برگه از تاريخ !

نومبر 23, 2025 - 19:47
 0  24
برگه از تاريخ !

عادل امين

 

اصطلاح عاميانه و معمولاً در خيابان ها ميان جوانان بكار ميرفت " خيلى نا جوان هستى ! " و يا هم ضرب المثل ئى داشتيم كه بزرگان ما با همان زبان عاميانه فرموده بودند كه " روز بد بيادر و يا هم برادر ندارد!"

اين حرف ها ، ضرب المثل ها و مقوله ها به هر زبان كشور ما و يا زبانى ديگرى در جامعه فلسفه و معانى ژرف اجتماعى و فلسفى را با خود همراه دارد ، كه انسان هاى چيز فهم با مؤلفه هاى مختلف در كائنات ،  آنرا درك و ظرفيت فهم و توانائى ادراك آنرا دارند. 

نمى گوئيم كه اين مردم چه كردند ! و ما در قطب و محور سياسى مخالف و متضاد چه نوع كار نامه ها و دستاورد ميهنى و سياسى داشتيم ! چون تاريخ عملكرد همه را در حافظه خودش ياداشت و ثبت دارد. 

يك واقعيت تلخ كه اين توده چپگرا ميزبان اشغال اتحاد جماهير شوروى و در ميان ما مجاهدین عده يى از مجاهد نما ها ، با مخلوط غير متجانس از گروه ها ميزبان  دو دهه اشغال ناتو و امريكا بودند.  

اما جالب اين است كه توده " وطن پرست " كه ما را " وطن فروش " عنوان و لقب دادند و شعار ضد امپرياليزم را زمزمه كردند ، بر عكس با همه داشته ها و مؤلفه هاى سياسى كه داشتند ، خيانت و جنايت كردند. 

بهترين انسان ها زندگى و تمام داشته ها و اميد ها را در حضور فزيكى و قدرت سياسى و نظامى آنها از دست دادند، حتى ميان هم نيز رحم و مهربانى نداشتند ، يعنى ميان هم " نا جوان " بودند ، تعهد و از رسم و قاموس عيارى درك و فهم نداشتند. 

نخبگان كشور ، اساتيد برجسته پوهنتون كابل ، عالى ترين افسران نظامى و اركان حرب هاى فارغ از خارج ، جوانان و متعلمين ليسه ها ، كسبه كاران و تا اهل هنود را بدون كدام تحقيق و محكمه در محكمه انقلابى دسته دسته زنده بگور كردند. 

جالب اينكه خاطره در امواج ذهن ام خطور و حضور كرد و لحظه ئى كه شب هنگام به اخبار از امواج " BBC " روى همان فريكونسى عيار شده آن روز گار گوش ميداديم. 

در گوشه از اطاق راديو ئى سنگين ، ناز دانه ، دُر دانه ، مستعمل  و به گمان اغلب ساخت انگستان را براى پدرم يكى از اقارب تحفه داده بود و بسيار با ترس و رعب اخبار را گوش ميكرديم ، همان كه گفته اند كه "ديوار ها گوش دارد" ، باور كنيد كه چنين به ترس و رعب كه روانه زندان نشويم ، اخبار را گوش ميكرديم .

به هر صورت حرف ها و گلايه ها زياد و وقتى برگه از تاريخ عنوان كردم ، درخت و أشجار ، برگ هاى متفاوت و رنگا رنگ خودش را دارد و اصل حرف و پيام اين بود كه ميان هم خيلى نا جوان بودند ، ما اجازه شنيدن از " BBC “ را نداشيم ؛ ولى امروز اين مالكان و صاحبان برگه از تاريخ در همان كشور هاى منسوب به "امپرياليزم و ارتجاع سياه " كه ما همه بنحوى مهاجر و پناهنده شديم ، نه تنها در راديو BBC نطاق و گوينده هستند و در همان كشور ها بدور از حس" وطن پرستى " كه ما براى آنها " وطن فروش " بوديم ، جان داده و جان ميدهند. 

ما حتى در همان آوان برهه سخت تاريخ كه اين آقايون وزير عدليه و غيره بودند ، اجازه نماز خواندن ، تبليغ و ترويج قرآن را نداشتيم و آنها كه به قرآن استهزا و تمسخر داشتند ، امروز خانواده هاى آنها مجالس ترحيم و عزا دارى كه براى "دين افيون جامعه " و علماى دين را " مزدور ارتجاع " لقب و عنوان داده ، خواهش دارند كه در مجالس ترحيم و عزا دارى شركت و با اشتراك گزارى به "روح" به روح كه باور نداشتند براى متوفى دعا و مغفرت هديه و تحفه كنند. 

حرف اخير و پايان سخن كه با نا جوانى و روز گار بدتر در مسافرت فوت ميكنند و اين چندمين وزير و ركن عاليرتبه " انقلاب ثور " است كه در كشور هاى منسوب به امپرياليزم و ارتجاع سياه بشمول دستگير پنجشيرى ، محمد خان جلالر ، سيد امان الدين امين ، نظام الدين تهذيب ، جنرال نبى عظيمى و حال هم جنرال رفيع با بسيار نا جوانى و روز بد كه گفتند برادر ندارد ، با عزيزان و اقارب خدا حافظى دارند. 

نكته اخير اينكه حال و ما شما در جايگاه ئى نبوده كه قضاوت آنرا بكنيم كه در جنت ميروند و يا دوزخ ؟ ولى نزد حاكم ، حكم و قاضى كائنات رفته و آن ذات كه خود حكيم ، سميع و بصير هست كه همه اعمال نا جوانى آنها در قبال وطن ، حزب و تحليف عسكرى را ثبت و ياد داشت دارد كه چه كردند و چطور پاسخ بدهند. 

" عادل امين "