اسلام گراهای سکولر
" این نوشته بی فایده نیست دقیق اگر خوانده شود".
در اول باید هیچ عاقلی شک نکند که مبنای دشمنیی غرب با شرق که محوریتِ آن را جهان اسلام تشکیل می دهد بر اساس فکر واندیشه نیست بلکه مبتنی بر یک حِقد و حسد وکینه وکدورتِ تاریخی است،و غنیمت جویی مدرن ـ منافع اقتصادی ــ ضمیمهء آن است.
از همین جهت اگر ممالک مسلمان در سکولر شدن تا گلو فرو بروند باز هم غرب ومخصوصا نسلِ جدیدِ صهیو صلیبیی غرب که شیره وشیرازهء هویت تاریخی غرب میباشند برای این ممالکِ مسلمان اجازهء حاکمیتِ مستقل و اجازهء قیمومیتِ ذاتی را نمی دهند. دمکراسیی عمیق را نیز برای این ملت ها نمی خواهند، آنچه میخواهند چند شراب خانه وچند قمارخانه وچند روسپی خانه و چند هتل مجلل است.
البته طیفِ وسیعی از سکولرهای شرق که خودرا روشنفکر می شمارند همین را کافی وشافی می دانند.گویا به زبان حال میگویند از ما مفعولیت از غرب فاعلیت.
به هرحال موضوع این نیست، این یک پیش درامد بود برای این موضوع دیگر که می گویم:
طیف وسیعی از مسلمانان، همان مسلمانانی که دعوای دین داری می کنند و حتی شعار اسلامگرایی می دهند و حتی داعیهء جهاد اینجا وآنجا را هم مطرح میکنند و بر تفاوتِ کاملِ اسلام وسکولاریزم نظریه پردازی می کنند سکولر شده اند.
زیرا شعارهای این طیف در قبال عمده ترین قضایای اسلام این را نشان می دهد که دعوای دشمنی این طائفه با سکولاریزم یا دروغ است یا جهل است.
مثلاً : تأسیس دولت های قومی از عمده ترین اهداف غرب در جهان اسلام بود وهست ،و این یعنی همین تأسیس دولت های قومی یک تجربه ایست که غرب در یک مقطع زمانی مشخصا در قرن نوزده و حتی اوائل قرن بیست انجام داد،وحتی درگیر هم شدند، منتها غرب به زودی توانست موروث تمدنی رومان قدیم و تاریخِ مقاومت کلیسا بر علیه مسلمانان را بر اختلاف قومی غالب سازد و یک اتحاد بیافریند. و روایتی را که میگوید الکفر ملة واحده، تصدیق کند.
اما همین غرب در جهان اسلام قومیت را بحیث یک عاملِ فروپاشیِ فکرِ سیاسی اسلام و به طورِ مدیریت شده ترویج میکند، انگلیس پدر چنین نقشه ها در جهان اسلام بود وحالا مسلمانان چنان زبون شده اند که قبرص هم میتواند یک قوم را بر علیه قوم دیگر تحریک کند.
اما طیف وسیعی از مدعیان اسلام گرایی حتی ملاها و مولوی ها و حافظان قرآن،استادان دانشگاه ها و پوهنتون ها و حاجی صاحب ها و غیر ذالک دولتِ قومی می خواهند. همه چشم داریم و می بینیم. میگویند بخارا دور میدانش کلان.
این طائفهء اسلامگرا ولی در حقیقت قومگرا اینطور هم نیست که به مساوات حقوق میان اطیاف قومی باور داشته باشند جز به تسلط و سیادت مطلقه باور ندارند.پس این چیست؟ این قبول یک آیدهء بزرگ سکولریزم است.
حالا کسی بیاید بگوید: بلی من دولتِ قومی میخواهم ولی سکولر نیستم وسکولاری نمی خواهم چونکه حاکمیتِ حقوقی را بر مبنای اسلام می خواهم.
