ایران
درخواست کشورهای عمدهء اروپایی از شهروندانشان مبنی بر ترک خاک ایران،اعلان تخلیهء بعضی پرسونل های نظامی و حتی بخشی از وسائل نظامی از پایگاه امریکایی العدید در قطر،اعلان بازگشایی مجدد پناهگاه ها در اسرائیل و حتی گذارشهای مبنی بر مخفی سازی تحرکات نتانیاهو، اکثریت تحلیل گران را وا داشته است تا از حملهء قریب الوقوعی که حتی یک روز دو روز را برای آن پیشبینی کرده اند، سخن بگویند.
در سابق این نظریه بسیار مطرح بود که غرب برای حفظ توازن پله های ترازو به نفع خود از سقوطِ نظام حاکم در ایران جلوگیری می کند، چنین نظریه بنا به شرائطِ نسبتاً خوبی که از نظر اقتصاد، از نظر انسجام، از نظر حس فرهنگی وقومی، در میان ممالک عربی حاکم بود و امریکا وسائر اتباع غربی اش را وا میداشت تا چنان نکنند که یک ایران رقیب با ممالک عربی فرو بپاشد یکی از معقول ترین نظریه ها جلوه می کرد. اما حالا وضع تغییر کرده است و دیگر خبری از رفتن آب به جویبار خشک ممالک عربی نیست، و عمده ترین ممالک عربی خضوع بدون قید وشرط را پذیرفته اند و بلکه فراتر از ان حتی تطبیق اهداف دیرینهء فرهنگی غرب را در جاهای که چند سال پیش تصور ان امکان نمی رفت پذیرفته اند، و به این ترتیب مانعی در اینکه غرب یک طرف موازنه را بخواهد سقوط دهد وجود ندارد، مخصوصا که در پلان قرن که عبارت از تغییر نقشهء خاورمیانه بود و اکنون با شدت پیش می رود دسترسیی موشکی ایران به عمق اراضی اشغالی فلسطین و رسیدن ایران به دروازه های ساخت اتم نگرانی غرب را افزون بخشید، از همین جهت بدیلی که برای دست برداری از ایران مطرح می کنند همان است که ترامپ گفت، ترامپ می گوید زمانی ایران میتواند از محاصرهء ما نجات پیدا کند که ایران موشک های بالاتر از پنجصد کیلومتر نداشته باشد و با برنامهء اتمی بطور کامل خدا حافظی کند و روابط خود را با هر جریانی که امریکا وسرائیل انرا دهشت افگن توصیف میکنند قطع کند.
یعنی آنچه ترامپ شرط میگذارد شروط بی عزت سازی یک مملکت است که بعید است ایران بپذیرد.
نقطهء دیگری که اردوگاه امریکا را در قبال ایران مأیوس ساخته است این است که امریکا واسرائیل سالهای طولانی توانستند جواسیس بسیاری در ایران رزع کنند و در جنگ اخیر که به جنگ دوازده روزه معروف گردیده است از این جواسیس استفاده بهین کردند، اما جواسیس درجه دوم خود را برای تحریک بر علیه نظام تدارک دیده بودند ولی بعد از مهار این روند از سوی نظام در ایران، امریکا واسرائیل دچار نوعی از یأس گردیدند و اینک تلافی این یأس را در حملهء نظامی می بینند. و یا هم در اعمال بیشتر تحریم ها می بینند تا سرحدی که ترامپ هر کشوری را که با ایران دادوستد تجاری کند به وضع 25 فیصد مالیات بیشتر، تهدید نموده است. و این خود کمتر از یک حمله نظامی بر علیه ایران نیست.
برای اردوگاه شرّ فرو رفتن یک کشور در یک جنگ داخلی و تحویل یک ملت از یک اقتصاد بد به بدتر و گدایی مهم نیست، بلکه مطلوب است، زیرا ائتلاف بین المللی صلیبی چنین فروپاشی اجتماعی را نوعی از "جهاد فرهنگی" خود می داند. چنانکه زمانی خانم کوندالیزا رایس وزیر خارجهء امریکا از چنین تحول صحبت کرده بود.
با این همه ما بحیث انسانِ مسلمانِ ذی شأن به همانگونه که از مرگ صدهاتن در ایران، صرفنظر از اینکه در کدام صف بودند، خرسند نیستیم، و چنین خون هارا به نفع یک جامعه و به نفع یک حکومت نمی بینیم،اما در عین حال مکرها و شیطنت ها و رذالت های امریکا و اردوگاه ان در مورد ایران را به دیدهء استحقار و تنفر می بینیم و می گوییم: (الآن حصحص الحق)، صف اردوگاه عدالت و صف اردوگاه خباثت واضح شده است.
بلی(الآن حصحص الحق) دو رسته در این بازار عیان اند:
یکی رستهء بیگانه پرستان، هویت فروشان، اسرائیل دوستان،است. همانانی که در قبال انواع ظلم ها وجنایت های اسرائیل مهر خموشی بر لب نهادند ولی در پیوند به ایران در معیت با اردوگاه امریکا به صدا درامدند.
و دیگر رستهء وطن دوستان، شرق دوستان،دین دوستان، هویت دوستان است که هم نقد بر اوضاع خود را می پذیرند و بر اصلاح درونی باور دارند و هم مخالف استقبال از بیگانه های شیّاد و کذّاب و تجّار، هستند.