مكاتب را كيها تخريب و حريق كردند ؟

اکتوبر 24, 2025 - 12:35
 0  32
مكاتب را كيها تخريب و حريق كردند ؟

عادل امين

 

تقريباً نيم قرن از تاريخ معاصر كشور ؛ البته پس از سپرى شدن دوره سلطنت محمد ظاهر شاه و جمهوريت محمد داود خان ، و تقريباً نيم قرن پسين از كشور با دو اشغال و تجاوز از قواى اشغالگر شوروى و قواى متجاوز ناتو همراه بوده، كه بدون شك اين نيم قرن اخير با ماجرا ها و تباهى از رعيت ، ملت و كشور همراه است كه اين همه بدبختى ها با كودتاى هفت ثور ١٣٥٧ شمسى از يك زاويه و در ضمن پس از كودتاى ٢٦ سرطان ١٣٥٢ خورشيدى ، از بُعد ديگر و دغدغه هاى پسين از آن برهه تاريخى شروع شده است.

 

اگر از اصل بحث و موضوع فوق لحظه ئى به حاشيه برويم در حقيقت فعاليت احزاب سياسى در دهه دموكراسى و آنهم با افكار جوانان و تحصيلكرده هاى چپگرا ، بنام نهضت دموكراتيك مترقى و در جهت مخالف نهضت جوانان مسلمان "اسلامگرا ها" پيش از وقت و عدم درايت سياسى در صحن پوهنتون كابل به فعاليت آغاز كردند و هر آنچه در ميان بوده با احساسات و گرمى ، حتى براى عده يى بدون از شعور ، درك و مطالعه در سياست عرض اندام و به فعاليت و رقابت سياسى آغاز كردند.

حال هر سوژه و هر فصل از تاريخ عامل ، فاعل ، علل و عوامل و مبحث جداگانه ئى براى بحث و كنكاش دارد، كه در اين سطور فوق فقط حريق شدن مكاتب ، كشتار معلمين و دانشمندان را مورد بحث و كنكاش خواهم گرفت.

 

در اصل جنگ ها و انقلاب هاى خونى پيامد زشت و بدى را همراه دارد، كه به اصطلاح رعيت و همان ضرب المثل عاميانه ، " در جنگ حلوا تقسيم نمى شود ! " ؛ پس وقتى به ابعاد فلسفى و اجتماعى اين ضرب المثل فوق اگر لحظه ئى دقت شود ، چنين مفهوم و برداشت ميشود كه متاسفانه جنگ فلاكت ها ، تباهى ها و صد ها بدبختى را با خود ضميمه دارد كه ما هر يك عملاً قربانى از جنگ ها و بنحوى آنرا با تلخى ها تجربه كرديم.

 

كمونيست هاى "خلق و پرچم" يعنى حزب دموكراتيك خلق كه ميان هم تفاهم ، هم پذيرى و گذشت سياسى نداشتند ؛ نه تنها خود ، كشور ، ملت و سرزمين را به قهقرا و هلاكت سوق و روى همين محور هلاكت و تباهى مسير هلاكت ها و تباهى ما، تا هنوز جريان دارد و بنحوى يك جناح برف سقف بام خويشرا به جناح رقيب و دشمن ديرينه پرتاب دارند كه شور بختانه جناح خلق و پرچم در تبليغات و جنگ سرد دست بالا عليه مخالفين سياسى و عقيدوى خويش دارند، از سال ها بدينسو چند موضوع تاريخى و آحاد را به جناح از مجاهدين و اسلامگرا ها ربط داده كه يكى هم حريق و سوختن مكاتب و كشتار معلمين را بعد از كودتاى هفت ثور ١٣٥٧ شمسى به احزاب مجاهدين چسپ زده و حكاكى دارند.

 

موضوع دوم بحث هجرت نخستين پيشگامان نهضت اسلامى و يا هم نهضت جوانان مسلمان به آنسوى خط فرضى ديورند “پشاور " كه پيامد آن بيشتر از سه ميليون مهاجر را در قبال داشت ، موضوع سوم مداخلات بيگانه ها ، حضور استخبارات و حرف پايان ويرانى شهر كابل و زير بنا هاى ملى و تاريخى كشور ميباشد، كه در اين سطور فقط در مورد حريق و ويرانى مكاتب و كشتار معلمين و تحصيلكرده ها، بحث خواهم داشت.

