حكمتيار: قرآن و شرائط صحت نكاح

جوونی 10, 2026 - 18:07
 0  2
حكمتيار: قرآن و شرائط صحت نكاح

بسم اللَّه الرحمٰن الرحيم

آیا شرط اساسی برای صحت نکاح؛ بلوغ (رسیدن به سن جوانی و بزرگسالی) است؛ یا نکاح دختر خردسال نیز جائز است؟

شرط ایجاب و قبول در صحت نکاح چه معنا دارد؟ آیا نکاح کودکان و نابالغان با این شرط تعارض ندارد؟

آنچه ما آن را بلوغ می‌نامیم، قرآن این حالت را با چه تعبیری یاد کرده است؟ آیا در رهنمودهای قرآن چیزی وجود دارد که نکاح هر فرد بالغی را صحیح بداند؛ هرچند از لحاظ عقل و درایت آن‌قدر ناتوان باشد که نتواند یک خانواده سالم را تشکیل داده و اداره کند؟

اگر نکاح فردی که از لحاظ جنسی ناتوان و معذور است، از نظر شرعی اشکال دارد؛ پس نکاح فردی که از لحاظ عقلی ناتوان است چگونه صحیح خواهد بود؟

آیا برای صحت هر عقد و پیمان مالی و اجتماعی، رضایت و موافقت طرفين پيمان و عهد شرط اساسی نیست؟ اگر چنین است؛ پس عقد کودک چگونه می‌تواند جائز شمرده شود؟

چرا قرآن برای مردانِ ازدواج‌کننده از تعبیر «مُحصِنین» و برای زنانِ ازدواج‌شونده از تعبیر «مُحصَنات» استفاده کرده است؟ و معنی اين تعبير چيست؟

این‌ها پرسش‌هایی اند که پاسخ‌های دقیق آن‌ها ما را کمک می‌کند تا حقیقت نکاح را از دیدگاه اسلام درك كنيم.

پیوند نکاح میان دو انسان، چنان مهم و ارزشمند است که هیچ قرارداد دیگر انسانى با آن برابری نمی‌کند. قراردادى كه به وسیله آن می‌توان بنیاد یک خانواده سليم و سازنده را گذاشت؛ خانواده‌ای که سلامت جامعه بزرگ انسانی را تضمین و تأمین کند. خانواده نخستین خشت اساسی بنای جامعه انسانی است؛ اگر این خشت سست باشد و کج نهاده شود، موجب فروپاشی همه بنا مى‌شود. اسلام به پيمان نکاح به حدى ارزش و اهمیت مى‌دهد كه گسستن آن را بزرگترين خواست ابليس و سالار شياطين تلقى مى‌كند؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم این موضوع را در قالب مثالی آموزنده چنین ترسيم نموده‌اند:

عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: "إِنَّ إِبْلِيسَ يَضَعُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ، ثُمَّ يَبْعَثُ سَرَايَاهُ، (وفي رواية: فَيَفْتِنُونَ النَّاسَ) فَأَدْنَاهُمْ مِنْهُ مَنْزِلَةً أَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً، يَجِيءُ أَحَدُهُمْ، فَيَقُولُ: فَعَلْتُ كَذَا وَكَذَا، فَيَقُولُ: مَا صَنَعْتَ شَيْئًا، قَالَ: وَيَجِيءُ أَحَدُهُمْ، فَيَقُولُ: مَا تَرَكْتُهُ حَتَّى فَرَّقْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ أَهْلِهِ، قَالَ: فَيُدْنِيهِ مِنْهُ وَيَقُولُ: نِعْمَ أَنْتَ أَنْتَ" مسند احمد

از جابر رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «ابلیس تختش را بر آب قرار می‌دهد؛ سپس دسته‌های خود را (برای افساد مردم) می‌فرستد؛ نزدیک‌ترین آنان به او کسی است که بزرگ‌ترین فتنه را پدید آورده باشد. یکی از آنان می‌آید و می‌گوید: چنین و چنان کردم؛ ابلیس می‌گوید: هیچ کاری نکرده‌ای. سپس دیگری می‌آید و می‌گوید: او را رها نکردم تا میان او و همسرش جدایی افکندم. آن‌گاه ابلیس او را به خود نزدیک می‌کند (و در آغوش می‌گیرد) و می‌گوید: همين تو خيلى خوبى

یعنی برای ابلیس؛ اين سرکرده شیاطین، فتنه‌ای که به فروپاشی یک خانواده و جدایی زن از شوهرش بینجامد، از زنا، دزدی، شراب‌خواری، قمار و بسیاری از گناهان بزرگ دیگر باارزش‌تر و مهم‌تر است. او مى‌داند كه خانواده سالم، جامعه سالم را به وجود می‌آورد؛ و فروپاشی خانواده به فروپاشی جامعه منتهی می‌شود. خانواده مدرسه و سنگر امنی برای تربیت فرزندان و حفظ آنان از فساد و فتنه‌ها است؛ و با ویرانی آن، جامعه نیز ویران می‌شود. همان‌گونه که تشکیل یک خانواده سالم به سلامت و توانایی جنسی دو طرف نیاز دارد، بیش از آن و پیش از آن به سلامت و توانایی عقلی، اخلاقی و معنوی و به تعبیر قرآن؛ به «رشد» نیازمند است.

اسلام به نکاح به چشم تعهد و پیمانی می‌نگرد که به موجب آن دو انسان (مرد و زن) بنیان یک زندگی مشترک جدید را می‌گذارند، خانواده‌ای نو پدید می‌آورند، شرایط دوام و استمرار نسل را فراهم می‌کنند، محیطی امن برای پرورش و تربیت فرزندان ایجاد می‌نمایند و تعهد مى‌كنند كه نياز جنسی شان را از راهی مشروع و پاک برطرف می‌سازند؛ نیازی که اگر به شیوه‌ای صحیح و قانونی مهار و اداره نشود، منشأ فتنه‌ها، آشوب ها و قتل ها مى‌شود. با پیمان نکاح، هر دو طرف متعهد می‌شوند که در مسیر زندگی در کنار یکدیگر حرکت کنند و همراهی آنان بر وفاداری، اخلاص، محبت و صداقت استوار باشد. آغوش هر یکى برای دیگری پناهگاهی باشد که او را از بسیاری آسیب‌ها، از جمله انحرافات جنسی حفظ مى‌کند.

اسلام علاوه بر توافق و تعهد صادقانه زن و مرد، لازم می‌داند که نکاح با رضایت و توافق خانواده‌ها و اولیای آنان نیز انجام شود؛ هدف آن تشکیل خانواده و داشتن فرزند باشد؛ عقد نکاح آشکار و قانونی باشد و دیگران نیز از آن آگاه شوند. از همین رو، اسلام برگزاری ولیمه و دعوت مردم را سنتی پسندیده دانسته و حتی استفاده از دف را نیز مجاز شمرده است؛ تا دیگران از این پیمان و تعهد آگاه شوند و پس از این نکاح آشکار، همه اعضای جامعه به آن احترام بگذارند و حدود قانونی آن را رعایت کنند؛ همان‌گونه که حدود مالکیت‌های مشروع خود و دیگران را رعایت می‌کنند و تجاوز از آن را تعدی و ستم می‌شمارند.

اسلام می‌گوید: نکاح باید با هدف داشتن فرزند انجام شود، نه صرفاً برای ارضاء غریزه جنسی؛ کسانی که ازدواج می‌کنند باید (محصِنین و محصَنات) باشند؛ نه «مسافحین و مسافحات». به همین دلیل قرآن برای مردان ازدواج‌کننده صيغه «محصِنین» و برای زنان ازدواج‌شونده صيغه «محصَنات» را برگزیده است. این دو لفظ از ریشه «حِصن» گرفته شده‌اند؛ كه به معنای بناء و قلعه استوار و محكم است. بنابراین: «محصِن» یعنی کسی که در قلعه استوار نگهبان خانواده خویش است و «محصَنه» یعنی زنی که در آن بناء استوار و مصون حفظ و نگهداری شده است. یعنی نکاح به منزله یک قلعه مستحکم تلقی شده است؛ زن و شوهر به وسیله آن پیوندی استوار و محکم برقرار می‌کنند و پایه‌های خانواده نو و مستحکم را می‌گذارند. هدف آن استمرار نسل و داشتن فرزند است. این پیمان نه سست است، نه کوتاه‌مدت و موقتی و نه صرفاً وسیله‌ای برای ارضای موقت غریزه جنسی. قرآن کریم این حقیقت را با رهنمود حکیمانه چنین بیان می‌کند:

وَمَن لَّمۡ يَسۡتَطِعۡ مِنكُمۡ طَوۡلًا أَن يَنكِحَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ فَمِن مَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُم مِّن فَتَيَٰتِكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِۚ وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِإِيمَٰنِكُمۚ بَعۡضُكُم مِّنۢ بَعۡضٖۚ فَٱنكِحُوهُنَّ بِإِذۡنِ أَهۡلِهِنَّ وَءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ مُحۡصَنَٰتٍ غَيۡرَ مُسَٰفِحَٰتٖ وَلَا مُتَّخِذَٰتِ أَخۡدَانٖۚ .... ٢٥    النساء

و هر کى از شما توان مالی اش چنان نباشد که با زنان آزادِ مؤمن ازدواج کند، پس از میان کنیزان مؤمن که در اختیار شما هستند همسر اختیار نماید. و الله به ایمان شما آگاه‌تر است؛ شما همه از یکدیگرید، پس آنان را با اجازه صاحبان‌شان به نکاح درآورید و مَهرشان را به شیوه‌ای پسندیده بپردازید؛ در حالی که زنانی پاکدامن خواهند بود نه هوسران و نه کسانی که دوست و معشوق پنهانی می‌گیرند.

در این آیه؛ در باره کسانی سخن گفته شده که از نظر مالی ناتوان‌اند؛ نه توان پرداخت مهر زن آزاد را دارند و نه توان تأمین هزینه‌های زندگی او را. براى آنان این رهنمودها را دارد:

             با کنیزان مؤمن ازدواج کنند.

             به ظاهر ایمان آنان اکتفا نمايند؛ زیرا حقیقت درون انسان‌ها را جز الله متعال کسی نمی‌داند.

             نكاح با كنيز را مایه ننگ و عار ندانند؛ زیرا او نیز مانند شما انسان است.

             اين ازدواج بايد با اجازه مالک او انجام شود.

             مهر او بايد به شیوه‌ای شایسته و اندازه مناسب پرداخت شود.

             هدف از این ازدواج ورود به چارچوب نکاح و تشکیل خانواده باشد.