اما این سخن غلط است، زیرا حکومت در اسلام با قومیت جور نمی آید و قوانین شرعی در یک حکومتِي كه قومگرا باشد تابع قوانین عرف وعنعنات واهداف قومی میشود. در یک دولتی که قومگرا باشد آراء و فتاوای سائر علماء اسلام ارزشی ندارد بلکه هر دولتِ قومی عالمِ دینیی خودرا میداشته باشد.سکولاریزم همین.
اما بلی حکومت در اسلام انحصار در یک جغرافیایی معین را می پذیرد.فرق چیست؟ انحصار در یک جغرافیا میتواند زادهء افکار همه اقوام موجود در یک دولت باشد پس ظلم در ان وجود ندارد افزون بر اینکه مشروع بودن یک حکومت اسلامی در یک جغرافیای خاص بر اساس واقعیت است.اما در حکومتِ قومی انجا که تنوعِ قومی موجود باشد حتما ظلم به وجود میاید.
خوب.شما این مفکورهء سیادتِ قومی را در میان طیف وسیعی از عربها هم میبینید.
از اسبابِ عمدهء تقابل این طائفه با دولت عثمانی همین مفکورهء دولت قومی بود. عربها ننگ می دانستند که تحت سیادت مذهبی دولت عثمانی قرار گیرند. بلی در سابق از ناچاری قبول داشتند اما وقتی پای انگلیس در میان آمد و حمایت گر پیدا کردند بر علیه همان دولت خلافت سلاح برداشتند وساحات خودرا مستقل کردند.
امروز هم طیف وسیعی از همین مردم با ایران بر اساس همچو حسادت قومی و خجالتی از شکست های پیهم خود در برابر اسرائیل موضع می گیرند گرچند، چند نادانِ غیر عرب پی نمی برند.
اینجا فراموش نکنیم ممالک عرب دو قسم اند:
یکی ممالک عربیی است که مستعرب است مانند مصر و الجزائر و حتی المغرب و سودان . حسادت قومی در میان این دولت ها کمتر است.
بلی زمانی مصر منشاء قومگرایی عربی بود ولی تمرکز بر رویا رویی با قومیت یهودی داشت،برعکس روابط مصر و ایران غالبا مبتنی بر احترام بوده است.همینطور الجزائر. توجه شود به تفاوت های قومگرایی ناصری منسوب به جمال عبدالناصر و قومگرایی بعثی حاکم در سوریه وعراق.
اما یکی عرب های بومی هستند که شبه جزیرهء عرب و عراق و یمن وتا حدی شام را شامل میشود. این نوعِ اخیر نمونهء بارزِ ترجیحِ قومگرایی بر اسلام گرایی اند. بعد ازاینکه مهار این طیف به دستِ انگلیس افتاد نقشه را طوری ترتیب دادند که دین را در خدمت اهداف قومی قرار دهند، یعنی نام اسلامی ولی عمل وهدف سکولاری. به همین منظور انگلیس وخانواده های حاکم در این ساحات طبقهء دینیی را رشد دادند که وظیفهء آنان راندن دیگران از اسلام و تمرکز بر مرجعیت عربیی عربستانی باشد، وبالخصوص دشمنی با ایران را و بلکه منحرف شماری عمده ترین مذاهب فکری کلامی را که محصولِ ایران و خراسان زمین و ماوراء النهر هستند به نفعِ نظمِ قومیی عربیی أعرابی مدیریت کنند.همین است که در مباحثِ تراثیی این طائفه اثری از فکر واندیشه دیده نمیشود، جز اینکه همه مسائل دنیا را باید به چند نفر در صدر اول اسلام حواله کنند و آن چند نفر هم اهل رأی نباشند.
