قیاس فاسد

جنوري 7, 2026 - 17:57
 0  20
قیاس فاسد

یکی از آفت های فکری جوامع ما این است که اتلافِ حقوق توسط کفار را اصل ومَقیس علیه، برای اتلافِ حقوق بواسطهء خود،می سازیم.

مثلا وقتی اسرائیل ویا امریکا و یا قدرت های غربی و یا سائر دولت های مستکبر به نقض حقوق بشر و نقض حاکمیت دولت های مستقل می پردازند طیف وسیعی از ما مسلمانان هم در نقضِ حقوقِ بشر، در ارعابِ فکری، در تبعیضِ قومی،در تبعیضِ مذهبی، نقشها وظلم های  این کیانها وکشورهای مستکبر را دلیل می آوریم می گوییم: مگر چشمت کور است اسرائیل را نمی بینی؟ امریکا را نمی بینی؟ نمی بینی که چه جنایت می کنند؟.

ترکِ اعتنا به حقوق بین الملل نیز از همین جنس است که امروز در میان طیفی از مسلمانان نیز ترویج می شود.

عاقلی نباید شک کند که موجودیتِ نسبییِ امنیتِ جهانی و استمرارِ حاکمیتِ دُوَل و مصونیت های اجتماعیِ ناشی از این، نتیجهء ترسیخِ مبانی حقوق بین الملل بوده است.مبانیی که از نیمهء قرن بیست ببعد اوضاع جهان را بهتر از قبل مدیریت کرده و به یک مرجعیتِ اخلاقی در اذهانِ مللِ جهان تبدیل گردید.

از آغازِ قرن بیست و یک ببعد این مبانی و به گواهیی حقوقیون معروف،از سوی امریکا گهی به چالش کشیده شده و گهی نقض گردیده است، چنانکه حملهء امریکا به افغانستان وعراق از نمونه های بارز آن بود. همه میدانند که حملهء اشغال عراق وافغانستان توسط امریکا بر اساس این صورت نگرفت که گویا امریکا با نوعیتِ حاکمیتِ موجود در این دو کشور مشکل داشت، فقط وفقط برای این صورت گرفت که تصوراتی که امریکا از امنیتِ خود  ومنفعتِ خود ارایه می دارد تأمین گردد.

اختطاف رئیس وینزویلی مادورو و نمایش دادن اهانت آمیز وی با دستان بسته وقبل از وی اختطاف رئیس پاناما امانویل نورینگا در 1989 از مشمولاتِ همین تصور امریکا است که امریکای لاتین را باغجهء پشت خانهء خود می پندارد و می کوشد از نیرومند شدن جریان چپ که خواهان کنترل خود بر منابع خود است در آن قاره جلوگیری کند.

اما با اینهمه احتکام به مبانیِ حقوق بین الملل یگانه حل معقول  و موجود در جهانی کنونی ما می باشد.حقیقتاً اکثریتِ دولت های جهان مخصوصا دولت های ضعیف گزینه ی جز این هم ندارند.

ما اگر بخواهیم این موضوع را با فکر اسلامی و با واقعیت حاکم در میان کشورهای اسلامی یا به عبارت دقیقتر کشورهای مسلمان نشین انطباق دهیم قرائت همه جانبهء فقه اسلامی نشان می دهد که وجود یک قانون بین المللی که روابط میان دولت های جهان را به هدف صلح جهانی و به هدف تأمینِ عدالتِ همگانی مدیریت کند از مقتضیاتِ فقه اسلامی می باشد. البته امتیازی که فقه اسلامی بر قانون وضعی در عرصهء جنگ وصلح دارد این است که فقهِ اسلامی مواثیقِ خود را بیشتر پاس می دارد و بیشتر از نقضِ آن خودداری می ورزد، چونکه فقه اسلامی مرجعیتِ اجتهاد خود در امور جنگ وصلح را هم به مبانی عدالتِ طبیعی ارجاع می دهد و هم به نصوص شرعیی ارجاع می دهد که مخالفت با آن را گناه می شمارد، در حالیکه قانون وضعی مواثیق خود را بر عدالتِ طبیعی و بر منافع مادی بنا میسازد، همین است که این مواثیق از سوی دولت های مقتدر در بسا موارد نقض می گردد.

اتحاد کشورهای مسلمان نشین می تواند جوامع مسلمان را از گزندِ اشغالها از گزندِ فشارها مصون نگه دارد ولی واقعیتِ تلخ این است که چنین اتحادی چیزی بسیار بعید است.