             نکاح نباید قراردادی موقت و کوتاه‌مدت برای ارضای غریزه جنسی باشد؛ به گونه‌ای که شکل «زناى قانونی» را به خود بگیرد.

             این پیمان باید آشکار، پاک و رسمی باشد؛ نه رابطه‌ای پنهانی شبیه داشتن دوست و معشوق مخفی.

باید توجه داشته باشیم که در این آیات چند كلمه برای بیان مفاهیم خاصی به کار رفته است: لفظ «أجور» برای مهر انتخاب شده است. در همه آیاتی که در ارتباط با نکاح، لفظ «أجور» در آن‌ها آمده، معنای آن فقط و فقط «مهر» است و هیچ معنای دیگری ندارد. در هر شش آیه‌ای که اجور به کار رفته، مقصود همان مهر است. کسانی که «أجور» را به جای مهر، به معنای عوض و بهای نکاح و رابطه جنسى موقت می‌گیرند، مرتکب تحریفی بسیار زشت و نفرت‌انگیز می‌شوند؛ زيرا قرآن در رابطه به رسول الله صلى الله عليه و سلم نيز مى‌فرمايد:

يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِنَّآ أَحۡلَلۡنَا لَكَ أَزۡوَٰجَكَ ٱلَّـٰتِيٓ ءَاتَيۡتَ أُجُورَهُنَّ ... 50   الأحزاب

اى پيامبر! زنانى را برايت حلال كرده ايم كه اجور (مهر) شان را داده اى...

و در رابطه به مؤمنان مى‌فرمايد كه اجور (مهور) شان را چون فريضه الهى به آنان بدهيد:

.... فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةٗۚ .... ٢٤   النساء

در آيه 24 و 25 سوره النساء؛ زنانِ ازدواج‌شونده با لفظ و تعبیر «مُحصَنات» یاد شده‌اند؛ و این با نهایت وضوح و قاطعیت نشان می‌دهد که این ازدواج نه کوتاه‌مدت است و نه سست و موقتی.

عبارت (غَيۡرَ مُسَٰفِحَٰتٖ) توضیح بیشتری می‌دهد که این ازدواج برای هوسرانى و ارضای موقت غریزه جنسی نیز نیست.

عبارت (وَلَا مُتَّخِذَٰتِ أَخۡدَانٖۚ) بیان می‌کند که این رابطه نباید در قالب دوستی و رابطه جنسى پنهانی باشد.

این شرایط تنها برای زنان مقرر نشده، بلکه در باره مردان نیز وضع شده است؛ آنجا که قرآن می‌فرماید:

ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡۖ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحۡصِنِينَ غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِيٓ أَخۡدَانٖۗ .... ٥  المائدة

در این آیه آمده است: «امروز همه چیزهای پاکیزه برای شما حلال گردانیده شد؛ و غذای اهل کتاب برای شما حلال است و غذای شما نیز برای آنان حلال است. همچنین زنان پاکدامنِ مؤمن و زنان پاکدامن كسانى كه قبل از شما به آنان کتاب داده شده است، برای تان حلال‌اند؛ به شرط آنکه:

             مهر آنان را بپردازید؛

             در حالی که خواهان ازدواج باشید؛

             نه هوسران و زناکار؛

             و نه از زمره کسانی که معشوقه‌ها و روابط پنهانی اختیار می‌کنند

در این آیه مبارکه، از زاویه‌ای دیگر نیز به مسئله حلال و حرام پرداخته شده است؛ خواه چیزی در اختیار مؤمن باشد یا غیر مؤمن. در این باره چند رهنمود ارائه شده است:

             امروز همه چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده‌اند.

             غذای پاک اهل کتاب نیز برای شما حلال است.

             غذای شما نیز برای آنان حلال است؛ و شما مجاز هستید که به آنان غذا بدهید.

             همان‌گونه که ازدواج با زنان مسلمان برای شما جائز است، ازدواج با زنان پاکدامن اهل کتاب نیز جائز است؛ زنانی که می‌خواهند از طریق پیمان استوار ازدواج، با شما خانواده‌ای مشترک تشکیل دهند؛ اما با چند شرط:

             مهر آنان را بپردازید.

             آنان را برای حفظ و نگهداری در چارچوب ازدواج به همسری بگیرید؛ نه برای آنکه چند روزی نیاز جنسی خود را برطرف کنید، و نه به گونه‌ای که این ازدواج شبیه رابطه جنسى موقتى و پنهانی باشد.

             مراقب باشید که این ازدواج شما را به سوی کفر متمایل نکند؛ و با زنانی از اهل کتاب ازدواج نکنید که به ایمان شما زیان برسانند و آخرت شما را تباه سازند.

بسیار شگفت‌آور است که کسی به قرآن ایمان داشته باشد، این آیات روشن را دیده و خوانده باشد، معنای آن‌ها را نیز فهمیده باشد؛ اما باز هم از جواز نکاح موقت و جواز ازدواج کودکان سخن بگوید! افسوس بر حال کسانی که چنین سخنان نادرستی را مطرح می‌کنند؛ و صد افسوس بر حال کسانی که این سخنان مخالف قرآن، عقل و فطرت انسانی را می‌پذیرند.

آری؛ پدر و مادر حقوق فراوانی بر فرزندان خود دارند؛ اما چند حق به آنان داده نشده است:

             پدر و مادر حق کشتن فرزند خود را ندارند؛ خواه این کار به سبب فقر موجود باشد یا به علت ترس از فقر احتمالی.

             حق فروش فرزند خود را ندارند.

             حق ندارند فرزند خود را به زور و بدون رضایت و موافقت او به ازدواج وادار کنند؛ نه در دوران جوانی و بلوغ، و نه پیش از آن.

اگر پدر و مادر در زمان جوانی و بلوغ فرزندان خود چنین حقی ندارند، در دوران کودکی؛ به طریق اولی چنین حقی را ندارد.

ازدواج کودکان عملی است که هم با فطرت انسانی ناسازگار است، هم با رهنمود روشن قرآن که «رشد» را شرط صحت نکاح دانسته است، و هم با هدفی که قرآن برای نکاح تعیین کرده؛ یعنی تشکیل خانواده و داشتن فرزند. افزون بر این، چنین ازدواجی نسبت به پسر و دختر ظلم و بی‌عدالتی است و بازی با سرنوشت و زندگی آنان.

ازدواج اجباری و برخلاف میل افراد، پیامدهای ناگواری دارد. اگر خوردن مال دیگران، مخصوصاً مال یتیم، به زور و غصب حرام است؛ پس سلب این حق اساسی از کودک؛ خاصتاً یتیم، که بتواند شریک زندگی آینده خود را آزادانه انتخاب کند، جرمی به مراتب بزرگ‌تر از غصب مال آنان است. قرآن در این باره می‌فرماید:

وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعۡضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحۡنَ أَزۡوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوۡاْ بَيۡنَهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِۗ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ ذَٰلِكُمۡ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ وَأَطۡهَرُۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ ٢٣٢   البقرة

و هنگامی که زنان را طلاق دادید و آنان به پایان عدت خود رسیدند؛ آنان را از ازدواج با همسر دلخواه‌شان باز ندارید، اگر هر دو به شیوه‌ای پسندیده با هم به توافق رسیده‌اند. این پندی است برای هر کى از شما به الله و روز آخرت ایمان دارد. این کار برای شما پاکیزه‌تر و موجب تزکیه بیشتر است؛ و الله می‌داند و شما نمی‌دانید.

یعنی زنان بيوه را از ازدواج با مردی که خود می‌خواهند منع نکنید؛ خواه آن مرد همسر پیشین آنان باشد یا فردی دیگر؛ نه اعضای خانواده باید مانع شوند و نه شوهر سابق.

برای جلوگیری از فساد اخلاقی در جامعه، بهترین راه آن است که زنان بیوه یا مطلقه آزاد باشند با مرد مورد علاقه خود ازدواج کنند. قرآن این کار را هم «أزكى» (موجب رشد و پاکيزگى بیشتر) و هم «أطهر» (پاک‌تر و سالم‌تر از نظر اخلاقی) معرفی کرده است.

در مقابل، ازدواج اجباری و جلوگیری از ازدواج زنان با مرد مورد علاقه آنان، هم با ایمان به الله و روز آخرت ناسازگار است و هم زمینه‌ساز فتنه‌ها و فسادهای اخلاقی در جامعه.

اسلام از یک سو به اولیای زن بیوه یا مطلقه دستور می‌دهد که او را از ازدواج با مرد دلخواهش باز ندارند؛ اما از سوی دیگر، خود زن را نیز مکلف کرده است که در امر ازدواج رضایت ولیّ خود را در نظر بگیرد. هدف از این حکم آن است که ازدواج وسیله نزدیکی و پیوند میان خانواده‌ها باشد، نه منشأ دشمنی و نفرت.

در این زمینه، دو نکته اساسی باید مورد توجه قرار گیرد:

             اولیای زن نباید خواست خود را بر او تحمیل کنند؛ نباید او را بی‌دلیل تحت فشار و آزار قرار دهند؛ بلکه باید اجازه دهند با فرد مورد علاقه خود ازدواج کند. قرآن این را هم از مقتضیات ایمان به الله و روز آخرت دانسته و هم وسیله‌ای برای جلوگیری از فساد اخلاقی.

             زن نیز نباید این کار را پنهانی و بدون حضور و آگاهی اولیای خود انجام دهد؛ زیرا چنین رفتاری زمینه فتنه را فراهم می‌کند و موجب پیدایش کینه و دشمنی میان خانواده‌ها می‌شود.

روایت زیر این موضوع را به خوبی توضیح می‌دهد:

عَنْ قَتَادَةَ عَنِ الْحَسَنِ أَنَّ مَعْقِلَ بْنَ يَسَارٍ كَانَتْ أُخْتُهُ تَحْتَ رَجُلٍ فَطَلَّقَهَا ثُمَّ خَلَّى عَنْهَا حَتَّى انْقَضَتْ عِدَّتُهَا ثُمَّ خَطَبَهَا فَحَمِيَ مَعْقِلٌ مِنْ ذَلِكَ أَنَفًا فَقَالَ خَلَّى عَنْهَا وَهُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهَا ثُمَّ يَخْطُبُهَا فَحَالَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ { وَإِذَا طَلَّقْتُمْ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ } إِلَى آخِرِ الْآيَةِ فَدَعَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَرَأَ عَلَيْهِ فَتَرَكَ الْحَمِيَّةَ وَاسْتَقَادَ لِأَمْرِ اللَّهِ. رواه البخاري.

