برای ما گرگ و به دیگران قهرمان...

جنوري 25, 2026 - 17:02
 0  52
برای ما گرگ و به دیگران قهرمان...

م م زاهد

 

بسیاری کسان را در صفحات دیدم که با فتوشاپ و دستکاری بر جناب شان تاختند و خواستم تحلیل یک پاکستانی را ترجمه کنم ، گرچه نزدیک ۳۰ سال میشود که از حزب اسلامی بریده شدم اما.....! )

ویدیو در تخت شفاخانه خوابیده _ حکمت یار و انور ابراهیم عیادت کننده در حال خنده و تبسم وزیر اعظم کشور اندونزی را مشاهده کردم، افسانه ی زندگی حکمت یار مانند فیلم در نظرم پیچید .

هردو درحالی با محبت و شیفتگی یکدیگر را می‌دیدند که اهل اقتدار در عیادت یکدیگر چنین می‌بینند.

۔۔۔۔۔

بدون شک آن زمان « عهد حکمت یار » بود..

چنان عهد که نصیب بسیاری تاریخ سازان میشود که نصیب حکمت یار شده بود.

شخصیت جادویی انجنیر حکمت یار رهبر حزب اسلامی افغانستان  از مالزی تا ترکیه و از فلسطین تا یمن در دل های جوانان حرکت های اسلامی خانه انداخته بود، چنان دلبستگی، محبت، باور و عقیدت مندی و احساسات طیب اردوغان واداشته بود تا آنرا در کرسی بنشاند و خود در زمین بنشیند.

استاذ المجاهدین عرب و عجم الشیخ عبداللہ عزام آنرا میخواست، راشد غنوشی تونسی ( فک الله اسره) و انور ابراهیم مالیزیایی با افتخار با آن شانه میداد..

آن دور دور طلایی جهاد افغانستان بود...

آنگاه شاعر با ناز سرود:

 اے  ناز  وہ  گلبدین  حکمت  ، عزیمتوں  کے علم  اٹھائے

سیاف و برہان و شاہ و یونس ، کے ساتھ نعرہ لگا رہا ہے

ای ناز آن #گلبدین حکمت، بیرق عزیمت را برافراشته #سیاف #برهان، شاه ( احمد شاه مسعود) و یونس که یکجا نعره می‌زدند .

تقریبا پیش قدمی اژد_های سرخ توقف یافته بود، علیه اتحاد جماهیر شوروی فتوحات آغاز گردیده بود ، آمریکا ، سعودی عرب و پاکستان همه برای منافع خود در یک « صفحه » بودند، برای حمایت و معاونت مج/اهدین تمام وسایل خود را بکار می‌بردند...

گرچه هشت و نه تنظیم مجـ.ـاهدین با اتحاد شوروی بر سر پیکار بودند اما به سبب کامیابی های پیوسته با عملیات گوریلایی ،ذهانت و مقبولیت عمومی مردم گل بدین حکمت یار نزد حکومت های آمریکا و پاکستان و استخبارات اردوهایشان بی بدیل و نازپرورده شده بود...

این نازپرودگی زمانی خلش پیدا کرد که بدون ملاقات ریگن رییس‌جمهور آمریکا ناگهان واپس برگشت .. آنگاه پنتاگون متیقن شد که با داشتن تمام نوازش برایش، آن کار خود را انجام می‌دهد .

ماه و سال های بعدی این را تائید می کرد...

نوازش دهندگان کوشش کردند تا بحسب ضرورت زمانه « استعمال » کنند.. مگر آن از «بازیچه» و «بدون اختیار/ گودی» شدن انکار ورزید.

و باز ظلم و ستم تاریخ، ریشه دوانی کشاگیر جهانی، بی وفائی مهربانان و جبر زمانه کوشش خود را آغاز کردند تا از «ثمرات» جهاد در گوشه نگهدارند ...

رسانه ها بطور منظم برای کردار کشی آن دستکاری را آغاز کردند...

چنانچه میوه جهـ.‍ـاد افغانستان ضایع و کوه های کابل با راه اندازی خانه جـ.ـنگی خون آلود و بخش از آزار دهنده تاریخ گردید...

و رسانه های غربی آنرا بعنوان «قص/اب» کابل قرار داده و «تنها» کرد ...آن برای کسانی که درد امت را داشتند روزهای آزار دهنده بود...