البته در این اواخر یک طیف از اسلامگراهای سلفیي جوان از کشورهای مصر ومخصوصا از اردن ظهور کرده اند و از طرز بیان خوب برخوردار اند و از قضایای سیاسی جهان هم تا حدی آگاه اند ولی همان حسادت قبیلوی در آنان موجود است. اینها هرچندگاهی عقدهء نقص تمدنی خود در عرصهء قومیت را از طریق کوبیدن ایران در عرصهء سیاسی و مذهبی تبارز می دهند. و از اینکه جوان به جوان میل دارد توانسته اند بعضی جوانان کشور مارا هم از طریق کانال های یوتیوبِ خود وتلگرام های خود جلب کنند وشیفته سازند.این جوانان ما بدون اینکه به عمق اهداف پی ببرند نادانسته در اهداف قومی آنان گیر می مانند.بعضی این جوانان و اشخاص بخاطر رد اتهام قومیت از خود که مبادا متهم شوند می کوشند برای بدگویی ایران سبقت جویی کنند.
عموما در مفکورهء این نوع داعیان ونظریه پردازانِ شیک ونیکتایی پوشِ عربییِ سلفییِ قاعدوی ـ القاعده ـ فرقی میان ایران فاسد العقیده و حکومتِ نیمه الحادیی مانند حکومت حبیب بورقیبه که زمانی در تونس بود نمی باشد. و این خود دربی از درب های سکولاریزم است.
مثال دیگر : وقتی شما سیرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم را بخوانید از الف تا یاء تاکید بر این است که مسلمان گرچند خطاکار باشد هویت دینی خودرا حفظ می کند اما وقتی در کنار کفر قرار گیرد این هویت خود را می بازد. ولی امروز طیف وسیعی از مدعیان سلفی را می بینیم که با صراحتِ تام برای پیروزی اسرائیل و شکست ایران دعا می کنند و از مرگ یک فرمانده مسلمان ویا رهبر مسلمان اظهار خرسندی می کنند. بعضی اینها حتی چنان اند گویا بخش متعلق به وزارت اوقاف اسرائیل باشند. این روی دیگر سکولاریزم است بلکه خطرناکترین روی آن است.
بعضی اینها در ایران برای یک حکومت سکولر اصرار می ورزند . چرا؟
زیرا می گویند حکومتی خواهد آمد که ما میتوانیم آزادی مذهبیی سنیی خود را طوری داشته باشیم که میخواهیم.
اما اینکه در چنان حکومت سکولری ایرانی مثلا اهانت به خدا ورسول و سوزانیدن قرآن آزاد می شود و همجنس گرایی قانونی می شود مسائلی اند که برای این طائفه فاقد اهمیت میشود. و این خود قبول کردن و اذعان به یک نظم سکولاری است.
در حالیکه از نظر دینی عمده ترین موردی که ایمان انسان در خطر زوال قرار می گیرد همین موضوع همدستی با کفار محارب است.
البته این را نیز باید اعتراف کرد که در علمبرداری دشمنی با جمهوری اسلامی ایران در این مقطع حساس وسرنوشت ساز تاریخ معاصر اسلام همه سلفی ها یکسان نیستند.سلفی های بسیاری هستند که با وصف اصرار بر انحراف عقیدتی شیعه اما به تکفیر آنان قائل نیستند و همدستی با اسرائیل را حرام می شمارند انصاف نیست که گفته شود چنین کسانی وجود ندارند .
اما طیف عام تا جائییکه در انحاء واکناف دیده میشود همان است که گفتم.
لهذا این یک آفت است.زیرا این یک جهل است.
زیرا اینکه انسان به یک سکولاریزم تصریح کند و رسمًا اعلان کند که بر اساس چنین قضایا و چنین مزایا وجودِ دولت سکولاری را حتی در نسخهء ضعیف ومدیریت شده از سوی غرب، می پذیرد و یک ضرورت می داند،میشود چنین منطق را درک کرد و در موردش بحث کرد.
اما وقتی چنین تصریح نشود وادعای اسلامگرایی شود وبرعلیه سکولاریزم شعار داده شود ولی بعضی وجوه سکولاریزم در ان نهفته باشد این آفت است و دربدری جوامع مسلمان است، زیرا چنین انسانها نادانسته کورکورانه راه می روند، نه خود به جایی می رسند نه میگذارند دیگران به جایی برسند.
آفتِ بزرگِ جوامعِ مسلمان همین است.
لعلکم تتفکرون.