فُزتَ وربّ الکعبة

مارچ 2, 2026 - 12:48
 0  16
فُزتَ وربّ الکعبة

ابومجتبی: برای تحقیر مسلمین ماه مبارک رمضان را،ماه غزوهءبدر وماه فتح مکه وماه فتح قدس و ماه نبردِ عین جالوت را برای کشتن تو انتخاب کردند  ولی زهی مفخرت که در همچوماه مبارک به قافلهء شهداء پیوستی.

ابو مجتبی ای پیره مرد سربلند زهی شرف که بدون یک ذره تسلیم در دفاع از خاک،در دفاع از هویت دینی ات در دفاع از هویت فرهنگی ات رفتی.

من از مردمانِ اشکریز هستم اما با شنیدن خبر مرگ تو یک قطره اشک نریختم زیرا چنین مرگ به کس میسر نمیشود.

با تیرِ غدرِ چنین دشمنی که شعار مذاکرات بلند کرده بود،در دفاع از چنین هویتی، در چنین عمری شهادت بردن مفخرتییست که به هر شخص میسر نمیشود.

تورا خودیی نکشته است که سکوت شود.

کشور مزدوری نکشته است که شرمندگی باشد.

از مغاره ی دستگیر نشدی،

زیر کفشهای مردمت جان نباختی.

یا مانند حکام فرار راه فرار نگزیدی.

مانند حکام جزیه پرداز جزیه نپرداختی. 

ترا خونخوارترین نسل بشر و بی عزت ترین مستکبرین جهان،قاتلین هزاران کودک، کشته اند،همانهای که برای دادن جزیه به آنان و پای بوسی آنان خیلی از جبونان صف کشیده اند.

تو می توانستی با اندک لبخند رهبریتت را حفظ کنی و عصای تسلط بر مزدوران مسلمان نمارا در دست گیری.و یا در اعماق زمین روزهایی نزدیک به نودسالگیی خودرا سپری کنی.

ولی نه.

تو خود چند روز پیش با کودکی از شهادت در آخر عمر سخن گفتی.

پنهان نشدی  زره پوشیدی و کوبیدی، و در قلب معرکه جان باختی.

ابومجتبی،"ابولوءلوء های" که بر تو تهمت می زدند،هزاران هزار در حواشیی تو بسان کرگسِ جبون برای صلیب غلامی دارند. و جشن شادی دارند.

پیروز شدی ای آخرین مرد این خطهء شرق.

پیروز شدی ای آخرین موسی الغسانیی شهر غرناطه.

سوگند به ذات اقدس در حجم جایگاه چنان امتی وچنان ملتی و چنان فرهنگی و چنان سرزمینی بودی.گرچند بارها بسا از سیاست هایت در درون کشورت و در بیرون کشورت را نقد کردم.

اما حالا که حدیث یک تجاوز است همه می گوییم:فزتَ وربّ الکعبة.

ای رفته در کنار نبیی خدا و حمزه و مصعب و عمر و عثمان و علی رضی الله عنهم فزت وربّ الکعبه.

ابومجتبی ترا مژده باد:

در زمانی رفتی که دیگر جز خضوع وتسلیم برای استکبار نیست.

بعد از تو دیگر کسی از این امت جرأت ساختن یک تفنگ را هم ندارد.مزدوران کجا و ساختن اسلحه کجا.

ابومجتبی شخصا بحیث یکی از مستضعفین این جهان هرگز احساس غم از رفتنت نمی کنم. زیرا چنین رفتن به هر کس میسر نمیشود.

آهنگ خواجهء شیراز همدم تابوت تو باد:

ما زنده برانیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

ما در زمانی باقی مانده ایم که جز  حکام دیوث، جز بقایای خوارج وابسته به صلیب این پرورده شدگان قشلهء نظامیی انگلیس،و جز  چند رأس موالیی عاشق غلامیی غلامخانه های حجاج ابن یوسف ثقفی اموی که از کشتنت به دست صلیب برای حکام صلیبی تهنئت می گویند، نمی بینیم.

 و جز قهقههء مجدد دیو استعمار و اینبار از فراز دیوارهای قدس نمی شنویم.

پس مژده را تو ربودی و ننگ بر ما تا ابدالدهر باقی ماند . 

(من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاعدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر  و ما بدّلوا تبدیلا).

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریدهء عالم دوامِ ما