بابا قاضی آزرده بود و با او تلخی و آزردگی نمود...

فیض الله خان با زلفهای سرخ مایل_ پیچ‌خورده بر چگونگی این تاریخ تعلیق نوشته و گویا دریا را در کوزه بند کرده است.

آن می‌نویسد « خانه جنگی خواهش حکمت یار نبود، چندین معاملات باهمی مسلمانان با جنگ خاتمه یافته است، ظاهر است که در این یک گروه به حق نزدیکتر می‌باشد.

بعضی ها از این جنگ فاصله می‌گیرند چنانچه در جنگ جمل و صفین بسیاری از اصحاب چنین کردند.

سوره حجرات در همین مورد وضاحت دارد که دو گروه باهم بجنگند در بین شان صلح کنید، آنکه نپذیرد با دیگران یکجا با او بجنگید تا آنکه آن سخن حق را بپذیرد، این را یاد داشته باشید که جنگ سیاسی همینگونه می‌باشد وگرنه برای ما مجال ساختن جماعت و تنظیم نیازی نیست ....»

با اجازه دستان پنهان پاکستانی ط/ابان ظهور کرد، آن مرد شجاع بارگران بدعهدی های محسنان خود در سینه خود نهاد بطور خاموش در جنگل های گمنام روپوش شد، جهان تا بیست سال نتوانست سراغ آنرا بیابد .

بعد از یازده سپتامبر اکنون یک جهان دیگر پدید آمده بود و بازیگران نو آمده بود .. و آن در جهان نو اجنبی گمنام شده بود.

 

بعد از یک زمان طولانی تصویرش با چادر سفید مانند برف با خود پیچیده بین درختان و نی‌زار ها در دید همگان قرار گرفت. سیاهی ریش آن سفید شده بود اما سیاهی لنگی / عمامه آن بجامانده بود.

بعد از چند مدتی آن ریفورم و طرح امنیت مستقل برای کشور را با خود حمل کرده و کابل رسید اکنون آن حیثیت مدیر مدبر و مفسر را داشت.

حریفان بزرگ و قدیمی با فرش سرخ با احترام به استقبال برآمدند.

حامد کرزی، اشرف غنی و عبدالله عبدالله قهرمان گذشته را خوش آمدید گفتند...

ط/البان دوباره به قدرت برگشتند و آن بطور صریح «خوش آمدید» گفت و برای آوردن اصلاحات جدید در کشور سخن گفت، مگر ط/البان که مقید به فکر سنتی هستند نه تنها تجاویز و مشوره های آنرا مسترد کردند بلکه نقل و حرکت آنرا نیز محدود ساختند .

آن بجای انقلاب اسلامی بیشتر گروه قوم پرست و فرقه پرست نتوانستند فکر کنند.. آن ملا های که بر تعلیم زنان محدودیت وضع کردند از مظلومیت کشمیر و فلس/طین بی نیاز شدند.

.....

این محبت و احترام و از خود بودن در اصل میراث مشترک راهیان فکر ریشه یی اقامه دین سید مودودی و سید قطب است آنکه با عبور از جغرافیا ، مرزها و تقسیمات کشورها انسان را باهم شیروشکر میسازد .

هر دو شاید لحظه ی برای گذشته نظر انداخته باشند.

انور ابراهیم صدر اعظم مملکت خود است... اینجا طیب اردوغان

حاکم نیرومند کشور خود و منطقه پیرامونی است، قهرمان شان که بازور قوت اردوی روسی را از کوه های افغانستان راند و آزاد کرده بود امروز در وطن اش بی اثر و نقل و حرکت اش محدود است.

انور ابراهیم لحظه فکر کرده باشد که سعودی و پاکستان اگر با این دوست نهایت مخلص خود بی وفایی نمی‌کردند شاید ... افغانستان نیز امروز چه اندازه مضبوط و مستحکم می‌بود .. و در مرز شمال مغرب پاکستان دهش/ت گران گشت زنی نمی‌داشتند.

مگر چه شده باشد؟ این هردو از ماضی کدام سخنی نزدند فقط هردو با محبت باهم تبسم کردند، و انور ابراهیم پس از تبادل چند جملات رسمی با چشمان خود محبت اش را منتقل کرد و گرانی مصایب را در سینه خود پنهان داشته و عجالتا ساحه را ترک گفت.