 

با مداخلات قواى مهاجم شوروى و پيش از آن يعنى كودتاى ٧ ثور ١٣٥٧ خورشيدى حزب دموكراتيك خلق با شعار هاى انقلابى " كور ، كالي ، دوډي" و " هورا " و تبليغات منفى عليه آموزه ها و شعائر اسلامى و آنهم در كشور اسلامى و سنتى افغانستان با عكس العمل ها مواجه شدند.

در قرا ، قصبات و شهر ها بخصوص در مكاتب و دفاتر رسماً به جلب و جذب حزبى، تبليغات انقلابى و سازمانى آغاز و در ضمن در هر دفتر رسمى و مكاتب جوانان و مأمورين را به سازمان جوانان ،سپاهيان انقلاب و گروه بنام مقاومت " اربكى ها و مليشه هاى قومى " جذب ميكردند و اين سلسله بشكل اجبارى آدامه داشت كه پيآمد منفى و تخريش كننده در ميان مردم عام در قبال داشت ، بخصوص وقتيكه در دهكده ها بنام اصلاحات ادارى ملكيت و زمين هاى مردم را بنام فيودال و سرمايه دار ضبط و آنرا براى بعضى از مردم تقسيم ميكردند كه اين كار و عمل آنها بر خلاف سنت ها و عرف مردم ما بوده ، در ضمن در مكاتب و دفاتر به نشر و پخش تبليغات ضد اسلامى و باور هاى اسلامى كه اين مسئله نيز بر خلاف روال معمول در كشور اسلامى و سنتى بوده و اين تبليغات بيشتر توسط معلمين حزبى و سازمانى صورت ميگرفت ، خلقى ها و پرچمى ها رساله ها و نوشته هاى ماركس و باور هاى خرافاتى " بى خدايى " و تبليغات سؤ عليه دين و مذهب داشتند كه اين كار آنها با عكس العمل مردم ما بخصوص در قرا و قصبات كه بيشتر مردم سنتى زندگى دارند ، مواجه شد و همان بود كه در بعضى مناطق از اينكه مكاتب و دفاتر به حيث اله ، افزار ، سنگر سياسى و تبليغاتى و در ضمن پسته هاى امنيتى آنها قرار داشت و همين عوامل باعث شد كه با عكس العمل هاى منفى مردم مواجه شوند.

رژيم تره كى و امين كه در هر مورد سياسى با افراط عمل ميكردند ، حتى جلب و جذب به حزب دموكراتيك خلق اجبارى و تعدادى زيادى از تحصليكرده ها ، روشنفكران ، علماى دينى ، شخصيت هاى با نفوذ قومى ، اساتيد پوهنتون و ليسه هاى عالى ، افسران نظامى و ملكى و هر آنكس كه با مخالفت نظريات سياسى آنها مواجه شده ، روانه زندان ، حبس و بدون محاكمه روانه پليگون ها و زنده بگور ميكردند،حتى مردم اجازه شنيدن راديو BBC را نداشتند.

در مناطق كه مجاهدين حضور داشتند بخصوص قرا و قصبات وقتى به اعضاى حزب دموكراتيك خلق مواجه و بخصوص آنعده از معلمين كه در مكاتب و ليسه ها افكار چپگرا ها را تبليغ و به ضد اسلام و باور هاى دينى ما تبليغات سؤ داشتند ، بدون شك شرايط انقلابى و حالات اضطرارى و به محاكم انقلابى مواجه ميشدند ؛ البته نه به اين عنوان و مفهوم كه معلم و تحصليكرده علوم عصرى بودند ، يا به اين عنوان كه مجاهدين به مكتب ، پوهنتون و تحصيلكرده ها در مخالفت باشند.

كشتن تعداد محدود و انگشت شمار در بعضى از نقاط كشور كه عليه باور هاى اسلامى و دينى ما ، چنين اشخاص و افراد تبليغات منفى و با ألفاظ و كلمات نا مناسب ، در مكاتب شعائر اسلامى و بخصوص پيامبر گرامى ما را توهين و تحقير داشتند ، بالعكس از جملات و كلمات "ليننن و ماركس" روايت ميكردند و اين همه علت و عوامل بوده كه در جامعه سنتى و اسلامى افغانستان با مخالفت ها و ضديت شديد روبرو ميشدند.

