نه عاقلی چنین می گوید و نه عاقلی چنین می کند .

پوشیده نیست که همهء آن بزرگان فرزندانِ زمانِ خود بودند و دروازهء زمان را بر ما نبستند و نمی توانستند ببندند.زمان همان حوادثی را که بر سر آنان آورد و هر کدام آنان را وادار به تأملِ مختلف و مکلف به فتوای مختلف کرد که دریاهای از اختلافات کلامی و فقهی را برای امت سرازیر کرد،بر علماءِ زمان ما نیز آورده و می آرد. و این گمان که آنان در باب فقهیات همه چیز را برای ما مهیا کرده اند و یا در باب اعتقادیات معمای این همه مجازها و کنایه ها و رمز وراز ها و نصوص متجادل با هم را چنان گشوده اند که برای ما مجال تأمل باقی نمانده است سخنی بسیار نا درستی هست  وزادهء محدودیت نظر و فقدان اطلاع است.ما امروز بسیار و بسیار و بسیار چیزهای را از عرصه فکر و حجت تا عرصه نظر و صنعت می بینیم و می شنویم که آن بزرگان ما نشنیده بودند نه دیده بودند.

شوخی نیست اگر بگوییم بالفرض همان امامان و بزرگان، مارا و وضعِ ما را و جهان مارا و باز ثبات مارا در میان این همه مشاهدات وشبهات می دیدند مارا نرّات می نامیدند و می گفتند انتم النرّاتون و ما فرقهء نرّاتیه نامیده می شدیم. و اگر آن فقهاءِ کرام ذهن های خشک و خالیی بسیاری از این منتسبین خود را می دیدند در حیرت فرو می رفتند و میگفتند خدایا ما نقصان عقل این طائفهء جامدِ منجمد را که خودرا به ما نسبت می دهند از جملهء کدام عارضهء از عوارض اهلیت حساب کنیم؟.