قتاده از حسن روایت می‌کند که خواهر مَعْقِل بن یسار در نکاح مردی بود؛ آن مرد او را طلاق داد و رهایش کرد تا عدت‌اش پایان یافت. سپس (از کار خود پشیمان شد) و دوباره از او خواستگاری کرد؛ زن نیز به این ازدواج رضایت داشت؛ اما معقل از این موضوع برآشفت و گفت: در حالی که اختیار او را داشت، رهایش کرد؛ و اکنون دوباره خواستگاری می‌کند؟! پس میان آن دو مانع شد. در همین ارتباط الله متعال این آیه را نازل فرمود: وَإِذَا طَلَّقْتُمْ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ...» تا آخر آيه: و هنگامی که زنان را طلاق دادید و آنان به پایان عدت خود رسیدند، آنان را از ازدواج با همسران‌شان باز ندارید...» پس رسول الله صلى الله عليه وسلم معقل را فراخواند و این آیه را برای او تلاوت فرمود. در نتیجه، معقل آن غیرت و تعصب نابجای خود را کنار گذاشت و در برابر فرمان الله گردن نهاد.

در اين رابطه اعتراض کسانی بسیار بی‌اساس و نادرست است که می‌گویند: شرط موافقت پدر و مادر، ولی یا سرپرست در نکاح، شرطی برخلاف حقوق انسانی زن است؛ اما آنان نمی‌دانند که این موافقت چه اندازه اهمیت دارد و نادیده گرفتن آن چه مشکلاتی را باعث مى‌شود.

به پيمانه اى که پدر و مادر آینده دختر و پسر خود را در نظر می‌گیرند و بر اساس تجربه‌های خویش می‌توانند راه درست را به آنان نشان دهند و مشوره مناسبی بدهند، خود دختر و پسر معمولاً چنین تجربه و شناختی ندارد. بسیار اتفاق می‌افتد که او بر اساس احساسات و عواطف تصمیم بگیرد، تحت تأثیر زیبایی ظاهری، لباس یا ظاهر کسی قرار گیرد و به تصمیمی احساسی سوق داده شود؛ در حالی که پدر و مادر به جنبه‌های بسیار بیشتری توجه می‌کنند و آینده و زندگی نیکوی اولاد خود را در نظر می‌گیرند.

در عین حال، وقتی اسلام رضایت زن را شرط اساسی نکاح قرار داده است، دیگر چه جایی برای چنین اعتراضى بی‌پایه‌ باقی می‌ماند؟ این آقایان حاضر نیستند حتی بره و بُزغاله شان خودسرانه با گله دیگری برود؛ اما به دیگران می‌گویند دخترت می‌تواند بدون اطلاع تو و بدون آنکه تو را در جریان بگذارد، با کسی برود که او را برايش مناسب نمی‌دانی!

چرا از این زاویه به موضوع نگاه نکنیم که هم پدر و مادر و هم پسر و دختر باید راه مشوره، تفاهم، اقناع و استدلال را در پیش گیرند؛ نه راه زور و تهدید؟ در هر صورت، اختیار تصمیم نهایی باید به پسر و دختر واگذار شود.

روایات غير صحيح و موجب فتنه‌ در باره ازدواج عائشه رضی الله عنها

آفت و فتنه روایات موضوعی، جعلی، غیرمعتبر، غریب و ضعیف از لحاظ سند و از لحاظ متن مخالف قرآن؛ یکی از بزرگ‌ترین مصیبت‌هایی بوده که برای اسلام و امت اسلامی مشکلات بی‌شماری پدید آورده است. دشمنان اسلام در طول چهارده قرن گذشته بهره‌برداری تبلیغاتی فراوانی از این روایات کرده‌اند. این روایات، هم حریم عقیدتی اسلام و هم اصول آن را هدف قرار داده‌اند. بسیاری از انحرافات مانند:

             آسیب رساندن به اصل توحید؛

             آمیختن خداپرستی با شخصیت‌پرستی؛

             شریک قرار دادن دیگران برای الله در عبادت، دعاء و استمداد؛

             نسبت دادن صفات مختص به الله متعال؛ به پیر، شيخ و مرشد؛

             توصیف الله با صفات انسانی؛

در عرصه معاملات و امور اجتماعی نیز:

             مشروعيت بخشيدن به ربا (سود)؛

             جائز شمردن نکاح دختران خردسال؛

             مشروع جلوه دادن حکومت‌های زورگو و مستبد؛

             فتوى هاى مبنى بر واجب شمردن اطاعت از حاکمان مستبد؛

             جايگاه آنان را فراتر از شورا و مشورت با مردم قرار دادن؛

             اختیار تصرف دلخواه در بیت‌المال را به آنان دادن؛

             و مخالفت با آنان را به منزله شورش و بغاوت تلقی كردن.

همه این انحرافات از همین روایات جعلی و ساختگی سرچشمه گرفته‌اند و به وسیله همین روایات جعلی تقویت شده‌اند.

الله متعال به محدثان دلسوز پاداش فراوان عطا فرماید که با جرأت و تلاش فراوان، صدها هزار روایت را بررسی و غربال کردند و تا حد زیادی روایات جعلی و ساختگی را شناسایی و حذف نمودند. اگر آنان چنین کاری نمی‌کردند، معلوم نيست كه سرحد اختلافات مذهبى در امت اسلامی به كجا مى‌كشيد!!

الحمد لله كه ما قرآن اين مشعل فروزان هدايت را در اختیار داریم؛ معیار دقیق و کامل حق‌شناسی که با امانت کامل از رسول الله صلى الله عليه وسلم و با اجماع صحابه به ما رسیده است؛ به گونه‌ای که می‌توانیم در پرتو آن، رأى و روایت صحیح را از آراء و روایات ضعیف و نادرست تشخیص دهیم.

بیایید این مسئله را اندکی بيشتر بررسی کنیم و ببینیم در این‌گونه روایات ضعیف در باره ازدواج کودکان و نابالغان چه گفته شده است. پیش‌تر دیدیم که قرآن در این باره چه می‌گوید؛ اکنون ببینیم روایات چه می‌گویند، حقیقت چیست، و عقل و دانش چه داوری می‌کند.

نخستین پرسش این است: آیا در قرآن در باره زمان مناسب ازدواج و سن دو طرف نکاح چیزی گفته شده است؟ آیا در باره هدف و فلسفه ازدواج، رهنمودهایی در قرآن وجود دارد که باید مورد توجه و تمكين قرار گیرد؟ آیا قرآن برای صحت نکاح، رسیدن به سن بلوغ و جوانی را شرط دانسته است؛ یا «رشد»، پختگی عقل و توانایی تشخیص را؟ پاسخ کوتاه و روشن این است: آری؛ قرآن برای همه این پرسش‌ها پاسخ دقیق و روشنی ارائه کرده است.

به این آیه توجه کنید:

وَابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ... ٦   النساء

و یتیمان را تا هنگامی بیازمایید که به مرحله نکاح برسند؛ پس اگر در آنان رشد و پختگی مشاهده کردید، اموال‌شان را به آنان بسپارید...»

در این راهنمود قرآن؛ چند دستور به سرپرستان و اولیای یتیمان که مسئول نگهداری اموال آنان هستند داده شده است:

             در دوران سرپرستى و تربیت یتیمان، آنان را پیوسته بیازمایید؛ گاهی يك کار را به آنان بسپارید و گاهی کارى دیگر را. آنان را در خرید و فروش‌های کوچک به کار بگمارید. این کار هم موجب تربیت بهتر آنان می‌شود و هم سبب می‌گردد تا هنگام رسیدن به مرحله ازدواج، از نظر ذهنی و عملی برای اداره اموال خود آماده شوند و تجربه کافی به دست آورند.

             این آزمایش را تا زمانی ادامه دهید که به «مرحله نکاح» برسند. آیه نگفته است تا زمانی که به بلوغ جنسی یا جوانی برسند؛ بلکه تعبیر «بلغوا النکاح: به حد نكاح رسيدند» را به کار برده است. قرآن برای رسیدن به بلوغ جنسی از تعبیر دیگری استفاده می‌کند: «وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ: و هنگامی که کودکان شما به سن بلوغ برسند.

اما در آیه مورد بحث، به این مقدار بسنده نشده، بلکه توضیح بیشتری داده شده و فرموده است: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ: پس اگر در آنان رشد و پختگی عقل مشاهده کردید، اموال‌شان را به آنان بسپارید.

از الفاظ آیه چنین فهمیده می‌شود که سرپرستان یتیم باید توجه کنند که آیا او از نظر رشد، عقل و درایت به مرحله‌ای رسیده است که بتواند خانواده‌ای موفق و سالم تشکیل دهد و از عهده اداره آن برآید یا نه؟ آیا شایستگی آن را دارد که اموالش به او سپرده شود یا خیر؟

بنابراین، تنها بلوغ معیار نیست؛ بلکه در کنار بلوغ، هوشمندی، رشد و پختگی او نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

در این آیه، «رشد» و «درایت» به عنوان یکی از شرایط صلاحیت و صحت نکاح و شایستگی دو طرف معرفی شده است.

از این آیه با نهایت وضوح دانسته می‌شود که نکاح دارای مرحله و زمان خاصى است. این زمان صرفاً رسیدن به بلوغ جنسی (جوانی) نیست؛ بلکه صلاحیت ازدواج، توانایی تشکیل خانواده، استعداد اداره زندگی مشترک، و آنچه قرآن از آن به «رشد» تعبیر می‌کند، شرط اساسی آن است. چنانچه مى‌فرمايد:

«...حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ...»:

«...تا آنكه به مرحله نکاح برسند؛ پس اگر در آنان رشد و درایت مشاهده کردید، اموال‌شان را به آنان بسپارید...»

ترتيب الفاظ آيه نشان می‌دهد که عبارت «بَلَغُوا النِّكَاحَ» با عبارت «آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا» چنان پیوند خورده که روشن می‌سازد «رشد» نشانه، نتیجه و لازمه رسیدن به مرحله نکاح است. زیرا هر دو عبارت با «فَإِنْ: پس اگر» به هم متصل شده‌اند و در کنار هم مفهوم واحد را بیان می‌کنند؛ و آن این است که شرط صحت و جواز ازدواج آن است که ولی یا سرپرست، در رفتار، گفتار و تصمیم‌های دختر و پسرى که قصد ازدواج دارند، آن اندازه رشد، درایت، فهم و پختگی مشاهده کند که بتوانند مشتركاً خانواده‌ای موفق و پایدار تشکیل دهند.