شیرازهء چنین اتحاد عام وتام از همان تحول خلافتِ شورایی به ملوکیت استبدادی در همان صدر اول اسلام فرو ریخت. ولی با اینهم همت وغیرت عام در میان مسلمانان چنان فرو نریخته بود که در یک قرن اخیر ریخته است، ودر یک قرن اخیر چنین نریخته بود که در دو دههء اخیر ریخته است.

بسیاری از منتسبینِ فکر اسلامی به این معضل پی می برند اما حکام خود وحکومت های خود را مسئول چنین معضل می شمارند ولی به این سؤال پاسخ نمی دهند که این منتسبین خودشان تا چه حد برای قبول جریانهای اسلامیی شبیه خود آماده بودند و آماده هستند؟

مگر شب وروز این منتسبین در اختلافِ ذات البینی و در مباحث عقیم و در فقه فضائل سپری نمی شود؟

وقتی که در بین خود چنین باشند چطور معقول است که از حکام معلوم الحال خود توقع اتحاد کنند.

بلی،قبول احتکام به حقوق بین الملل از مشاهدهء چنین واقعیت های تلخ می گذرد.

اما ماجرای جوامع ما مسلمانان بسیار تلختر از قبول وعدم قبول حقوق بین الملل است.زیرا رفض حقوق بین الملل از سوی ما چه تغییری در واقعیتِ موجودی که برجهان حاکم است به وجود می آورد؟

اجازه دهید بگویم که ما با رفض خود چه شمشیری در چیزِ کدام فیلی وارد کرده می توانیم؟هیچ.

لهذا این نظم بین المللی با ثوابت ونواقض خود بدون دخالت و عدم دخالت ما پا برجاست، اما تلخی این است که ما نقض حقوق بشر از سوی کفار را که در عرصهء مواثیق بین المللی می کنند اصل ومقیس برای نقض حقوق برادران مسلمان خود در درون کشورهای خود می سازیم، و این فاجعه است بلکه أُمّ الفجائع است.

امریکای ناقض حقوق بین الملل، حتی اسرائیل خونخوار سفاک، بهترین انواع حقوق را برای مردم خود مهیا می سازند،مگر شکی در این است؟

معاش بلند،فراهم سازی کار، فراهم سازی انواع بیمه ها، اخذ مالیات به تناسب درامدها،حق آزادی بیان،حق انتخاب،پاسپورت های قوی،حمایت اتباع در خارج،ایجاد دانشگاه های که  قبلهء علوم مدرن محسوب شوند، وغیره وغیره،مگر در همین کشورهای کفری نیست؟ هست.

اما از سوی دیگر همین کشورها در سابق استعمارگر وحالا امپریالستی هستند که بر تختهء ممالک ضعیف شطرنج بازی می کنند.یعنی حقوق مارا تلف می کنند.

بالمقابل جوامع ما در عوضی که بتوانند حقوق آنان را تلف کنند حقوق مردم خود را تلف می کنند.وضع مسخره آمیزِ نظامهای مدعیی دمکراسی در کشورهای مسلمان نشین را ببینیم که چه دکتاتوریی بیداد می کند.

وضع مدعیان انتساب به نظام اسلامی را ببینیم که خواه در قالبِ حکومت باشند، خواه در قالبِ حزب باشند، خواه در قالب جریان عام و دانشگاهی و مدارسی و حوزوی باشند، همین است که از لیست درازِ حقوق فقط یک حق را می شناسند، و آن عبارت از داشتن حق در زندگی مطابق شروطی که خودشان وضع می کنند می باشد.مثلا برای شهروند میگویند همینکه ترا نمی کشیم ومی گذاریم نفس بکشی خدارا شکر کن،بیشتر از همین حق در زندگی، حق هیچ مطالبه ی نداری،حتی صورتت مال تو نیست مال ماست،حتی اگر زن هستی صحتت مال تو نیست، این اعراف ما ویا این توهم ما از رستگاری است که مظهر تورا منظر تورا، صحت ترا کنترل باید کند. انسان،ملیونها انسان در نزد چنین مدعیان دین جز شاگردانی بیش نیستند که باید با یونیفرم خاصی از خانه بیرون شوند وبا یونیفرم خاصی به خانه وارد شوند.

وقتی بر مجموع این نوع حق تلفی ها در جوامع مسلمان نشین نقد گردد اولین جواب این است که مگر اسرائیل و امریکا را نمی بینید؟.

قیاسِ فاسد همین است.

اولین راه مقابله با طاغوت های مانند امریکا همین است که ما قیاس را بر وجه درست ان انجام دهیم.