اگر احياناً در كدام منطقه در همان برهه از تاريخ مجاهدين و مخالفين رژيم مكتب ، شفاخانه و تاسيسات دولتى را به آتش زده و ويران كرده باشند ؛ بخاطريكه خلقى ها و پرچمى ها در همچون اماكن دولتى سنگر هاى نظامى ، پوسته ها و دفاتر محلى سياسى داشتند و همان بود كه بعد از سال ١٣٥٨ خورشيدى با قيام مسلحانه مردم مواجه شدند.

همچنان قابل تذكر است زمانيكه با مقاومت مجاهدين مواجه ميشدند در هنگام فرار ، افراد منسوب به رژيم وقت بخصوص مليشه ها و كندك هاى قومى وسائل ، اجناس و مواد لوژستيكى را ويران و حريق ميكردند.

 

خلقى ها و پرچمى ها بعد از سقوط رژيم تره كى و امين و اشغال كشور توسط قواى شوروى و رژيم كارمل و نجيب از اينكه ، مردم عام و جوانان به خدمت عسكرى حاضر نبودند در بخش معارف و ملكى اكثريت از كسانيكه با وجود تكميل دوره مكلفيت عسكرى به دوره چهار ساله احتياط ، جبراً احضار ميشدند ، بخصوص آنعده از مامورين ملكى ، معلمين ، افراد بيسواد و اهل كسبه كه سن آنها كمتر از ٤٠ سال بودند.

در هنگام امتحانات سالانه و در جريان سال بخصوص در شهر هاى بزرگ ، افراد منسوب به قواى مسلح از جوانان طلب استعلام و سند رسمى اداره مكتب را داشتند ؛ ولى با آنهم تعدادى زيادى جوانان را به ولايات نا امن به عسكرى سوق ميكردند ؛ تا اينكه اعضاى خانواده از فرزند جوان به عسكرى آگاهى حاصل ، اكثريت جوانان در كمتر از سه إلى ٦ ماه تابوت آنها به خانواده انتقال و يا هم عده يى نا پديد ميشدند.

در بخش معارف مكاتب را از ١٢ صنفى به ١١ صنفى كاهش دادند ، تا اينكه جوانان روانه جنگ و عسكرى شوند. در بخش معارف عسكرى بخصوص حربي ښوونځي و حربي پوهنتون در یک سال تعليمى دو صنف را تدريس ميكردند ؛ تا اينكه جوانان فارغ و روانه جبهات جنگ شوند، به بورسيه هاى تحصيلى و آنهم كشور هاى بلاك سوسيالستى و كمونيستى بيشتر ، آنعده جوانان و خانواده ها مستحق بودند كه عضويت حزب دموكراتيك خلق ، سازمانى و در ميان اعضاى كميته مركزى و حزب شناخت و معرفت داشتند و آنهم در رشته هاى چون تخنيك سلاح ، تخنيك تانك ، ترميم چاينك نكلى ، وارد كردن پطلون كوباى به كشور هاى سوسيالستى ، ادبيات روسى و غيره رشته هاى كه در كشور ما ماركيت براى كاريابى نداشتند.

نسبت نفوس بيشتر در شهر كابل اكثريت مكاتب در سه تايم تدريس صورت ميگرفت كه كيفيت و خصوصيت تدريس همه روزه گراف نزولى را طى ميكرد.

كوتاه سخن اينكه اكثريت از شخصيت هاى صاحب نفوذ ، اساتيد پوهنتون ، معلمين مكاتب ، تحصيلكرده هاى كشور هاى غربى ، علماى دينى و شخصيت روحانى ، جوانان با افكار اسلامى در مكاتب و پوهنتون كابل، اهل كسبه و دهاقين ، افسران نظامى و ملكى روانه زندان و پوليگون ها شدند و در جريان كمتر از دو سال بدون محاكم زنده بگور ميكردند و اين عمل افراطى آنها باعث شد كه قواى متجاوز شوروى با وجوديكه مشاورين آنها قبلاً حضور ، عملاً اقدام به حمله نظامى بكنند.

آنچه كه قابل تذكر و به عنوان حرف اخير در كنار مكاتب آنعده از شخصيت ها و طراحان پروژه هاى ملى كه براى افغانستان در زمان شاهى و دهه دموكراسى دستاورد هاى ملى داشتند بشمول محمد داود خان ، شهيد موسى شفيق ، دكتور محمد ظاهر ، نور احمد اعتمادى ، هاشم ميوندوال ، وفى الله سميعى و غيره رجال برجسته كشور را در پوليگون ها زنده بگور و يا هم به تبعيد و هجرت مجبور كردند.