آیا شگفت‌آور نیست که با وجود چنین رهنمود روشن قرآنی، عده‌ای ازدواج کودکان را جائز بدانند؛ آن هم بر پایه روایتی که از لحاظ سند؛ غریب است و از لحاظ متن نه تنها در سراسر قرآن هیچ شاهدی برای آن یافت نمی‌شود، بلکه با تصریحات قرآن تعارض آشکار و جدی دارد؟! و با رواياتى نيز در تعارض‌اند كه مى‌گويند: صحت نكاح بيوه و دختر باكره به رضايت و موافقت خود آنان مشروط است. در اينجا دو نمونه از آن‌ها را پيش روى شما مى‌گذارم:

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «لَا تُنْكَحُ الْأَيِّمُ حَتَّى تُسْتَأْمَرَ، وَلَا تُنْكَحُ الْبِكْرُ حَتَّى تُسْتَأْذَنَ»، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَكَيْفَ إِذْنُهَا؟ قَالَ: «أَنْ تَسْكُتَ». مسند أحمد

ابوهريره از رسول الله ﷺ روايت مى‌كند كه فرمود: «زن بيوه تا زمانى كه با او مشورت نشود، به نكاح داده نمى‌شود؛ و دختر باكره تا زمانى كه از او اجازه گرفته نشود، به نكاح داده نمى‌شود.» عرض شد: اى رسول خدا! اجازه او چگونه است؟ فرمود: «اين كه سكوت كند

اين روايت در همه اين كتاب‌ها آمده است: مسند أحمد، صحيح مسلم، سنن الترمذى، صحيح ابن حبان، سنن الدارمى، السنن الكبرى للبيهقى، سنن النسائى و كتب و منابع ديگر.

مفهوم اين روايت آن است كه نكاح دختر باكره يا زن بيوه بدون رضايت و اجازه آنان جايز و مشروع نيست. اگر زن عدم موافقت خود را با زبان، درهم كشيدن چهره، حركت سر يا انگشت، يا به هر شكل ديگر اظهار كند، نكاح او باطل است. سكوت و اظهار نكردن مخالفت، نشانه رضايت شمرده مى‌شود؛ به شرط آن كه اين سكوت ناشى از ترس يا اكراه نباشد. همچنين نبايد شرايطى پديد آيد كه دختر در دل راضى نباشد، اما به سبب ترس، فشار يا شرم نتواند خواسته واقعى خود را بيان كند.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنَّ جَارِيَةً بِكْرًا أَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَذَكَرَتْ أَنَّ أَبَاهَا زَوَّجَهَا وَهِيَ كَارِهَةٌ، فَخَيَّرَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. مسند أحمد، سنن أبى داود، شرح السنة للبغوى، مسند أبى يعلى الموصلى، سنن دارقطنى و

از ابن عباس روايت شده است كه: دخترى باكره نزد رسول الله صلى الله عليه و سلم آمد و يادآور شد كه پدرش او را در حالى به ازدواج درآورده كه او از اين ازدواج ناخشنود بوده است. پس رسول الله صلى الله عليه و سلم به او اختيار داد (كه ميان ادامه ازدواج يا جدايى يكى را انتخاب كند).» در روايت ديگر آمده است كه ميان آن دو جدايى افكند.

اين روايات از آن جهت شايسته اعتبارند كه مفاد آن‌ها كاملاً با رهنمودهاى قرآن سازگار است.

نکاح دختر خردسال و تفسیر و تعبير نادرست یک آیه

برخی به آیه چهارم سوره الطلاق به گونه‌ای نادرست و غیر موجه استناد می‌کنند و این بخش آیه: (وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ) را چنان تفسیر می‌نمایند که گویا مراد از آن دختران نابالغ است و گویا نکاح آنان جائز می‌باشد. آیه چنین است:

وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمۡ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشۡهُرٖ وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَۚ وَأُوْلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا ٤   الطلاق

و آن زنان شما که از حیض ناامید شده‌اند؛ اگر دچار تردید شدید، عدت آنان سه ماه است؛ همچنین زنانی که حیض آنان متوقف شده است؛ و عدت زنان باردار آن است که وضع حمل کنند. و هر کى از الله پروا کند، الله در کار او آسانی پدید می‌آورد.

در باره این آیه چند نکته مهم باید مورد توجه قرار گیرد:

             هر نخستین آمیزش جنسی، در زن سبب تغییرات گسترده هورمونی می‌شود؛ تا بدن و اندام‌های مربوط به تولید مثل خود را با وضعیت جدید سازگار سازند. این عمليه اى بسیار پیچیده است، هورمون‌های خاصى در خون تولید می‌شوند و رحم برای پذیرش و نگهداری نطفه جدید آماده می‌گردد. اگر این عمليه به تشکیل جنین منجر نشود؛ آمادگی‌ها و تغییراتی که طی حدود یک ماه در بدن و رحم پدید آمده بود از میان می‌رود و بدن به حالت عادی باز می‌گردد. حیض بخشی از همین عمليه پاک‌سازی و بازگشت به حالت تعادل طبیعی است.

             هنگامی که شوهر زن وفات کند یا طلاق واقع شود؛ بدن زن برای خروج از وضعیت پیشین و بازگشت به حالت طبیعی به زمان کافی نیاز دارد. قرآن این دوره را «عدة» نامیده است.

             در این آیه از سه گروه زنان سخن گفته شده است: 1- زنانی که از حیض ناامید شده‌اند؛ اما به طور ناگهانی چیزی مشاهده کرده‌اند که آنان را دچار تردید ساخته است؛ برای مثال بر اثر بیماری یا عاملى دیگر خونی دیده‌اند که گمان کرده‌اند حیض باشد. 2- زنانی که دوره حیض آنان به طور کامل پایان یافته است. 3- زنانی که باردار هستند. برای دو گروه نخست، عدت سه ماهه تعیین شده؛ و برای زنان باردار، عدت شان تا زمان زایمان است.

از الفاظ، ساختار و ترتیب آیه به روشنی بر می‌آید که هر سه تعبیر (ٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ)، (ٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ) و (أُوْلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ) در باره زنانی است که در چارچوب احکام عدت مورد بحث قرار گرفته‌اند. این که از عبارت (ٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ) چنین برداشتی شود که مراد دخترانی هستند که هنوز به بلوغ نرسیده‌اند؛ تفسیری بسیار دور از ظاهر آیه است. مگر قرآن تا این اندازه مبهم است که جواز نکاح دختر خردسال را باید از حکم عدت او استنباط کرد؟ «وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ» را به اين دليل نيز نمى توان بر دختران زير سن و نابالغ إطلاق كرد كه آنان دير يا زود به سن بلوغ خواهند رسيد كه در آن صورت عدت شان سه حيض مى‌باشد نه سه ماه. اساساً حکم عدت بر مبنای حیض قرار داده شده و سه ماه برای زنانی مقرر شده که حیض آنان متوقف گردیده است؛ نه برای کودکانی که اساساً در دایره این احکام قرار نمی‌گیرند و شامل كسانى نمى‌شوند كه حيض شان متوقف شده. قرآن می‌فرماید:

وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ... 228   البقرة

و زنان طلاق داده شده باید سه دوره حیض در انتظار بمانند.

از این آیه به‌وضوح برمی‌آید که مدت اصلی عدت سه حیض است؛ اما برای زنانی که حیض آنان قطع شده است، عدت سه ماهه تعیین شده است.

کسانی که می‌گویند این بخش آیه: «وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ» در باره دختران نابالغ است و با استناد به آن می‌خواهند جواز ازدواج کودکان را ثابت کنند، باید به این پرسش‌ها پاسخ دهند: 1- باید آیه‌ای صریح و روشن از قرآن ارائه کنند که نشان دهد ازدواج کودک نابالغ جائز است. 2- باید توضیح دهند که معنای «بَلَغُوا النِّكَاحَ» چیست؟ این دو سخن متعارض و متضاد را چگونه با هم جمع می‌کنند که از یک سو بلوغ را شرط ازدواج می‌دانند و از سوی دیگر ازدواج دختر نابالغ را جائز می‌شمارند؟

قرآن برای صحت ازدواج، «رشد» را نیز به عنوان شرط مطرح کرده است؛ چرا این شرط را نادیده گرفته‌اند؟ در حالی که در سراسر قرآن آیه‌ای یافت نمی‌شود که جواز ازدواج پسر یا دختر نابالغ را اثبات کند؛ چرا گاهی به روایات ضعیف استناد می‌کنند و گاهی آیه‌ای را که به موضوعی دیگر مربوط است؛ با تکلف و برخلاف ظاهر آن برای اثبات مقصود خود تفسیر می‌کنند؟ با این رهنمود الهی چه خواهند كرد که شوهر را به کشاورز و زن را به کشتزار تشبیه کرده و توصیه می‌کند که هدف ازدواج، فرزندآوری و تشکیل خانواده باشد، نه صرفاً ارضای غریزه جنسی؟ آنجا که می‌فرماید:

«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ...223» بقره

با وجود این فرمان الهی و این رهنمود قرآنی، ازدواج دختر خردسال را چگونه توجیه می‌کنند؟ از میان این سه گزاره تنها یکی می‌تواند پذیرفته شود: 1- ازدواج دختر خردسال جائز است. 2- بلوغ شرط صحت ازدواج است.

3- علاوه بر بلوغ، رشد نیز شرط مهم دیگری برای ازدواج است.

با اطمینان کامل می‌توان گفت که از دیدگاه قرآن، افزون بر بلوغ، رشد نیز شرط صحت ازدواج است. هر کى سخنی غیر از این بگوید، ادعایش با این آیه در تعارض است:

«... حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ ...»

«... تا زمانی که به مرحله ازدواج برسند؛ سپس اگر در آنان رشد و درایت مشاهده کردید، اموال‌شان را به آنان بسپارید ...»

حقیقت این است که رهنمود هاى روشن آیه ۴ سوره طلاق؛ در باره عدت اين ها اند:

             زنانی از شما که از حیض مأیوس شده‌اند، اگر در باره آنان دچار تردید شدید، عدت آنان سه ماه است. در اینجا چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد: 1- منظور از «وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ» زنانی هستند که به سبب کهولت سن از حیض ناامید شده‌اند؛ زیرا حیض زنان گاهی به علت پیری، گاهی در دوران بارداری و گاهی نیز به دلیل بیماری‌های خاص متوقف می‌شود. از این رو، برای چنین زنانی به جای سه حیض، عدت سه‌ماهه تعیین شده است. 2- در باره عبارت «إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ»، برخی مفسران گفته‌اند که مقصود، تردید در حکم شرعی است؛ یعنی اگر در باره حکم آنان شک داشتید، بدانید که حکم‌شان سه ماه عدت است. اما تردید در اصل حکم، تعبیری مناسب و قابل قبول به نظر نمی‌رسد. برخی دیگر گفته‌اند که مقصود این است: اگر خونی مشاهده شد و معلوم نبود که ناشی از حیض است یا از بیماری، در این صورت عدت آنان سه ماه خواهد بود. چنین وضعی انسان را به تردید می‌اندازد که آیا این زنان به سنی رسیده‌اند که امکان بارداری و زایمان از میان رفته و حیض آنان به طور دائمی متوقف شده است یا نه. از سیاق و مفهوم آیه به روشنی برمی‌آید که دیدگاه گروه دوم از مفسران دقیق‌تر است؛ زیرا موضوع بحث، دو دسته از زنان است: 1- زنانی که از حیض مأیوس شده‌اند، اما هنوز در باره دائمی بودن این وضعیت تردید وجود دارد؛ 2- زنانی که به طور قطعی و یقینی از مرحله حیض عبور کرده‌اند. عدت هر دو گروه سه ماه است.

در این میان، برخی مفسران از عبارت «وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ» چنین برداشت کرده‌اند که منظور دخترانی هستند که هنوز به سن حیض و بلوغ نرسیده‌اند؛ بنابراین عدت آنان نیز سه ماه است، همان گونه که عدت زنانی که حیض‌شان دچار اختلال شده و مورد تردید قرار گرفته‌اند سه ماه است. بر اساس همین تفسیر، ازدواج با دخترانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده‌اند جائز دانسته شده است.

اما گروهی دیگر از مفسران معتقدند که مقصود آیه، دو نوع از زنان است: نخست، زنانی که به سبب عامل خاصی در عادت ماهانه آنان اختلالی پدید آمده و برایشان تردید ایجاد شده که این اختلال موقتی است یا نشانه توقف دائمی حیض؛ و دوم، زنانی که حیض آنان به طور قطعی و دائمی متوقف شده است. عدت هر دو گروه یکسان و سه ماه است.

در ادامه آیه نیز تصریح شده است که عدت زنان باردار تا زمان وضع حمل است.

همچنین باید به این پرسش پاسخ داد که چرا زنان پس از طلاق موظف شده‌اند سه حیض و پس از وفات شوهر چهار ماه و ده روز انتظار بکشند؟

پاسخ این است:

خداوند متعال به انسان بدنی بسیار حساس، ساختاری خاص و برازنده، و مغزی فعال و هوشمند عطا کرده است؛ به گونه‌ای که اگر هر جسم بیگانه‌ای از هر راهی؛ از دهان، بینی، پوست، گوش، چشم یا دیگر مجاری وارد بدن شود، بدن انسان بی‌درنگ و بدون تأخیر عكس العمل مناسب و ضروری نشان می‌دهد. اگر آن عامل زیان‌آور باشد، به مقابله آن می‌پردازد؛ اگر میکروب، باکتری یا ویروس باشد، در برابر آن می‌ایستد؛ نخست می‌کوشد آن را شناسایی کند، سپس داروی مناسب برای نابودی آن را تشخیص داده و تولید می‌کند.

بدن انسان در حدود شش ماه، همه سلول‌های خود را که شمار آن‌ها به میلیاردها می‌رسد، نوسازی می‌کند؛ سلول‌های جدید را جایگزین سلول‌های فرسوده می‌سازد، نطفه‌های زنده تازه پدید می‌آورد و کارهایی انجام می‌دهد که همه پزشکان جهان، با وجود همه ابزارها و تجهیزات پیشرفته خود، از انجام آن عاجزند. آنان نه می‌توانند یک سلول زنده بسازند و نه یک نطفه زنده را ایجاد کنند. حتی از تولید داروی مؤثر ضد ویروس نیز ناتوان‌اند. مؤثرترین راه‌حل آنان واکسن است که آن نیز در حقیقت چیزی جز تحریک گلبول‌های سفید بدن انسان برای تولید مواد دفاعی علیه ویروس‌ها نیست، نه ساختن مستقیم دارو در آزمایشگاه.

امروز، در قرن بیست‌ویکم، هیچ كمپيوترى پیشرفته‌ در جهان نمی‌تواند حتی بخشی از توانایی‌های مغز انسان را به طور کامل انجام دهد.

             اکنون و در قرن بیست‌ویکم، از دیدگاه علمی روشن شده است که با نخستین رابطه جنسی، در بدن زن تغییرات خاصى رخ می‌دهد و هورمون‌هايی ترشح می‌شود که رحم و سراسر بدن او را برای این پیوند جدید و پذیرش نطفه تازه آماده می‌سازد. این تغییرات و هورمون‌ها به همان زن و شوهر و رابطه میان آن دو مربوط و مختص است.

اگر میان آن دو جدایی رخ دهد، بدن زن برای بازگشت به وضعیت طبیعی پیشین و از میان رفتن آثار آن تغییرات و هورمون‌ها، دست‌کم به سه دوره حیض نیاز دارد. اگر پیش از سپری شدن این مدت با مرد دیگری رابطه جنسی برقرار کند و در نتیجه، هورمون‌های جدیدی ناشی از آن رابطه تازه در بدن او پدید آید، این امر موجب بر هم خوردن تعادل هورمونی و ایجاد تعارض میان هورمون‌ها می‌شود و می‌تواند برای زن و فرزند او پیامدهای نامطلوبی به همراه داشته باشد.

امروزه در آزمایشگاه‌ها این امکان وجود دارد که بررسی شود آیا زنی که تحت آزمایش قرار گرفته، تنها با یک مرد رابطه جنسی داشته یا با دو نفر و بیشتر. از طریق بررسی هورمون‌های مربوط و تفاوت‌های میان آن‌ها می‌توان به برخی از این واقعیت‌ها پی برد.

بنابراین، بر اساس رهنمودهای اسلامی، عدتى که برای زنان بیوه و زنان مطلقه تعیین شده، تنها برای این نیست که معلوم شود آیا از شوهر پیشین خود در رحم چیزی دارند یا نه؛ بلکه برای آن است که بدن زن به وضعیت طبیعی خود بازگردد و برای ایجاد یک رابطه زناشویی جدید آمادگی لازم را پیدا کند. از همین رو، عدت برای آنان مقرر شده است.

نکاح نابالغان و روایات مربوط به آن

اگر کتاب‌های روایات را با اندکی دقت بررسی کنیم، خیلی زود به این نتیجه می‌رسیم که در باره جواز ازدواج کودکان، هیچ روایتی وجود ندارد که از لحاظ سند و متن شایسته اعتبار و استناد باشد. ممکن نیست که قرآن چیزی بگوید و رسول خدا صلى الله عليه و سلم چیزی دیگر. قرآن برای ازدواج، افزون بر بلوغ، رسیدن به رشد را نیز شرط می‌داند؛ آنگاه چگونه ممکن است روایتی برخلاف این آیه روشن بگوید که ازدواج دختر خردسال نیز جایز است؟!

متأسفانه در میان عوام و حتی در میان برخی ملاهایی که از نظر روش تفکر تفاوت چندانی با عوام ندارند، چنین دیدگاه‌های سست و روایت‌های ضعیف رواج یافته است. مشهورترینِ این روایت‌ها، روایتی است که در صحیح بخاری آمده و می‌گوید:

3896 - عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ تُوُفِّيَتْ خَدِيجَةُ قَبْلَ مَخْرَجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى الْمَدِينَةِ بِثَلَاثِ سِنِينَ فَلَبِثَ سَنَتَيْنِ أَوْ قَرِيبًا مِنْ ذَلِكَ وَنَكَحَ عَائِشَةَ وَهِيَ بِنْتُ سِتِّ سِنِينَ ثُمَّ بَنَى بِهَا وَهِيَ بِنْتُ تِسْعِ سِنِينَ

هشام از پدرش روایت می‌کند که گفت: خدیجه سه سال پیش از هجرت رسول الله صلى الله عليه وسلم به مدینه وفات یافت. سپس (رسول الله) دو سال یا نزدیک به دو سال به همین حالت ماند؛ آنگاه با عائشه ازدواج کرد، در حالی که او شش ساله بود؛ و پس از آن زمانى زندگی زناشویی را با او آغاز کرد که او نه ساله بود.

این روایت از نظر سند غریب است؛ در دو طبقه راویان (صحابه و تابعین) تنها یک يك راوی در هر طبقه دارد؛ یعنی پدر و پسر، عروه و هشام. افزون بر این، این روایت از هشام در سال هاى حول و حوش 140هجری و آن هم در کوفه نقل شده است، نه در مدینه. یعنی تا آن زمان در مدینه هیچ كسى به شمول امام مالک رحمه الله؛ چنین سخنی از وى نشنيده؛ نه در زمان حیات رسول الله صلى الله عليه وسلم و نه پس از وفات ایشان. هیچ‌کسى نه گفته که عائشه رضی الله عنها در نه سالگی ازدواج کرده است.

در متن این روایت نیز اشکالات جدی وجود دارد. روایت می‌گوید: «فَلَبِثَ سَنَتَيْنِ أَوْ قَرِيبًا مِنْ ذَلِكَ» یعنی رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از وفات خدیجه رضی الله عنها تا زمان ازدواج با عائشه رضی الله عنها حدود دو سال بدون همسر باقی ماند.

اما این مطلب با واقعیت تاریخی سازگار نیست؛ زیرا حقیقت آن است که رسول الله صلى الله عليه وسلم مدت کوتاهی پس از وفات خدیجه رضی الله عنها با سوده رضی الله عنها ازدواج کرد و حدود سه سال تنها با ایشان زندگی نمود. بنابراین، عبارت: «فَلَبِثَ سَنَتَيْنِ أَوْ قَرِيبًا مِنْ ذَلِكَ» غلط است و با واقعیت تاریخی مطابقت ندارد. همچنین بخش دیگری از روایت که ادعاء می‌کند عائشه رضی الله عنها هنگام عقد شش ساله بوده، نیز بی‌اساس است؛ زیرا میان وفات خدیجه رضی الله عنها و ازدواج عائشه رضی الله عنها نزدیک به پنج سال فاصله بوده است نه دو يا سه سال.

همین روایت غريب در صحیح بخاری با شماره‌های 3894، 5156 و 5160 نیز تکرار شده است. این روایت غریب است و در دو طبقه راویان تنها یک راوی در هر طبقه دارد. هیچ شاهد دیگری از صحابه یا از قرآن برای آن ذکر نشده است. هیچ‌کس نام صحابی‌ای را ذکر نکرده که دختر خردسالی را به ازدواج درآورده باشد. تنها به هشام و پدرش عروه این سخن نسبت داده شده که عائشه رضی الله عنها در نه سالگی ازدواج کرده است. متأسفانه همین روایت در میان مسلمانان شهرت یافته است.

برخی برای توجیه این روایت می‌گویند دختران و پسران مناطق گرمسیر زودتر از مناطق سردسیر به بلوغ می‌رسند. آنان نیز بلوغ را شرط می‌دانند و معتقدند ممکن است دختری در نه سالگی به سن بلوغ رسیده باشد.

نسبت دادن ازدواج با یک کودک خردسال به رسول الله صلى الله عليه و سلم مسئله‌ای ساده و عادی نیست؛ آن هم در حالی که چنین کاری با عرف و رسم رایج قریش نیز سازگار نبوده است. اگر چنین رویدادی واقعاً رخ داده بود، نه تنها در میان صحابه ده‌ها راوی آن را نقل می‌کردند، بلکه دشمنان اسلام نیز در باره آن کتاب‌های ضخيم و مفصلی در نظم و نثر می‌نوشتند و آن را دستاویزی برای حمله و اعتراض قرار می‌دادند. اما نه روایتی می‌یابیم که نشان دهد قریش در این باره سخنی گفته باشند و نه جز این روایت شگفت‌انگیز، روایت دیگری را می‌یابیم که شایسته توجه و داراى اعتبار باشد. اگر به رويت رهنمود هاى روشن قرآن؛ براى اثبات دعوى عادى مالى شهادت دو شاهد شرط است، اگر براى اثبات دعوى اخلاقى شهادت چهار شاهد ضرورى است، و اگر مدعى بدون چهار شاهد از نظر قرآن «فاسق» خوانده شده؛ پس چگونه ادعاء انتساب قول و عملى به رسول الله صلى الله عليه و سلم را از سوى يك فرد بپذيريم؛ آن هم در حالى كه نه هيچ شاهدى براى اثبات ادعاء خود دارد و نه دليل و شاهدى از قرآن؟! چرا بايد ادعائى را پذيرفت كه خلاف رهنمود هاى صريح و واضح قرآن است؟!

امام بخاری رحمه الله به سبب برخی روایات غريب و دیدگاه‌های منفرد و مغاير آراء ائمه قبل از خود، در نيشابور با مخالفت شدید استادش، امام ذهلی رحمه الله، روبه‌رو شد؛ به گونه‌ای که ناچار گردید پنهانی نيشابور را ترک کند و به بخارا بازگردد. سپس در بخارا و سمرقند نیز با مخالفت‌های سختی مواجه شد تا آنجا که در شکایت به درگاه الله، آرزوی مرگ کرد.

این روایت بخاری از نظر محققين؛ نه از لحاظ روایت صحيح است و نه از لحاظ درایت؛ بلكه دارای اشکالات اساسی زیر است:

۱. تعارض با قرآن؛ این روایت با رهنمود روشن قرآن ناسازگار است؛ زیرا قرآن برای نکاح صرف بلوغ را شرط نمی‌داند، بلکه «رشد» را نيز شرط اساسى می‌شمارد؛ در حالی که این روایت ازدواج دختر شش‌ساله را جائز معرفی می‌کند، و به تبع آن، ازدواج دختران کم‌سن‌تر را نیز مجاز می‌شمارد. بر پایه چنین روایاتی، برخی افراد ناآگاه حتی نوه چندماهه خود را نیز به عقد پسری دیگر درمی‌آورند.

۲. مخالفت با فطرت انسانی؛ این روایت با فطرت انسان ناسازگار است. پروردگار جهانیان غريزه جنسی را برای بقای نسل در وجود مخلوقات قرار داده است. این توانایی از آغاز تولد به آنان داده نمی‌شود، بلکه سال‌ها بعد و هنگام رسیدن به بلوغ و جوانی فعال می‌شود. در حیوانات و پرندگان نیز جفت‌گیری پس از بلوغ و برای تولید نسل انجام می‌شود. پیش از آن، هیچ نیازی به ارتباط جنسی احساس نمی‌کنند؛ پرندگان هنگامی که جوجه‌هاى شان بزرگ می‌شوند و توان پرواز و احساس استقلال پیدا می‌کنند، آنان را از آشیانه بیرون می‌رانند؛ سپس دو پرنده جوان با یکدیگر جفت می‌شوند، آشیانه‌ای مستقل می‌سازند و به تولید و پرورش نسل می‌پردازند.

۳. تعارض با روایات دیگر؛ این روایت با بسیاری از روایات دیگر در تعارض است؛ روایاتی که بیان می‌کنند عائشه رضی الله عنها هنگام هجرت حدود هفده سال و هنگام ازدواج نزدیک به نوزده سال عمر داشت.

متأسفانه در صحیح بخاری در باره ازدواج عائشه رضی الله عنها روایات متناقضی نقل شده است. یک روایت می‌گوید رسول الله صلى الله عليه وسلم سه سال پس از وفات خدیجه رضی الله عنها با عائشه ازدواج کرد؛ اما در روایتی دیگر آمده است که این ازدواج در سال دوم هجری و پس از جنگ بدر صورت گرفت؛ یعنی حدود پنج سال پس از وفات خدیجه رضی الله عنها.

4- این روایت از نظر سند، غریب است. در طبقه نخست و دوم سند آن تنها یک نفر در هر طبقه دیده می‌شود؛ یعنی پدر و پسر؛ هشام و عروه. از هشام نيز در دوران کهنسالی او، نزدیک به ۱۳۰ سال پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و سلم و آن هم در کوفه نقل شده است. پیش از آن و در مدینه، هیچ‌کسى از او این روایت را نشنیده بود؛ حتی شاگرد برجسته هشام، امام مالک رحمه‌الله، نیز آن را نشنیده بود و به همین سبب آن را در کتاب مشهور خود، «موطأ»، نقل نکرده است.

از همین جا این احتمال متصور است كه در پیدایش و انتشار این روایت اختلافاتی نقش داشته که به شهادت علی رضی‌الله‌عنه انجامید، به گونه‌ای که برای کاستن از جایگاه و شخصیت عایشه رضی الله‌عنها چنین روایتی ساخته و منتشر گرديده؛ کوفه نیز تنها محل انتشار آن بود؛ زیرا در آنجا مخالفان عایشه رضی‌الله‌عنها کم نبودند.

اگر واقعاً این روایت نزد هشام وجود داشت و او آن را نقل کرده بود، بايد در مدینه نیز کسانی آن را از او می‌شنیدند؛ و امام مالک نیز از آن آگاه می‌شد. در حالى كه این روایت نزدیک به یک قرن و نیم بعد ظاهر می‌شود و آن هم در کوفه که مرکز فتنه‌ها و کشمکش‌های سیاسی بود؟!

5- هرچند هشام شخصیتی بزرگ و راوی‌ای معتبر به شمار می‌رود، اما علمای رجال در باره او گفته‌اند که در سال‌های پایانی عمرش حافظه‌اش دچار ضعف شده بود و گاه مطالب را با یکدیگر درهم می‌آمیخت. این وضعیت در زمانی بود که او در کوفه اقامت داشت.

6- در مسائل مهم؛ خاصتاً در احکام شرعی و موضوعات حلال و حرام، نمی‌توان به چنین روایتى غریب استناد کرد؛ روایتی که نه تنها در قرآن شاهد و مؤیدی برای آن یافت نمی‌شود، بلکه ظاهر آن با مفاد قرآن ناسازگار و متعارض است و راوی اصلی آن نیز به ضعف حافظه در اواخر عمر متهم شده است.

7- اسلام برای انعقاد ازدواج، ایجاب و قبول را شرط قرار داده است و این شرط، بلوغ و رشد را اقتضاء می‌کند. پیش از بلوغ، حتی ایمان نیز منشأ اعتبار و مسئولیت کامل شرعی نیست؛ تا آنجا که فرزندان کافران و مشرکان، در صورت مرگ پیش از بلوغ، اهل بهشت شمرده می‌شوند. اگر ایمان و کفر آنان در آن سن معیار اعتبار و مسئولیت نباشد، چگونه می‌توان عقد ازدواجی را که نوعی پیمان و قرارداد حقوقی است، از آنان معتبر دانست؟!

به این پرسش مهم نیز باید پاسخی دقیق و مطابق با بیان قرآن داد که آیا به پسر جوان و دختر بالغ، اختیار تصمیم‌گیری در باره خود و ازدواج‌شان داده شده است یا نه؟ اگر داده شده، چه زمانی می‌توانند از این اختیار استفاده کنند؛ پیش از بلوغ یا پس از آن؟ آیا بلوغ شرط است یا رشد؟

از آیه ۶ سوره نساء به روشنی معلوم می‌شود که برای نکاح، تنها بلوغ کافی نیست؛ بلکه رشد نیز شرط است. اگر رهنمود قرآن در باره سپردن مال یتیم به او چنین باشد و آن را مشروط به رشد یتیم کند، پس رهنمود و خواست الله متعال در باره ازدواج چه خواهد بود و به چه چیزی رضايت خواهد داد؟ یقیناً مسئله ازدواج از این بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر است که مال آنان در چه سن و زمانی به آنان سپرده شود.

هیچ شکی نیست که شرط نخست نکاح، بلوغ است؛ و شرط دوم آن رشد. از این آیه به صورت روشن و قاطع همین معنا فهمیده می‌شود؛ زیرا رسیدن به مرحله نکاح را با رشد پیوند داده است؛ آنجا که می‌فرماید:

... حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ

... تا آنگاه که به مرحله نکاح برسند؛ پس اگر در آن هنگام در آنان هوشمندی و رشد احساس کردید، اموال‌شان را به آنان بسپارید...

قرآن به ما می‌گوید که هدف نکاح، استمرار نسل و داشتن فرزند است؛ نه صرفاً ارضای غریزه جنسی. بنابراین، مباشرت جنسی با دختربچه‌ای که به بلوغ نرسیده است، کاری مخالف دین و فطرت است.

رهنمودهای اسلام در باره نکاح، در بخش‌های مهم خود چنین است:

             نکاح باید پس از بلوغ انجام شود؛ با موافقت هر دو طرف؛ و در زمانی که هر دو به مرحله رشد رسیده باشند و توان تصمیم درست و انتخاب صحیح را داشته باشند.

             زن و مرد باید کفو و هم‌سطح یکدیگر باشند و وضعیت اجتماعی آنان به هم نزدیک باشد.

             هدف نکاح باید تشکیل خانواده و پرورش فرزند باشد؛ نه ارضای غریزه جنسی و نه رابطه‌ای موقت.

             توافق دو طرف، شرط اصلی نکاح است؛ و توافق خانواده‌ها نیز امری مفید و پسندیده شمرده شده است.

             مهر مناسب تعیین شود؛ به اندازه‌ای که آینده زن را تضمین کند و زن به آن راضی باشد. این مهر کاملاً حق دختر است و مقدار آن نیز به رضایت او وابسته است.

             دست‌کم دو مرد، یا یک مرد و دو زن، به عنوان شاهد حضور داشته باشند.

             نکاح باید آشکار باشد و پنهان نماند.

             همان‌گونه که می‌بینید، قرآن برای نکاح مرحله خاصى تعیین کرده است. این مرحله معین فقط بلوغ جنسی نیست؛ بلکه از رهنمود آیه با وضوح کامل دانسته می‌شود که در کنار بلوغ، رشد و پختگی عقل نیز باید در نظر گرفته شود.

متأسفانه برخی از عبارت «بَلَغُوا النِّكَاحَ» چنین برداشت کرده‌اند که گویا معنای «بلغوا» در اینجا همان رسیدن به جوانی و بلوغ جنسی است؛ زیرا ما در زبان خود برای جوانی از اصطلاح بلوغ استفاده می‌کنیم. در حالی که معنای ساده و اصلی بلوغ، «رسیدن» است.

باید توجه داشت که قرآن رسیدن به بلوغ جنسی را اين گونه یاد می‌کند: وَإِذَا بَلَغَ الأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ: و هنگامی که کودکان شما به حلم؛ یعنی جوانی و بلوغ جنسی برسند. و کسانی را که هنوز بالغ نشده‌اند، با این تعبیر یاد می‌کند: وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ: و آنانكه هنوز به حلم؛ یعنی جوانی نرسیده‌اند.

از اینجا معلوم می‌شود که رسیدن به حد نکاح و ازدواج، با سنی که کودک در آن به بلوغ جنسی می‌رسد تفاوت دارد. برای نکاح، افزون بر بلوغ و جوانی، رشد و توانایی تشکیل و اداره خانواده نیز ضروری دانسته شده است.

در پرتو این رهنمودهای قرآنی، به آسانی می‌توان در باره صحت یا عدم صحت روایات و آرایی داوری کرد که در باره سن دو طرف نکاح نقل شده‌اند.

یکی از این روایات همان روایتی است که در بخاری آمده و می‌گوید عقد عائشه رضی الله عنها در شش‌سالگی و ازدواج او در نه‌سالگی انجام شده است. دشمنان اسلام همین روایت را وسیله تبلیغات گسترده ساخته‌اند و آن را عملی ضد حقوق بشر و تجاوزی جدی به حقوق کودکان می‌شمارند.

بیایید ببینیم حقیقت چیست، آیا این روایات قابل اعتبارند یا نه؛ و نکاح عائشه رضی الله عنها در چندسالگی انجام شده است؟

در باره سن عائشه رضی الله عنها در کتاب‌های سیرت، تاریخ، تفسیر و حدیث، تناقض‌ها و تعارض‌های گسترده‌ای دیده می‌شود؛ به گونه‌ای که سن عقد او از ۶ تا ۱۶ سالگی، و سن ازدواج او از ۹ تا ۱۹ سالگی ذکر شده است.

از ميان رواياتى كه در این باره نقل شده است؛ ۱۴ روایت آن از هشام بن عروه است. شگفت‌آورتر این‌که این قضیه مهم را هیچ‌یک از صحابه بزرگ در تاریخ و سیرت روایت نکرده‌اند. رسول الله صلى الله عليه و سلم نیز هرگز نفرموده‌اند که عائشه را در نه‌سالگی به ازدواج گرفته‌اند! در قرآن نیز در این ارتباط نه به صورت صریح و نه به صورت ضمنی چیزی نمی‌یابیم.

اگر روایاتی را که می‌گویند عائشه رضی الله عنها هنگام عقد شش ساله و هنگام ازدواج نه ساله بوده بررسی کنیم؛ خواهیم دید که نه از نظر روایی معتبرند و نه از نظر عقلى و در ميزان درايت. بزرگ‌ترین مشکل آن‌ها این است که با رهنمود روشن قرآن تعارضی جدی و عمیق دارند. قرآن برای نکاح و نیز برای تصرف در مال، افزون بر بلوغ، رشد و درایت را نیز ضروری می‌داند و می‌فرماید: «و یتیمان را تا زمانى بیازمایید که به مرحله ازدواج برسند؛ پس اگر در آنان رشد و خردمندی یافتید، اموال‌شان را به آنان بسپارید

از این آیه و رهنمود قرآنی به روشنی معلوم می‌شود که برای سپردن مال به یتیم، تنها بلوغ شرط نیست؛ بلکه رشد و پختگی عقلی نیز شرط است. اهمیت و حساسیت ازدواج بسیار بیش از مال است و به رشد و پختگی عقلى بیشتری نیاز دارد. هر دو طرف باید توانایی تشکیل خانواده‌ای موفق و شایستگی تربیت درست فرزندان را داشته باشند. معلوم نیست چگونه کسی جرأت می‌کند کاری را به رسول الله صلى الله عليه و سلم نسبت دهد که با این آیه روشن قرآن در تعارض باشد.

اسماء بنت ابوبکر؛ خواهر عائشه رضی الله عنهما، هنگام هجرت به مدینه ۲۷ ساله و عائشه ۱۷ ساله بود و ازدواج عائشه پس از غزوه بدر در سال دوم هجری و در سن ۱۹ سالگی صورت گرفته است.

این مطالب در منابع زیر آمده است:

«حلية الأولياء» (۲/۵۶)، «معجم الصحابة» اثر ابونعیم اصفهانی، «الاستيعاب» اثر ابن عبدالبر (۴/۱۷۸۳)، «تاريخ دمشق» اثر ابن عساکر (۶۹/۸)، «أسد الغابة» اثر ابن اثیر (۷/۱۲)، «الإصابة» اثر ابن حجر (۷/۴۸۷) و «تهذيب الكمال اثر حافظ جمال‌الدین ابو‌الحجاج » (۳۵/۱۲۵).

در روایات بخاری در باره ازدواج عائشه رضی الله عنها تناقض وجود دارد؛ در یکی آمده است که رسول الله صلى الله عليه و سلم سه سال پس از وفات خدیجه رضی الله عنها با عائشه عقد کرد؛ در روایت دیگری آمده است که خدیجه رضی الله عنها سه سال پیش از هجرت وفات یافت و رسول الله صلى الله عليه و سلم نزدیک به دو سال دیگر نیز صبر کرد و سپس با عائشه عقد نمود. میان این دو روایت اختلافی به اندازه دو سال وجود دارد. در میان این روایات متعارض، کدام‌یک صحیح است؟

روایات، دیدگاه‌ها و آثاری که نشان می‌دهد عائشه رضی الله عنها در حدود ۱۹ سالگی ازدواج کرده است، از این قرارند:

1- خواهر بزرگ‌تر او اسماء، ده سال از وی بزرگ‌تر بود. هنگامی که همراه خانواده به مدینه هجرت کردند، ۲۷ سال داشت. نزدیک به صد سال عمر کرد و در سال ۷۳ هجری وفات یافت. همین امر نشان می‌دهد که در سال هجرت ۲۷ ساله بوده است؛ زیرا: ۷۳ + ۲۷ = ۱۰۰ بنابراین عائشه در آن زمان ۱۷ ساله بوده و در سال دوم هجری، پس از غزوه بدر، در ۱۹ سالگی ازدواج کرده است. ابن حجر عسقلانی از ابونعیم اصفهانی چنین نقل کرده است:

...أَنَّ أَبِي نُعَيْمٍ الأَصْبَهَانِيِّ قَالَ بِأَنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِي بَكْرٍ وُلِدَتْ قَبْلَ الْهِجْرَةِ بِسَبْعٍ وَعِشْرِينَ سَنَةً.

...یعنی: «ابونعیم اصفهانی گفته است که اسماء دختر ابوبکر، ۲۷ سال پیش از هجرت متولد شده است

۲- روایات می‌گویند: پس از خدیجه رضی الله عنها، نخستین زنی که ایمان آورد، ام‌الفضل همسر عباس رضی الله عنه بود؛ سپس دو دختر ابوبکر رضی الله عنه، یعنی اسماء و عائشه، ایمان آوردند. معنای این سخن آن است که عائشه رضی الله عنها پیش از بعثت متولد شده بود و هنگام ایمان آوردن، سنش چنان بوده که از نظر عقل و فهم، شایستگی ایمان آوردن را داشت.

۳- از عائشه روایت شده است که رسول الله صلى الله عليه و سلم تقریباً هر روز، صبح یا شام، به خانه آنان می‌آمد؛ و این در زمانی بود که هنوز رسالت خود را آشکار نکرده بود؛ یعنی در چهار سال نخست بعثت. بنابراین عائشه در آن زمان به اندازه‌ای سن داشته که این رخدادها را به خاطر بسپارد و نقل کند. این روایات کاملاً با آن روایت ناسازگار است که می‌گوید: در آن زمان عائشه هنوز متولد نشده بود.

۴- پس از وفات خدیجه رضی الله عنها و دو سال پیش از هجرت؛ در حالی که از چهار دختر رسول الله صلى الله عليه و سلم دو دختر کوچک‌تر، یعنی ام‌کلثوم و فاطمه رضی الله عنهما، هنوز در خانه بودند و دو دختر دیگر ازدواج کرده بودند، ایشان برای اداره خانه و سرپرستی دختران به ازدواج نیاز داشتند. خوله بنت حکیم بارها ازدواج را به ایشان پیشنهاد می‌کرد. رسول الله صلى الله عليه و سلم از او پرسیدند: «با چه کسی؟» او گفت: «اگر دختر جوان می‌خواهی، عائشه؛ و اگر زن بیوه می‌خواهی، سوده بنت زمعه.» رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند: «در باره من با هر دو صحبت کن.» مقصود این بود که اگر یکی نپذیرفت، با دیگری مطرح کند. خوله ابتدا نزد ام‌رومان بنت عامر، مادر عائشه رفت و موضوع را مطرح کرد. او گفت: «صبر کن تا ابوبکر بیاید؛ زیرا مطعم بن عدی برای پسرش جبیر از عائشه خواستگاری کرده است.» ابوبکر رضی الله عنه درخواست او را نپذیرفت؛ زیرا بیم داشت دخترش را به دین باطل خود بازگرداند.

ابوبکر رضی الله عنه به خوله گفت: «به محمد صلى الله عليه و سلم بگو بیاید.» رسول الله صلى الله عليه و سلم برای خواستگاری آمدند و توافق حاصل شد؛ اما مراسم ازدواج سه سال بعد انجام يافت. از این ماجرا به روشنی معلوم می‌شود که عائشه رضی الله عنها پیش از آن به سن جوانى رسیده بود و مطعم بن عدی او را برای پسرش خواستگاری کرده بود.

عرف عمومی قریش این بود که دختران خود را پیش از رسیدن به سن جوانى به نكاح نمی‌دادند. آنان این را ننگ می‌دانستند که دختر خردسال خود را به نكاح بدهند و از خانه روانه کنند. از این‌رو می‌بینیم که در باره عقد و ازدواج عائشه رضی الله عنها هیچ‌یک از قریشیان، نه دوست و نه دشمن، هیچ اعتراض و انتقادی نکرده‌اند. این نشان می‌دهد که این ازدواج در سن پختگی و مطابق با عرف رایج قریش انجام شده است.

همچنین باید توجه داشت که خوله این ازدواج را به رسول الله صلى الله عليه و سلم پیشنهاد می‌کرد تا کسی از دختران خردسال ایشان نگهداری کند؛ پس چگونه می‌توان پذیرفت که همان خوله برای رسول الله صلى الله عليه و سلم دختر خردسال دیگری را انتخاب و پيشنهاد کرده باشد؟

از متن روایت برمی‌آید که خوله با سوده بنت زمعه نیز گفتگو نموده و او موافقت خود را اعلام کرده بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم با سوده ازدواج کرد؛ زیرا او زنی بیوه و باتجربه بود و می‌توانست از دختران وى نگهداری و مراقبت کند.

رسول الله صلى الله عليه وسلم سه سال کامل تنها با سوده رضی الله عنها زندگی کرد؛ در این مدت همسرى دیگر اختیار نکرد. یعنی كه وى تا حدود پنجاه‌وپنج سالگی، بیست‌وپنج سال را تنها با خدیجه رضی الله عنها و سه سال را تنها با سوده رضی الله عنها سپری کرد. سپس در هشت سال پایانی عمر مبارک خود بیش از یک همسر داشت. در میان همسران ایشان، تنها عائشه رضی الله عنها دوشیزه بود؛ سایر همسران همگی بیوه بودند و برخی از آنان سن بالایی داشتند و دارای فرزندان بودند. این واقعیت نشان می‌دهد که فلسفه و هدف تعدد زوجات رسول الله صلى الله عليه وسلم، مصالح و حکمت‌های اجتماعی بوده است، نه انگیزه‌های جنسی. ازدواج با ام سلمه رضی الله عنها نمونه‌ای روشن این حقیقت است. ام سلمه رضی الله عنها شش فرزند داشت، شوهرش در جنگ احد زخمی شد و در یکی از نبردهای بعدی، زخم کهنه او دوباره سر باز کرد و در نتیجه از دنیا رفت. رسول الله صلى الله عليه وسلم از مرگ او چنان اندوهگین شد که اشک از چشمانش جاری گردید.

بیش از چهار ماه پس از وفات او، پیامبر صلى الله عليه وسلم کسی را برای خواستگاری نزد ام سلمه فرستاد. او در پاسخ عذر آورد و گفت: «من زنی سالخورده هستم، فرزندان زیادی دارم و نمی‌خواهم موجب زحمت شما شوم.» اما رسول الله صلى الله عليه وسلم كه می‌خواست از طریق این ازدواج، نمونه‌ای فراموش‌نشدنی از وفاداری به برادران دینی و سرپرستی بیوه‌زنان و یتیمان را به مسلمانان ارائه کند؛ ام سلمه را قانع ساخت و این ازدواج انجام شد. اساساً فلسفه تعدد زوجات در اسلام نیز همین است؛ یعنی ارائه راه‌حلی عادلانه و انسانی برای مشکلات یتیمان و زنان بیوه، نه ارضای تمایلات جنسی. متأسفانه برخی از همین مجوزی که برای تحقق عدالت مقرر شده، چنان استفاده‌هایی کرده‌اند که اسلام را در معرض پرسش‌های دشوار قرار داده‌اند. هنگامی که مخالفان می‌بینند وزیران، والیان، فرماندهان، شیخان، مفتیان، امامان، قاچاقچیان، غاصبان زمین‌ها و معادن و دیگر صاحبان قدرت و ثروت، چهار چهار همسر اختیار می‌کنند، برای هر یک خانه‌ای جداگانه می‌سازند، در مراسم باشكوه ازدواج و مهمانی‌ها مصارف گزاف و آمیخته با اسراف و تبذیر می‌كنند، در مراسم عروسی از موتر هاى زرهی دولتی و حتی هلیکوپتر استفاده می‌نمايند؛ اما در همان حال، زنان بیوه هنوز از دستیابی به میراث و مهریه خود محروم‌اند و از انتخاب همسر دلخواه‌شان بازداشته می‌شوند؛ و در حالی که هفتاد تا هشتاد در صد مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند و با مشکلات شدید اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌نمایند؛ دشمنان همه این وضعیت را به اسلام نسبت می‌دهند.

آنان می‌کوشند از این طریق با مشکلی مقابله کنند که از بیداری امت اسلامی و گسترش سریع نهضت اسلامی برایشان پدید آمده است. شکست و فروپاشی اتحاد شوروی به دست مجاهدين، و پس از آن شکست ناتو به رهبری آمریکا، نسل جوان امت اسلامی و حتی بسیاری از جوانان جهان را به اسلام متمایل ساخته است. کم‌هزینه‌ترین و آسان‌ترین راه برای جلوگیری از این گرایش آن است که گروهی به نام اسلام بر سر قدرت آورده شوند که عملکرد آنان موجب بدنام شدن اسلام و تنفر نسل جوان و حقجو گردد.

انگيزه و عوامل اتهام‌ها و تبلیغات علیه عائشه رضی الله عنها

در حقیقت، شخصیت برجسته عائشه رضی الله عنها و نقش درخشان و بی‌مانند او در امور دعوت اسلامی، سبب شده است که دشمنان داخلی و خارجی تا امروز علیه او تبلیغات مسموم كننده و دروغین انجام دهند.

بیش از ۲۲۱۰ حدیث از عائشه رضی الله عنها روایت شده است که از میان آن‌ها ۳۱۶ حدیث در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است. شمار احادیث اصلی صحیح بخاری نیز حدود ۲۲۲۵ حدیث است.

سهم عائشه رضی الله عنها در انتقال و نشر احکام دینی و احادیث رسول الله صلى الله عليه وسلم چنان عظیم بوده است که حاکم نيشابوری در کتاب المستدرک می‌نویسد: «إنَّ رُبْعَ أَحْكَامِ الشَّرِيعَةِ نُقِلَتْ عَنِ السَّيِّدَةِ عَائِشَةَ» : «یک چهارم احکام شریعت از عائشه نقل شده است

بزرگان صحابه در مسائل دشوار و پیچیده به او مراجعه می‌کردند. ابو موسی اشعری می‌گوید: «مَا أُشْكِلَ عَلَيْنَا أَصْحَابَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَدِيثٌ قَطُّ فَسَأَلْنَا عَائِشَةَ إِلَّا وَجَدْنَا عِنْدَهَا مِنْهُ عِلْمًا»: «فهم هیچ حدیثی برای ما اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم دشوار و مبهم نشد؛ مگر اینکه از عائشه در باره آن پرسیدیم و نزد او دانشی در باره آن یافتیم

او از لحاظ فصاحت و بلاغت نیز جایگاهی ممتاز داشت. احنف بن قیس می‌گوید: «سَمِعْتُ خُطْبَةَ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ، وَعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، وَعُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ، وَعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَالْخُلَفَاءِ هَلُمَّ جَرًّا إِلَى يَوْمِي هَذَا، فَمَا سَمِعْتُ الْكَلَامَ مِنْ فَمِ مَخْلُوقٍ أَفْخَمَ وَلَا أَحْسَنَ مِنْ فِي عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا»: «سخنان ابوبکر صدیق، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب رضی الله عنهم و خلفای پس از آنان را تا امروز شنیده‌ام؛ اما از زبان هیچ انسانی سخنی باشکوه‌تر و زیباتر از سخن عائشه رضی الله عنها نشنیده‌ام

احنف بن قیس خود از بزرگ‌ترین تابعیان و از شخصیت‌های مشهور در فهم، درایت و خردمندی بود؛ تا آنجا که در روزگار خویش نمونه‌ای کم‌نظیر به شمار می‌رفت. باید توجه داشت که فصاحت و بلاغت نعمتی الهی است که الله متعال آن را همراه با علم، درایت، فراست، اخلاص و صداقت به بندگان برگزیده خود عطا می‌کند.

انگيزه و منشأ دشمنی با عائشه رضی الله عنها، اتهام‌ها به او و تبلیغات ناروا علیه وى، با جایگاه بلند و منزلت عظیم او پيوند داشته است. دشمنان، چه داخلی و چه خارجی، می‌دانستند که اگر بتوانند این ستون استوار و این شخصیت بلندمرتبه را تخریب کنند، به گمان خود قلعه اسلام را نیز ویران خواهند ساخت.

دعاء می‌کنیم که الله متعال روزی را فرا رساند که امت اسلامی کتابی واحد و مورد اتفاق در زمینه روایات در اختیار داشته باشد؛ کتابی که همه روایات آن، هم از لحاظ محتوا و متن و هم از لحاظ اسناد، صحیح و موافق با رهنمودهای قرآن باشد؛ همان‌گونه که امروز یک مصحف واحد در اختیار داریم و در هیچ لفظی از آن اختلاف نداریم.

اما این امر تنها زمانی ممکن خواهد شد که رهبری امت در دست زمامداری مؤمن، متعهد به اسلام، آگاه به دین، صادق و مخلص چون عثمان رضي الله عنه باشد. به یقین مى‌توان گفت كه امت به رهبری مانند عثمان رضی الله عنه نیاز دارد؛ کسی که در زمینه تنظيم و تنقيح دقيق حدیث همان کاری را انجام دهد که وى در باره مصحف انجام داد. به امید فرا رسیدن آن روز.

 

وَٱلسَّلَامُ عَلَىٰ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلۡهُدَىٰٓ

 

و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کرد

 

حكمتيار

حکمتيار د حزب اسلامي افغانستان محترم امير حکمتيار